اختصاصی گیل نگاه: یونس پلاتینی! بد جوری تو خونه خورده بود زمین و هوا رفته بود! واسه همینم اعصاب معصابش درب و داغون شده بود. وقت نداشت، کیفِش هم کوک نبود. همون جا اطراف بیمارستان بد مزه ترین ساندویج جهان رو نوش جون کرده بود که به تور ما خورد. مام که تور بااااز !! خلاصه پیچیدیم به پرو پاچه همدیگه. هی اون لغوز می خوند هی ما اِن قُلت میاوردیم. ولی هر چی بود یه مَرد بود یه مَرد. ورقه رو گذاشتم جلوش گفتم: جواب ندی؛ ردّی. بخشش مخشش هم تو کار نیست. بسه دیگه! خودتون ببینین چی نوشته. نُمرَشو هر چی می دین کامنت کنین. یا حق... رضا دادرس چیست و در کجا قرار دارد؟ ( 3 نمره) اسمش "رضا دادرس" و اسم شناسنامه ایش "محمد رضا دادرس اشکیکی" است. همشهری های عزیز بیشتر اون رو به اسم "رضا دادرسی" می شناسند. خودشم تا کلاس اول دومِ دبستان، بالای برگه های امتحانی، همون "دادرسی" رو می نوشته. در هجدهِ شهریور و در بیمارستان هفده شهریور به دنیا میاد. البته مادرش آمادگی رفتن به بیمارستان رو نداشته، چون نمی خواسته سریال "مراد برقی" رو از دست بده، ظاهرا مجبور شد بره. پدر جان هم که بی تابِ انتظار بوده به سینما پناه می بره، برای دیدن یه فیلمِ هندیِ گویا گریه دار. متولد پنجاه و چهاره ولی خوب مونده. اسم پدرش "یونس" و اسم مادرش "زهرا" است. یونس و پدرِ یونس هر دو سلمانی داشتن . مادر اما خانه دارِ خانه دار. فقط یه خواهر داره به اسم "معصومه" که چند سال از خودش کوچیکتره. یه خواهرزاده هم داره به اسم "حامی" که کلاس سوم ابتدایی و عاشق نقاشی کردنه. رضا در حال حاضر در شهر خمام و در خانه پدری زندگی می کنه و می گه، خانه دوم من، "خانه فرهنگ گیلان" هستش. یه خونه ی مجازیِ شخصی هم در فیس بوک آباد به اسم و فامیل خودش داره. می گه، ریا نباشه یه خونه مجازی دیگه هم دارم به اسم "واژگان گیلکی" که پذیرایی می کنیم از همه عزیزان علاقمندان به زبان مادری. تاریخ معاصر "رضا دادرس" حد اقل از پدر بزرگ به این ورش (آن ورش نه) را مختصراً توضیح دهید؟( 3 نمره) اوریجینال خمامی به حساب میاد و خمام رو خیلی هم دوست داره. اون می گه، خیلی دوست دارم یه کارِ فرهنگی هنری واسه شهرم و همشهری هام داشته باشم. مثل اون قدیما، البته متوجه منظورش از قدیما نشدم. ابتدایی رو در مدرسه "مولوی" و راهنمایی رو در"امام حسین(ع)" و دبیرستان رو در"استقلال" درس می خونده. رشته تحصیلی رضا، علوم تجربی بوده. رضا می گه، کلا بچه ی درس خونی نبودم. چند بار سعی کردم تغییر رشته بدم و هنر بخونم اما نشد، تا پای فینالِ دیپلم هم می ره ولی در نهایت بی خیال درس و مدرسه می شه. اون می گه، نمی دونم شغلم چیه ولی بازیگرم، البته بزرگ شدم می خوام نجار بشم، چون عاشق بوی چوب هستم. رضا می گه، بزرگترین افتخارِ زندگیِ من دوستی و شاگردیِ "امیر بدر طالعی عزیز" هستش. خیلی زیاد ازش یاد گرفتم خیلی. "رضا دادرس" خدمت را در کجا خدمت کرده است؟ (3 نمره) خدمت را رفته و تازه کارتِ پایان خدمت هم دارد . سال هفتاد و چهار بدون آشنا و پارتی و اینجور داستانا می ره سربازی که مرد بشه. اعزام می شه تهران، ستاد مشترک سپاه پاسداران و از اونجا یه سره جنوب واسه آموزشی، شهر اهواز پادگان آموزشیِ فرجوانی. ظاهرا هنوز که هنوزه دلِ خوشی از اون دوران نداره و می گه، ما هم آموزش می دیدیم و هم در تکمیل و ساختِ پادگان مشارکت داشتیم. سمت راستِ پادگان فیلم جنگی می ساختند و سمت چپ هم هنوز پاکسازی شده نبود. بعد از سه ماه، آموزشِ بدن سازی و زندگی در شرایط دشوار برمی گرده تهران و در یگانِ تشریفات، گردان موزیک " ترمپت" می زنه تا خدمتش تمام شه. می گه سی ماه خدمت کردم و دلیلش هم روده درازی می طلبه، که سعی دارم از اون پرهیز کنم. "اتحاد مزدوج" در "رضا دادرس" را با رسم شکل توضیح دهید؟(3 نمره) هنوز مجرده. ولی تا دلت بخواد، هم عاشق شده، هم فارغ. اولین بار یازده سالش بود که عاشق شد!!. رضا می گه، خیلی به شانس اعتقاد ندارم ولی خودم رو آدمِ خوش شانسی می دونم، چون آدم های خیلی خیلی دوست داشتنی تو زندگیم حضور داشتن یونس پلاتینی! را تعریف کنید؟( 3 نمره) یونس پلاتینی!! این پدر جان ما مرتب در حال استخوان ترکوندن هستن و خیلی هم به فرضیه بدن سالم اعتقادی ندارن. آخرین حماسه آفرینی ایشان، شکستن مجدد پای چپ و بستری شدن در بیمارستان هستش. می پرسید چرا؟ منم مثل شما! ظاهرا تو خونه می خوره زمین هوا می ره!! تبعات این ماجرا، که در حال نزدیکی دائم با روح و روان بنده است، در زمان حال مستمر و در پیوندی غیر موازی با حال هوای بیمارستانی، چقدر هم دلنشیه!. ناگفته نمونه پدر دو مرتبه سکته مغزی هم فرمودند. ویژگی تحسین برانگیرِ پرهیزِ مادام العمر از مشورت و همچنین تلاش خستگی ناپذیر در به انجام رسوندن کارهای شخصی بدون در خواست یاری از دیگران، همچون نگینی بر رکاب انگشتر عادات رفتاری ایشون می درخشه! چند سال پیش که برف سنگینی هم نشسته بود، ایشون با پای شکسته بالای دیوار و در حال روبیدن برف دیده شدن! دیشب خانم رزیدنت بیهوشی بیمارستان در حال چک کردن تعداد و دفعات عمل جراحی پدر بود. بیچاره خیلی سعی کرد اون لبخند بزرگ رو از زمینه صورت شیرین و کاملا جدیش جدا کنه. اما من خندیدم. امروز صبح هم قرار بود آخرین مدال پلاتین رو به دیوار افتخارت اندام پدر اضافه کنند، که نشد. موند واسه سه چهار روز دیگه. نمی دونم چرا؟! حالا از طرف مدیریت محترم بیمارستان خواستند تا یکی از سه بخش اصلی ارتوپدی رو به اسم ایشون نامگذاری کنند"یونس پلاتینی!" البته بنا به دلیلی ما قبول نکردیم. نماینده رسمی "گینس" هم همون حوالی امام زاده هاشم بود که بهش خبر رسید، طرف هنوز یه دست سالم داره. گویا از همون جا یه دربست گرفته و برگشته. البته این قسمت ماجرا رو هنوز به پدر نگفتیم. می دونید که چرا؟! بازم دچار اسپاسم روده درازی شدم. شرمنده. جمع بندی می کنم. وقتی که اصلا انتظارشو نداری، لذت تجربه وحشتناک ترین و بد مزه ترین ساندویچ عمرت، می تونه تو رو در راه رسیدن و کشف بهترین ها و بدترین زندگیت استوار تر کنه. سر ظهر اطراف بیمارستان! من خوردمش، همه شو خوردم، چون گرسنه ام بود! و کی گفته بعضی از پرستارا بد اخلاق هستن؟! کی گفته بیاد اعتراف کنه؟! نخیرم، اکثر پرستارا موجوداتی دوست داشتنی، مهربان، پاسخگو، پیگیر و خوش اخلاق هستن. و در انتها جا داره از همه دوستان و فک فامیل که هر کدوم به نوعی یاری رسوندن، تشکر و قدر دانی کنم. حال آن راننده تاکسی که آب رویتان پاشید را بگیرید؟( 3 نمره) راننده ی عزیزیی که از آن کوچه پر چاله گذشتی، شادا از برای بارش بهاری، چه خوب شادیت را با منِ عابرِ پیاده تقسیم می کنی. سپاس پا را، که از گاز برنداشتی و درود که خیلی ما را تشنه نگذاشتی. تمام چاله چوله های شهر من فدای زیربندی مهربانیت. اکنون که خیس محبت شده ام و سرشار از احساس، قدردانی می کنم. همچنین برای جمیع اموات شما، بهترین ها و بزرگترین ها را طلب می نمایم. تا یادم نرفته، حتما و حتما سلام بنده را خدمت خانواده ی محترمه برسان. جای خالی را در بخش "اضافه بر سازمان" پر نمایید؟( 2 نمره) حرف آخر می گه ندارم. فقط تشکر می کنم از اون هایی که یاداشت های من رو خوندن و یا احیانا تصمیم به این کار دارند.   تنظیم متن طنز بصورت مصاحبه: مرتضی سخایی
به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code