بازخوانی درگذشت «امیرمحمد حسین پور» به روایت مادر بعد از صدور حکم قضایی قصور شرکت برق؛
چاپ
گیل نگاه/ مریم صابری: همچنان برای مادر «امیرمحمد» یادآوری روز آخر زندگی پسرش دردی جانکاه است؛ پسری که نامش تابستان گذشته این گونه رسانه ای شد؛ "نوجوانی برای گرفتن عکس سلفی با پست برق جانش را از دست داد." (گزارش گیل نگاه را اینجا بخوانید) شاید عده ای در آن مقطع بدون اطلاع از تمام ماجرا تقصیر را متوجه امیرمحمد و اشتیاق «سلفی» گرفتن های عجیب دانستند اما یک کنکاش ساده نشان می دهد که عکس و شیطنت های نوجوانی تنها نیمی از پازل مرگ او بود. امیرمحمد حسین پور 16 ساله با همراهی برادر دوقلویش امیرحسین؛ساعت  پنج و نیم صبح اول مرداد با مادرش خداحافظی کرد برای اینکه مانند دیگر روزهای گرم سال برای پیاده روی یا ورزش صبحگاهی و البته عکاسی از خانه بیرون برود. فاصله بین یک عکس تا خداحافظی با دنیا «پروین صمدزاده» مادر امیرمحمد با گذشت حدود 9 ماه بعد از ماجرا و اعلام رای دادگاه با چشمانی اشک بار به گیل نگاه می گوید: کاش همان جا مانع می شدم و اجازه نمی دادم تا از خانه خارج شود. مادر اما علم غیب نداشت و بی خبر از سرنوشت ساعت پنج و نیم با پسرش خداحافظی کرد و ساعت 7و 10 دقیقه صبح  بر پیکر بی جانش در سردخانه بیمارستان گلسار شیون سر داد. امیرمحمد آن روز به همراه برادرش امیرحسین و دو دوست دیگر برای پیاده روی و شرکت در«چالش ثبت طلوع خورشید»  یکی از صدها چالش اینستاگرام از خانه خارج شد و در برگشت وقتی می خواست آخرین عکسش را نیز در کنار پست برق خیابان 151 گلسار بگیرد به دلیل برق گرفتگی جانش را از دست داد. برادر و دوست دیگری که در این روز کنار امیرمحمد بودند و در نقاط مختلف رشت ده ها عکس هنگام طلوع خورشید ثبت کرده اند لحظه ی حادثه را برای گیل نگاه این گونه تشریح کردند:در تابستان هوا خیلی زود روشن می شود ما هم صبح حدود 5/5 بعد از پیاده روی و گرفتن عکس های مختلف نزدیک خانه هایمان رسیدیم. اما امیرمحمد اصرار کرد که عکسی هم در حوالی پست برق از او ثبت شود. اما ما ناگهان حس کردیم که او می لرزد. تصور کردیم در حال ادا درآوردن برای خنداندن ما است اما چند ثانیه بعد مشاهده کردیم که او روی زمین افتاد. تلاش دو همراه او برای کمک به امیرمحمد بی فایده بود شدت برق گرفتگی برادر امیرمحمد را هم به گوشه ای پرت کرد. او تا به بیمارستان که فاصله زیادی هم به محل حادثه نداشت رسانده می شود علائم حیاتی از جسمش رخت برمی بندد و مصیبت بزرگ از دست دادن فرزند نوجوان تا ابد همراه خانواده حسین پور باقی می ماند. پست برق با در باز و رها شده در شهر مادر می گوید:همه ی ما دیده ایم بسیاری از پست های برق از شدت تبلیغات و رنگ پریدگی نشانی از آرم خطر هم ندارند و تصوری از خطر مرگ هم برای شهروندان ایجاد نمی کنند. پست برق مذکور هم به شهادت اعضای این خانواده و چند همسایه از مدت ها قبل بدون رعایت ایمنی و با در باز رهاشده بود و تماس های چندباره ی همسایگان برای قفل زدن بر درب این پست هم راه به جایی نبرده بود.چون بعضی از متولیان این شرکت مدعی بودند که تعدادی از سارقان قفل های زده شده بر این پست های برق را شکسته و آن را سرقت می کنند درنتیجه آن ها به جای قفل، با شبه قفل هایی ماجرا را خاتمه می دادند. مادر می گوید شاید همین بی تفاوتی نهادهای متولی باعث شد تا شهروندان هم تصور کنند که نزدیک شدن به این پست های برق حتما نکته مهمی نیست و می توان بدون دغدغه کنارش راه رفت و در جوارش ایستاد و حتی عکسی هم به یادگار گرفت. پسری که آرزو داشت داروساز شود امیرمحمد باهوش بود و پر از هیجان های دوران کودکی.  به مادرش از تصمیمات آینده خود گفته بود. از داشتن یک داروخانه در رشت. برای پسری که نمرات خوبی داشت و در المپیاد نیز توانسته بود مقام کسب کند داشتن شغل دکترای داروسازی نیز غیرممکن نبود. ادامه زندگی مادر به کمک داروهای آرامبخش باگذشت حدود 9 ماه از درگذشت امیرمحمد همچنان غم و اندوه در چهره مادر امیرمحمد مشخص است و به فاصله ی چند دقیقه یک بار به پهنای صورت اشک می ریزد. او از داروهای آرامش بخشی می گوید که بعد از فقدان امیرمحمد به بخش جدایی نشدنی روزهایش تبدیل شده اند تا بار تحمل ناپذیر این مصیبت را کمی برایش قابل هضم کنند. خانم صمدزاده برایمان از پسرش می گوید؛ پسری که به همراه یک پسر و یک دختر دیگر سه قلو بودند و هشت ماهه به دنیا آمده بودند با وزن تقریبی یک کیلو و هشت صد گرم. مادر اما با نشان دادن عکس های فرزندش می گوید: ببینید این همان نوزاد یک کیلو هشت صد گرمی است که در زمان فوتش یک سر و گردن از هم سن و سالانش هم بزرگ تر بود. پسری که نه تنها مادرش بلکه معلمان و دوستان و همسایگانش در خیابان  151 او را به خوبی و معرفت می شناختند. مادر امیرمحمد می گوید: حالا خانه خودشان را تغییر داده اند. خانه ای که سال ها عاشقش بودند. اما به دلیل اینکه جای جای خانه آن ها را به یاد امیرمحمد می انداخت  و همین طور به دلیل تابلو برق خیابان 151 تصمیم گرفتند محل زندگی شان را تغییر بدهند. تا شاید کمی از ملال رخنه کرده بر زندگی شان کم شود. غم امیرمحمد برای مادر، پدر و خواهران و برادر امیرمحمد جانکاه و سخت است. آن ها می گویند امیرمحمد به دلیل بی احتیاطی در خیابان و یا شنا در دریا و هر بی مبالاتی دیگر از سمت خانواده اش جانش را از دست نداده است. پسرش به دلیل آنکه درب یک تابلو برق که برخلاف قوانین و مقررات خود اداره برق باز بود جانش را از دست داد. باز بودن در تابلوهای برق همچنان ادامه دارد مدیران اداره برق بعد از وقوع حادثه و شکایت خانواده حسین پور مدعی بودند که در پست های برق همیشه بسته است و فقط می توان با دیلم و یا قفل مخصوص آن را باز کرد. خانواده و دوستان امیرمحمد بعد از مرگش بیکار ننشستند. آن ها با گردش چنددقیقه ای در سطح شهر رشت توانسته بودند 30 پست برق را پیدا کنند که دربشان باز بود. آن ها با یک اسپری مشکی تمام آن ها را شماره گذاری کرده بودند تا احتمال یکی بودنشان را منتفی کند. مادر داغدار برای اثبات حرف هایش تصاویر پست های غیر ایمن را برای کارمندان و ناظران درگیر با پرونده ارسال کرد. خانم صمدزاده  می گوید: پسر من جانش را از دست داد اما چرا اداره برق ایمنی بقیه پست های برق را تأمین نمی کند که شاهد از دست رفتن فرزند دیگری نباشیم. البته این تنها مورد باز بودن در پست های برق اداره برق نبوده است.  خانم حسین پور ناخودآگاه هر جا که پست برق را می بیند یاد خاطره تلخ مرگ پسرش می افتد و به این توجه می کند که در این پست باز است یا خیر؟ او می گوید: وقتی برای کلاس های فرزندم به مجتمع فنی تهران در نبش خیابان 166 رفته بودم دیدم که پست تابلوی دیگری در همین خیابان و در نزدیکی مجتمعی که کودکان و نوجوانان زیادی به آن رفت وآمد می کنند باز است. در همان لحظه  از باز بودن درش عکس گرفتم و برای کارشناس های پرونده ارسال کردم و از آن ها این سؤال را پرسیدم که این پست های برق را چه کسی بازکرده؟ پسر من از دیار باقی آمده و آن را بازکرده است؟ در کنار ناراحتی مادر و پدر و دو خواهر امیرمحمد، درد امیرحسین جانکاه است چون لحظه جان دادن برادرش را دیده و باوجود تلاشش نتوانسته او را نجات دهد. امیرحسین  دو بار نیز صحنه را برای بررسی دقیق تر پرونده بازسازی کرده است. خانم حسین پور می گوید: در این حادثه ما فقط  یک پسرمان را از دست ندادیم بلکه یک خانواده از نظر روحی نابود شد. نوجوانانی که سرگرمی جز ورزش نداشتند در کنار هر گله ای که مطرح می کند خاطره ای از پسرش می گوید. لبخند کمرنگی بر روی لبانش می آید و  می گوید: امیرمحمد گاهی از حساسیت های ما بر سر مسایل تربیتی و رفتاری خسته می شد و می گفت: من به سنی رسیده ام که تشخیص خوب و بد برایم سخت نباشد . به شوخی می گفت وقتی پسر دار شدم پسرداری را به شما نشان دهم. مادر ادامه می دهد: بعد از حادثه برخی از ما انتقاد کردند که چرا پسر نوجوان باید صبح به آن زودی از خانه بیرون برود. در حالی که بچه های من و دوستانش واقعا سالم زندگی می کردند. آنها در زمره دانش آموزان تیزهوش مدرسه هایشان هستند و در ایام تابستان هم سرگرمی جز ورزش و همین هیجانات موردی شبکه های اجتماعی نداشتند و چون هوای تابستان های رشت بعد از ساعت 9 بسیار گرم و شرجی است قبل از این اتفاق هم دوستان با هم قرار می گذاشتند مثلا از ساعت 6:5 تا قبل از 9 در پارک ها فوتبال بازی می کردند بعد برای صبحانه و استراحت به خانه برمی گشتند و بیشتر ساعات روز را هم در خانه مقابل چشمان ما بودند. مادر نالان می گوید کاش اصرار می کردم و سال گذشته تصمیم مان مبنی بر رفتن به تهران برای زندگی را عملی می کردم اما امیرمحمد با تصمیم پدر و مادرش برای رفتن به تهران مخالف بود . مادر می گوید:چون عاشق رشت بود. عاشق این شهر و دوستانی که از مهدکودک تا دبیرستان با او بودند. جشن تولد سه قلوها در آرامستان سال 95 امیرحسین و فاطمه نتوانستند تولد 16 سالگی را در کنار برادرشان امیرمحمد جشن بگیرند. آن ها به همراه دوستان امیرمحمد در 21 بهمن بر روی مزارش حاضر شدند تا او را در کنار خودشان ببینند. پیگیری قضایی در راستای احقاق حق فرزند و شهروندان خانواده امیرمحمد به عنوان شهروندانی که شاید کمتر دور خود ببینم باوجود غم جانکاه از دست دادن فرزند پیگیر حق شهروندی خود هم بوده اند. آن ها برای اینکه  متولیان مربوطه متوجه اشتباه خود در قبال درب های باز پست های برق باشند تنها به گله راضی نشده اند و در  دستگاه قضایی پیگیری  تا مادر و پدر دیگری داغدار فرزندش نشوند. مادری که می گوید: من که نمی توانستم پسر نوجوان 16 ساله را در خانه حبس کنم. بااین وجود من قبول می کنم که ما اشتباه کردیم و آن طور که باید در مورد خطرناک بودن این تابلوها به فرزندم اطلاع نداده بودیم ولی شما هم قبول کنید که اشتباه کردید. این خانواده بعد از مرگ فرزندشان شکایتی علیه شرکت توزیع برق اقامه کرده اند. ذر بررسی های اولیه دادگاه تا این لحظه و بعد از بررسی شواهد و مدارک از سوی کارشناسان رسمی دادگستری 60 درصد اداره برق مقصر اعلام شده است.  در رای کارشناس رسمی دادگستری آمده است بر اساس گزارش های همراهان امیرمحمد، همسایگان، اظهارات مسئولین شرکت توزیع برق و همچنین گزارش پزشکی قانونی و مدارک موجود؛ علت برق گرفتگی امیرمحمد حسین پور ورود دست چپ ایشان به داخل تابلو برق و برخورد با شین های R و S و گرفتن دست راست به تابلو منجر به برق گرفتگی نامبرده گردیده است. به دلیل نیمه باز بودن درب تابلوی برق(خرابی قفل) و باز کردن کامل درب تابلو برق و داخل شدن دست متوفی به داخل تابلو برق و برخورد با شین های حامل جریان برق ازنظر فنی شرکت توزیع برق به میزان 60 درصد مقصر حادثه بوده است و تجاوز به حریم تابلوی برق از طرف متوفی(صرف نظر از اظهار در خصوص انگیزه یا مسبب حادثه) 40 درصد در بروز حادثه مقصر است. مادر از دردسرهای پیگیری پرونده از شکایت تا صدور رای اولیه می گوید . این که  آذرنوش حسین پور پدر امیرمحمد بارها از سوی برخی افراد متهم به تلاش برای گرفتن دیه شد درحالی که به گفته او آن ها به دلیل وضعیت اقتصادی خوب ابداً نیازی به این پول ندارند و فقط تلاش می کنند تا مدیران شرکت توزیع نیروی برق نسبت به جان دیگر شهروندان این شهر حساس شوند. مدیرانی که به گفته ی مادر امیرمحمد حتی برای احساس همدردی با خانواده فرزند ازدست داده هم اقدامی نکرده و حرفی نزده اند.