ماجرای مرگ عروس در شب چهاردهم/ مادری که در سال‌مرگ دخترش مهریه ۱۳۶۶ سکه‌ای او را از داماد فریبکارش می‌خواهد

گیل نگاه:دختری که برای ازدواج با خواستگارش، خانواده خود را تهدید به فرار از خانه کرده بود، دو هفته بعد از جشن عروسی به زندگی‌اش پایان داد و راز زندگی عجیبش را به گور برد. اما یک سال پس از این اتفاق مادرش به دادگاه خانواده رفت و مهریه دختر جوان‌مرگش را خواست.

به گزارش ایران، یکی از روزهای سرد پاییزی، زن میان‌سالی وارد مجتمع قضایی خانواده- ونک- شد و به سمت شعبه ۲۶۱ دادگاه خانواده رفت. چند هفته دیگر نخستین سالگرد مرگ دختر جوانش فرامی‌رسید و «احترام» مصمم بود با دریافت مهریه ۱۳۶۶ سکه‌ای دخترش درس عبرتی به دامادش بدهد.

اتفاقی که باعث شده بود بهار زندگی دخترش به خزان تبدیل شود، به دو سال پیش بازمی‌گشت. دریکی از شب‌های عید نوروز «احترام» همراه دخترش «محبوبه» و اعضای خانواده به خانه‌یکی از بستگان دور رفته بودند که در آنجا با خانواده «بابک» آشنا شدند. چند روز بعد پدر و مادر بابک تماس گرفتند و اجازه خواستند تا برای خواستگاری از محبوبه قدم پیش گذارند. اما احترام موافق این وصلت نبود. چراکه موقعیت فامیل خودش را خوب می‌شناخت و می‌دانست که خانواده کارمندشان بــــــــا خانواده تاجر پیشه بابک هیچ قرابت و شباهتی ندارند. با این حال بابک آنقدر اصرار کرد و هدیه‌های گرانقیمت آورد که سرانجام محبوبه دلباخته‌اش شد. حتی اعلام کرد اگر خانواده‌ها موافقتی با ازدواجشان نکنند، با بابک به خارج از کشور فرار خواهد کرد. اما این موضوع شروع یک ماجرای تازه بود. چراکه مادر بابک هم راضی به ازدواج پسرشان با محبوبه نبود و پیغام فرستاد که به اصرار پسرش به خواستگاری می‌آید. بابک درعین حال با سماجت فراوان، پدرش را هم راضی کرد تا با مادرش صحبت کند و او را هم با ازدواجشان راضی کند. به این ترتیب بابک و محبوبه با مهریه‌ای سنگین به عقد هم درآمدند تا چند ماه بعد زندگی مشترکشان را آغاز کنند.

قرار میان دو خانواده این بود که محبوبه کار کردن را کنار بگذارد و بابک هم زودتر به تحصیلش پایان دهد. اما چند هفته بعد معلوم شد بابک نامزدی داشته و این موضوع را پنهان کرده است. افشای این راز هم به اختلاف‌های دو خانواده دامن زد و روی روابط زوج جوان تأثیر گذاشت. اما محبوبه از خانواده‌اش خواست اهمیتی به این موضوع ندهند. هر چند از بابک شنیده بود نامزد قبلی‌اش مبتلا به سرطان بوده، اما آنچه ناراحتش می‌کرد این بود که بابک قبل از مرگ دختر جوان او را ترک کرده است و به این موضوع افتخار هم می‌کرد. در مدت تحصیل بابک، فشارهای مادرش هم روی محبوبه بیشتر شده و به همین خاطرزوج جوان کمتر می‌توانستند همدیگر را ببینند. بنابراین تصمیم گرفتند زودتر از موعد مقرر زندگی مشترک‌شان را شروع کنند. مدتی بعد جشن عروسی برگزار شد که البته با بحث‌ها و اختلاف دو خانواده و فامیل همراه بود. درست دو هفته بعد از شروع زندگی عروس و داماد در آپارتمانی گرانقیمت، محبوبه به زندگی‌اش پایان داد و راز مرگش را به گور برد.

در آن روز پاییزی که تندباد برگ‌های درختان را به کف کوچه و خیابان‌ها می‌ریخت. تقریباً یک سال از مرگ محبوبه می‌گذشت. در آن روز مادر سیاهپوش او وارد شعبه ۲۶۱ دادگاه خانواده شد و مقابل قاضی «غلامرضا سعادت» ایستاد. آمده بود از قاضی برای تهیه کپی بعضی از مدارک پرونده دخترش محبوبه اجازه بگیرد که قاضی خیلی زود این مادر سیاهپوش را شناخت و گفت: «امیدوارم  حالتان بهتر شده باشد. به هر حال آرامش شما هم به آرامش روح دختران کمک خواهد کرد.»

زن سالخورده جواب داد:«بله کم کم دارم عادت می‌کنم. هر چند تحمل غم فرزند برای هیچ مادری آسان نیست…» بعد از آنکه اشک‌هایش را پاک کرد، ماجرای آن شب را تعریف کرد. ماجرایی که قاضی چند بار شنیده بود، اما اجازه داد مادر محبوبه باز هم آن را روایت کند؛ «دخترم خیلی مظلوم بود. یک شب ساعت ۳ زنگ زد و گفت با بابک دعوا کرده‌اند. قرار بود برای جشن نامزدی دخترخاله بابک بروند، اما مادر شوهرش گفته بود بابک باید تنها بیاید. داماد من هم قبول کرده بود تنها به میهمانی برود. چون از مادرش حساب می‌برد. کاش محبوبه هم از من حرف شنوی داشت. همان جا از پشت تلفن به دخترم گفتم: «شما وصله تن هم نیستید. بلند شو بیا خانه خودمان. بعد هم برو طلاق بگیر. آدمی که زنش را تنها بگذارد و برود میهمانی به درد زندگی نمی‌خورد.» اما دخترم گفت: اشکالی ندارد. با وجود این شوهرم گفت فردا عصر می‌رویم سنگ‌هایمان را با دامادمان وامی‌کنیم. اما صبح از کلانتری تماس گرفتند و گفتند دخترمان مسموم شده. وقتی هم رسیدیم فهمیدیم تمام کرده است. من به دامادم شک داشتم و همه جا گفتم یا محبوبه را مسموم کرده‌اند یا مجبورش کرده‌اند خودکشی کند. اما نتوانستیم چیزی را ثابت کنیم. حالا که این‌طور شده مهریه ۱۳۶۶ سکه‌ای دخترم را از داماد بچه ننه‌ام می‌گیرم تا درس عبرتی برایش باشد…»

قاضی سعادت، دستمالی به او تعارف کرد تا اشک چشم‌هایش را خشک کند. دقایقی بعد هم «احترام» اوراق مورد نیازش را گرفت و رفت. اما لحظه‌ای بعد برگشت و گفت: «کاش بیشتر تحقیق کرده بودیم. دامادم خیلی بی‌مسئولیت بود و از زیر بار هر کاری شانه خالی می‌کرد. خرجش را هم پدرش می‌داد. چه اشتباهی کردیم دختر یکی یکدانه‌ام را دادیم دست این نامرد. و…!»

(۰)(۰)


نویسنده: بهمن عبداللهی

کد مطلب: 147138
تاریخ: ۲۰ مهر ۱۳۹۶

۱) نظراتی که موجب توهین، هتاکی و افترا نسبت به اشخاص حقیقی و حقوقی است منتشر نخواهد شد.
۲) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید.
جواد

انسان طراز قرآنی، خود را به خدا می‌فروشد.
تمام هنر انسان، در این است و گویی انسان برای همین یک معنا خلق شده است:
«خود فروشی»
انسان‌ها فطرتاً خودفروش هستند؛
اما مهم آن است که خود را به چه بفروشند.
خودفروشی هنری‌ست الهی که به انحراف درآمده و باید به مسیر خود بازگردد.
راز انسانیت در این نکته خلاصه شده است که انسان توسط نفس خود فروخته می‌شود (یعنی نفس انسان او را اسیر می‌کند) یا آن که انسان، نفسش را غلاده زده و آن را می‌فروشد.
سه نوع خود فروشی وجود دارد:
۱-فروش خود به خود-
هنر یک انسان خود پسند در این است که خودش را به خود می‌فروشد.
۲-فروش خود به دیگران-
کسانی که خود یا توانایی خود را به دیگران می‌فروشند در ۵ طیف دسته‌بندی می‌شوند:
الف-فروش زور بازو.
(کارگران به صورت شرافتمندانه؛ ورزشکاران که می‌دوند و توپ می‌زنند تا پول می‌گیرند)
ب-حنجره فروشی.
(خوانندگان، مجریان، مداحان و…)
ج-دانشمندان.
(محصول فکرشان را می‌فروشند.)
د-فروش اعضای بدن.
ه-تن فروشی ،
(مردان و زنان بدکاره.)
همه خود را در معرض پرستش می‌گذارند و اعجاب دیگران را برمی‌انگیزند زیرا هر آن چه که برای انسان ایجاد اعجاب کند، از دید او قابل پرستش است و آن را می‌خرد. این ویژگیِ به انحراف رفته، حاصل غایت‌انگاری انسان است.
می‌خواهند خدا بشوند پس جوری خود را تبروج می‌کنند که پرستیده شوند.
۳-فروش خود به خدا-
در خودفروشی انفسی، انسان در کوی خودفروشی، خودش را به خدا می‌فروشد.
آیه ۱۱۱ سوره توبه، دکترین اقتصاد قرآنی است:
«خدا مشتری مال و نفس مؤمنین می‌شود؛ او مابه‌ازای این خرید از انسان مؤمن، بهشت را به او می‌بخشد؛
این وعده‌ی حق خداست و کیست که از او در وفای به عهد بهتر عمل نماید؟»
پس در کوی خودفروشی، مؤمنین را بر این معامله‌ی پر سود با خدا بشارت می‌دهد.
شهدا که مال و نفس‌شان را به خدا فروختند، آزاد زیستند و آزاد رفتند.

همواره مترصد این باشید، که خود را به که می‌فروشید.
اگر روزی عالم دانشگاهی، مدیر و مقام مسؤول، شخصیت سیاسی یا یک انسان تاجر و ثروتمند ،یاهرشغل وشخصیتی شدید،
متوجه این باشید که مال و نفس و فکرتان را با خدا معامله کنید.
چه کسی جز خدا ارزش آن را دارد که انسان خودش را به او بفروشد؟
شرمنده طولانی شد.
بنظرشما این واقعه که برای این دختر و خانواده وی وهمچنین همسراین دختر وخانواده همسر رخ داده،
باتوجه به شرح فوق حاصل کدام هنر به انحراف کشیده شده است؟
اگرخودرابه خدای متعال می فرختند،اینگونه می شد؟

(۰)(۰)

پاسخ

گزارش تصویری

گزارش تصویری دیدار جمعی از مسئولین ستاد جوانان روحانی در لاهیجان با سید محمد احمدی فرماندار شهرستان

گیل نگاه/احسان حسن‌پور: سید محمد احمدی فرماندار لاهیجان عصر روز گذشته با جمعی از مسئولین ستاد جوانان حسن روحانی در جریان انتخابات دوازدهمین دوره ریاست جمهوری دیدار کرد. در این نشست هر یک از جوانان نقطه نظرات و…

گزارش تصویری نمایش «مکانیک» در مجتمع خاتم‌الانبیا رشت

گیل نگاه/شیرین کریمی: نمایش «مکانیک» اجرای ویژه خبرنگاران وعکاسان عصر امروز شنبه 29 مهرماه در سالن خاتم رشت به روی صحنه رفت . نمایش «مکانیک» از ۳۰ مهر هر شب ساعت ۱۹ (به استثنای پنجشنبه چهار آبان، ساعت…

گزارش تصویری توقف داماش گیلان مقابل قشقایی شیراز

گیل نگاه/مانی پوراحمد:درحالی‌که تماشاگران داماش منتظر برد این تیم با پیروزی مقابل قشقایی شیراز و پرواز به صدر جدول بودند این تیم برای اولین بار در فصل جاری در خانه موفق به برد نشد. تا به‌طور مشترک با…