گزارشی از اتفاقی تلخ در ورزشگاه ها؛

«سپیدرود» با بوی حشیش!

گیل نگاه/ مزدک پنجه ای

هنوز نیم ساعتی به شروع بازی سپیدرود – پدیده مانده بود.

بیرون ورزشگاه جای پارک پیدا کردیم و وارد ورزشگاه شدیم. مسافتی را طی کردیم و به گیت رسیدیم، آنجا بود که متوجه شدیم محل بلیط فروشی در جای دیگری است، بلیط را که خریدیم، به گیت بازدید بدنی رسیدیم. نمی دانم سر و وضع ما موجه بود یا آن که بی تفاوت بازرسی می کردند. البته درجه داری که دورتر ایستاده بود و بلندگو در دست داشت چند باری به یگان حفاظت تذکر داد که خوب بگردید. به هر شکل از گیت گذشتیم و وارد محوطه سکوها شدیم.

افشین وهابی، گزارشگر شبکه باران مشغول تهیه گزارش لابد پیرامون کاستی های ورزشگاه بود. روی سکوها با چشم همه جا را برانداز کردیم تا جایی مناسب که معمولا از حاشیه هم به دور است را انتخاب کنیم.

هر کدام مان بر صندلی خود مستقر شدیم. هنوز یک ربع به آغاز بازی مانده بود که اطرافمان از تماشاگر پر شد. چند نفری کنارمان دو پله پایین تر از ما نشستند. همه جوان بودند و زیر سی سال سن داشتند.

داور که سوت بازی را زد یکی از آن چند تماشاگر از جیب شلوارش بسته ی پلاستیکی را در آورد، از چیزی که داخل بسته پلاستیکی بود چند تکه جدا کرد و بعد نفر بعدی مشغول خالی کردن سیگار شد. نه یک سیگار بلکه چند سیگار و بعد این سیگارها بود که طی با چیزی که از آن تکه جدا شده بود، پر می شد. بعد روی آن، توتون ها ریخته می شد.

آتش که می گرفت سیگار، بوی مشمئز کننده ای به مشام می رسید، کودکی که یک پله پایین در کنار پدرش نشسته بود و از شوق هر حمله ی سپیدرود در بوق اش می نواخت به پدرش گفت بابا این بوی بد چیه؟پدرش گفت: از سیگار است پسرم. بچه گفت، چه سیگار بد بویی.

سپیدرود در کمال ناباوری گل اول را خورد اما ورزشگاه به سکوت فرو نرفت و بر تشویق بی امان تماشاگران افزوده شد. موقعیت صد در صد را نزهتی خراب کرد و داد همه را در آمد.

سیگارهای دیگری خالی شد و باز تکه های جدا شده ای بر ته سیگار نشست و توتون بارگذاری شد. بوی بد به سمت ما می آمد و ول کن نبود. باد هم تغییر مسیر نمی داد. هر از چندی، سر را به عقب می کشیدیم یا با دست در صدد تغییر هوا می شدیم. نظرم به سمت پشت سرمان، جلب شد می خواستم ببینم یگان حفاظت کجا هستند تا اشاره ای به آن ها کنم و از آن ها استمداد بطلبم.

دوستانم مدام می گفتند اگر به آن جوان ها اعتراض کنیم ممکن است درگیری پیش بیاید و خوب نیست. به یکی از آن جوان ها اشاره کردم که لطفا بس کنید، سری به شرمندگی تکان داد و خوشحال شدم که دیگر نمی کشند. سوت پایان بازی زده شد و هنوز افسوس موقعیت صد در صد از دست داده سپیدرود را می خوردیم و جملگی اذعان داشتیم که این تیم نیاز به حمایت دارد و در خط وسط طراح خوب می خواهد. کاش مثلا مهدوی را نگه می داشتتند یا پول داشتیم به پیام صادقیان می دادیم. هنوز چند دقیقه ای به اتمام وقت استراحت مانده بود که صدای تشویق شهردار سابق رشت که به همراه عضو فوتبالی شورا در حال عبور برای نشستن میان تماشاگران بودند، شدت گرفت.

بلندگوی ورزشگاه اعلام کرد، هیات فوتبال از چند فرمانده ی نیروی انتظامی در حال تقدیر است. .یگان حفاظت مستقر در ورزشگاه با کاور مخصوص پایین سکوها دیده می شدند، به خودمان گفتیم ای کاش دستور می داند و این زحمت کشان در بالای سکوها مستقر می شدند تا شاید برخی از این تماشاگرها از دیدن مجریان قانون بترسند یا خجالت بکشند. به خدا مردیم از این بود بد!

حالا دیگر بازیکنان به میدان آمده بودند و ما خوشحال از این که دیگر آن بوی بد را استشمام نخواهیم کرد. سپیدرود به ضربه ی کرنری دست یافت. ضربه که زده شد دفاع بلند قد ما، سری به توب ساباند و این کافی بود تا نزهتی به سمت توپ حمله ببرد و اشتباهش را جبران کند. ورزشگاه غرق در شادی شد. اسکوربورد نمایشگر نتیجه ای بود که بسیاری از فوتبال دوستان به خاطر جایگاه پدیده در صدر جدول، فکرش را نمی کردند.

تیم بعد از گل به عقب کشید و آن چند جوان مجددا چند سیگار دیگر را خالی کرده و پر کردند و باز همان عمل و بوی بد بارها تا انتهای بازی ادامه داشت. یاد گزارش برنامه نود افتادیم که از سیگار کشیدن تماشاگران گزارش گرفته بود و به نقد عملکرد برگزارکنندگان پرداخته بود. کاش در اینجا هم یکی به داد ما می رسید.

یکی از همراهان ما گفت: آن قدر این بو را استشمام کرده ام که سرم درد می کند.می گفت هر بار ورزشگاه آمدیم و هر کجا نشستیم با این معضل رو به رو بودیم. بهتر است در خانه بمانیم. یکی دیگر گفت: حس می کنم تمام تن و لباسم بوی آن چیز را گرفته است. داخل ماشین که نشستیم،دوستی گفت: من فیلم و عکس گرفتم. از بخش البته، تا شاید گزارشی در این باره بنویسم. به این امید که ورزشگاه از بوی بد پاک شود. دوست دیگری گفت: پس لطفا تیتر بزن، سپیدرود با بوی حشیش!

گيل نگاه: انتشار اخبار و يادداشت های دريافتی به معنای تاييد محتوای آن نيست و صرفا جهت انجام رسالت مطبوعاتی و احترام به مخاطبان منتشر می‌شود.

(۰)(۰)



کد مطلب: 148581
تاریخ: ۲۸ مهر ۱۳۹۶

۱) نظراتی که موجب توهین، هتاکی و افترا نسبت به اشخاص حقیقی و حقوقی است منتشر نخواهد شد.
۲) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید.
جواد

حدود اردیبهشت ماه سال ۹۶ درسازمان سی .آی.ا ،درنهادی میز ی که بنام ایران بود،
تبدیل به مرکز ایران شد.
یعنی ماموریت آن گسترده ترشد.
یکی ازماموریت های مهم سامان دادن تروریسم درایران است.
تروریسم فرهنگی،
تروریسم اخلاقی؛
ازشاخه های آن می توان ؛
تروریسم روانی
تروریسم پرنو
و..................
که بیش ازسی شاخه است.
چندی پیش باندی توسط عوامل اطلاعات ردیابی ودستگیرشدند،
که ماموریت داشتند،ازدختران شیعه ایرانی پول بدست آورند.
درتیم این باندهم مردبود وهم زن،که خوشبختانه دستگیرشدند،
ومجازات سنگینی نیز قوه قضایه برایشان مقررکرد.
پس مردم ایران ،جوانان کشورانقلابی اسلامی ایران بسیارمراقب باشیم
که مورد ترورفرهنگی قرارنگیریم.
یک مراقبت بسیارمهم ،تبعیت نکردن ازسبک زندگی غربی ست.

(۱)(۰)

پاسخ

گزارش تصویری

مراسم تشییع پیکرعلیرضا آفرین ۲۹ سال بعد از شهادت در رشت

گیل نگاه/آیسان حقیقت:مراسم تشییع پیکرعلیرضا آفرین جوبنه 29 سال بعد از شهادتش صبح امروز  در رشت برگزار شد. پیکر شهید علیرضا آفرین جوبنه، سرباز ژاندارمری که سال 67 در منطقه زبیدات به شهادت رسیده بود بتازگی تفحص و…

گزارش تصویری اولین نمایشگاه عکس گروه «زی»؛روایت اول، حیرانی در رشت

گیل نگاه/گروه فرهنگی:اولین نمایشگاه عکس گروه «زی» با عنوان «روایت اول، حیرانی» عصر امروز ۲۶ بهمن ماه با حضور جمعی از علاقمندان هنر عکاسی، عکاسان، فعالان رسانه‌ای و هنرمندان سایر رشته‌های هنری در نگارخانه الهی رشت شروع به…

گزارش تصویری جلسه شورای اداری و مراسم تودیع و معارفه معاون سیاسی و امنیتی استانداری گیلان

گیل نگاه/اشکان شعبانی: صبح امروز( چهارشنبه 25 بهمن) جلسه شورای اداری استان و مراسم تودیع و معارفه معاون سیاسی و امنیتی استانداری گیلان در سالن الغدیر استانداری برگزار شد. در این جلسه حکم انتصاب علی اصغر جمشیدنژاد به عنوان…