ویدا وکیلی بانوی شاعر شیرازی که سروده‌اش معروف‌ترین شعر انتخاباتی امسال شد؛
۱۳۹۶/۰۳/۰۷ ۱۷:۳۵ چاپ
گیل نگاه:از هر چند پست تلگرامی و اینستاگرامی که در ایام انتخابات می دیدی این شعر ویژه به چشم می خورد. شعری که با مصراع «هوای آخر اردیبهشت روحانی است» به پایان می رسد و به دلیل لطافتش، برخی آن را منسوب به حافظ کرده اند و چنان روان و شیواست که جای دیگر اسم استاد سخن سعدی پای آن نوشته شده است . البته می دانیم سعدی یک قرن قبل از حافظ زندگی می کرده است و حتی در چند طرح شاعر آن را ملا رجب فیض کاشانی معرفی کرده اند. اما واقعیت این است که شاعر این دوبیتی اگرچه از دیار شور و شعر برخاسته، اما نه حافظ است نه سعدی. این دوبیتی که تیتر یک روزنامه ای سراسری در سی ام اردیبهشت نیز شد، اثر بانوی شاعره معاصر، ویدا وکیلی است که آن را یک ماه پیش و به امید پیروزی مجدد رئیس جمهوری محبوبش سروده. بانویی که تا خودمان سراغش را نگرفته بودیم اصراری بر معرفی خودش به عنوان خالق این اثر نداشت، چرا که این شعر را نه به خاطر شهرت که به عشق رئیس جمهوری منتخب سروده و دوست داشته با قلمش این اشتیاق برای همراهی با رئیس جمهوری را به هموطنان منتقل کند. آنقدر که حتی حاضر نشده بود زیر این پست ها و نوشته ها تذکر دهد که شاعر اوست نه فیض کاشانی. «دوستانم می گفتند گوشزد کن که شاعرش تویی، گفتم فدای سر آقای روحانی» حال در فضای روح نواز روزهای پایانی اردیبهشت که کام ملت از این پیروزی شاد است «ایران بانو» با او از شاعری گفته و البته از لحظه آفرینش این شعر ویژه. «در خانه نشسته بودم و به تاریخ انتخابات فکر می کردم و جرقه ای زد در ذهنم که با اسم خود آقای روحانی به صورت دو پهلو این شعر را بگویم که هم اسم ایشان در پایان اردیبهشت باشد و هم روح بخشی هوای آخر اردیبهشت را با انتخاب ایشان بیان کند. من خیلی به ایشان علاقه دارم برای همین دوست داشتم با قلمم کاری برای ایشان انجام دهم که هم برای ایشان ماندگار باشد و هم این علاقه و اشتیاق را به مردم منتقل کند که ایشان را همراهی کنند. فکر می کنم مصرع آخر هم توانست این کار را انجام دهد.» ویدا اگرچه خودش تمام اشتیاقش را در واژه ها ریخته و با آن شعری لطیف ساخته بود اما وقتی آن را در کانال تلگرامی ادبی اش به اشتراک گذاشت خودش هم تصور نمی کرد این شعر اینچنین در بین مردم گل کند. «شما می دانید فارس سرزمین احساس و عاطفه است. در شیراز فعالیت های انتخاباتی پرشور بود و جوان ها واقعاً به آقای روحانی عشق می ورزند صدای تبلیغاتشان پیشتاز انتخابات و شادی هایشان بعد از اعلام نتایج تا دیروقت در حمایت از ایشان شنیده می شد. حتی دهه هفتادی ها و هشتادی ها. خانم ها مستثنی نبودند و ما اینجا خانم های اهل فکر و قلم زیاد داریم که حضور پرشوری داشتند. من هم تمام سعی ام را کردم که با قلمم این کار را انجام دهم. تصویر کانال تلگرامی که داشتم را به عکس آقای روحانی مزین کردم و بعد از آن دل نوشته های خودم و دیگران را برای ایشان در این کانال که عضو زیادی هم دارد می گذاشتم. سعی می کردم از دید خودم، این طور محبتم را بیان کنم و وظیفه ام را در قبال ایشان انجام دهم. زمانی هم که شعر «روحانی» را گفتم دلم روشن بود و مطمئن بودم ایشان دوباره رئیس جمهوری خواهند شد و شعر را نیز برای نخستین بار در همین کانال گذاشته بودم. گویا یک خطاطی خوشش آمده و این را نوشته بود منتهی اسم شاعر را نیاورده بود همین شد که بعضی که بیت آخر را خوانده بودند آن را به حافظ منسوب کردند و بعدتر به ملارجب فیض کاشانی و... من وقتی دیدم دوستان این شعر را از کانال ها و... مختلف برایم ارسال می کنند خیلی خوشحال شدم. دوستانم می گفتند اعلام کن که تو شاعرش هستی اما من با همین لحن گفتم که فدای سر آقای روحانی! بهترینش هم زمانی بود که یکی از دوستانم ساعت سه نیمه شب سی ام اردیبهشت تصویر روزنامه قانون را برایم ارسال کرد که این جمله تیتر یک آن بود.» برخاسته از شهر شعر و شور و شعور برای ویدا که همیشه رابطه ای عجیب و صمیمی با حضرت حافظ داشته اینکه شعر او را منسوب به حافظ کرده اند حتی زیباست. حافظیه پناهگاه دل آشوب ها و بی قراری ها و غم های اوست و حتی در ساعت های غیرمعمول مثل شب ها اگر دلش بگیرد سری به حافظیه می زند تا آرامش به جانش برگردد. عادت حافظ خوانی از زندگی او ترک نشدنی است و شنیدن موسیقی هایی که اشعار حافظ در آن خوانده می شود بویژه آثار استاد شجریان، از علاقه مندی هایش. این رابطه معنوی چنان دلنشین است که اطرافیان نیز از آن سود می برند.«حافظ از دیار ماست و از قدیم زمانی که نوجوان بودم دوستانم اگر در زندگیشان مسأله ای داشتند از من می خواستند برایشان به دیوان حافظ تفال بزنم و جالب این است که اکثراً هم درست در می آید.» ویدا البته تأکید می کند که هم به حافظ علاقه مند است و هم سعدی و البته هر دویشان منبع الهام. همشهری حضرت حافظ نه فقط در مورد این شعر که به طور کلی به الهام در سرایش شعر معتقد است و می گوید این جرقه ها دست خود آدم نیست. گاهی حتی نیمه شب در خواب جرقه ای در ذهن زده می شود و او به آرامی نور صفحه تلفن همراه را می اندازد روی قلم و کاغذ تا پیش از آنکه فراموش کند آن را بنویسد. «این الهام لازمه شاعری است. البته بعدش وقت بسیار می گذارم. شاید ده بار کلمه ای را عوض کنم و برگردم شعرم را مرور کنم. اما تفاوت شعر گفتن و شعر سازی کردن درهمین الهام است. به جوان ها هم که خیلی دوستشان دارم می گویم از شعر سازی بپرهیزند. شعر باید خودش آفرینش پیدا کند. مثل کودکی که متولد می شود و در آن صورت است که ممکن است شعر زمینه هایی داشته باشد که حتی خود شاعر ندارد و دیگران کشف کنند.» همیشه پای «حافظ» در میان است ویدا شاعری را از کودکی آغاز کرده و در لحظه لحظه زندگی اش این موزون بودن جاری و ساری است و حتی به اتفاقات و رویدادهای شخصی زندگی اش به دید فرصتی برای پروبال دادن به اشعارش و تکامل زبان شاعرانه اش نگاه می کند. « ازدواج نقطه عطف زندگی شخصی من و شعر من بوده است. یعنی عبور از زندگی دخترانه به زنانه تمام کش و قوس هایی که در مسیر رفتن به یک زندگی زنانه از یک زندگی دخترانه است زبان من را در شعر صریحتر کرده است. مادر بودن من و این حس مادرانگی در شعرم خیلی تأثیرگذاشت، از زمانی که بچه دار شدم شعرم تکامل پیدا کرد و شعرم با بچه هایم قد کشید.» با این تفاسیر جای تعجب ندارد وقتی می گوید «شعر تمام زندگی من است» او که حالا بیست سالی است به صورت حرفه ای و تمام وقت تهیه کننده و نویسنده رادیو است، شعر را بر هر چیزی در زندگی اش ارجح می داند چرا که شعرها از خودش و برای خودش است. «شعر دلی است مثل آنچه برای آقای روحانی گفتم و این دلی بودن را دوست دارم. در روز حتماً ساعت هایی را می گذارم و فارغ از هر موضوعی برای خودم می نویسم،که با کار نویسندگی برای رادیو که باید در مورد موضوع خاص بنویسی فرق دارد. این ساعت هایی را که برای خودم می نویسم با هیچ چیز در دنیا عوض نمی کنم.»برای ویدا رسیدن به این زبان شعری و این کیفیت در شاعری یک شبه اتفاق نیفتاد. هر چند که از همان کودکی نشان داده بود چقدر در این حیطه مستعد و توانمند است. نخستین متن موزونش را در 8 سالگی و در جریان یک بازی در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان گفت و از همان شعر معرفی شد به مرکز آفرینش های ادبی. «نشانی مرکز را به من دادند وگفتند با ما مکاتبه کن. من برایشان نوشته هایم را می فرستادم و آنها برایم کتاب می فرستادند. مرکز آفرینش های ادبی نشریه ای داشت به اسم آیش که اشعار ما را در آن چاپ می کردند. من یک دختر شهرستانی بودم، بدون هیچ امکاناتی که این موضوع خیلی ذوق زده ام می کرد. همیشه گوش به زنگ بودم تا صدای موتور پستچی را بشنوم که این نشریه را برای من می آورد.» کودکی به نوجوانی رسید و ویدا سال های آخر دبیرستان را می گذراند که آن اتفاقی که منتظرش بود رقم خورد و فرصت پیدا کرد بار دیگر با قلمش توانایی اش را اثبات کند و البته دوباره به یمن و لطف حضور حضرت حافظ.» کنگره حافظ در سال 67 برگزار شد و از طرف سازمان یونسکو با همکاری کانون پرورش فکری مسابقه ای گذاشتند با عنوان «گفت وگوهای من با حافظ» من شعری برایشان فرستادم و خدا خواست رتبه اول کودک و نوجوان شدم و قاب آب طلاکاری بهم دادند و این نخستین باری بود که به صورت حرفه ای و جدی شعرم دیده شد. نقبی از شاعری به نویسندگی شرکت در مسابقات ادبی اوایل باز شدن پنجره ای بود که دختر جوان شهرستانی از پشت آن منظره زیبای دنیای شاعری را به نظاره می نشست. اما کم کم همین مسابقات دری شد برای ورود به دنیای حرفه ای نویسندگی. در همان نوجوانی، در مسابقات و برنامه های ادبی شرکت می کرد و متن هایش را برای برنامه های مختلف می فرستاد و از آنها استفاده می کردند. تا اینکه در همان سال 67 از یکی از برنامه های محبوب رادیو شیراز با او تماس گرفتند و خواستند به رادیو رود. آنجا پیشنهاد نوشتن متن کامل یک قسمت از برنامه را به او دادند و وقتی متن را به تهیه کننده داد، بسیار خوششان آمد و همکاری با این برنامه و برنامه های دیگر همان طور ادامه پیدا کرد. خیلی زود ویدا خودش در آزمون ورودی برنامه سازی شرکت کرد و پذیرفته شد و یک سال در صدا و سیمای تهران دوره آموزشی برنامه سازی را گذراند و رادیو شد خانه دوم و شغلش. «در برنامه سازی و تهیه و تولید رادیو هم موفقیت های زیادی داشتم و جوایزی برده ام. آخرینش جشنواره کرواسی بود که از بین همه مستندهایی که از ایران فرستاده شده بود، کار من برگزیده شد. مستندی ساخته بودم درباره آواها و نواهایی که ایل قشقایی هنگام زندگی و شغلی می خوانند و این مستند برایشان بسیار جالب بود و با برگزیده شدنش، ایران در بین ده کشور برتر این جشنواره قرار گرفت و مستند ما در کنار برنامه های رادیو بی بی سی رادیو آلمان و...» ویدا البته این موفقیت ها در رادیو را نیز مرهون حس شاعرانگی اش می داند. «در محیط کار با توجه به تمام موفقیت هایی که داشتم باز در صدا و سیما به ما زنان با تبعیض نگاه می کنند و بیست سال است که این درد همراه من می رود و می آید و با آن زندگی می کنم و فضا برای بارور شدن زنان آماده نیست. همین که من موفقیت هایی کسب کرده ام برای این بوده که خودم خواستم نقبی از شاعری به تهیه کنندگی بزنم و همه کارهایم هم که در رادیو جایزه ای برده و دیده شده چون مثل شعر گفتنم دلی بوده و برای دل خودم دوست داشتم کار خوبی انجام دهم.» «من از حیطه خودم که نویسندگی است می گویم. ما در نشر خیلی مشکل داریم. تیراژ کتاب ها به حداقل رسیده. مردم کتاب نمی خوانند و بی توجه شده اند. ناشران در زمینه کاغذ و چاپ دچار مشکلات می شوند و از آقای روحانی می خواهم برای نویسندگان و شاعران و اهالی قلم همتی در مورد این موضوع داشته باشند.» این را در پایان گفت وگو می گوید. وقتی خواسته و مطالبه اش از رئیس جمهوری محبوب و منتخب را می پرسیم اما خودش سریع صحبت از خواسته را به پایان می برد و برمی گردد به شعر روحانی که گمان نکنیم شعر را برای خواسته امروزش سروده و می گوید آن شعر از سر عشق است و چون عشق همچنان وجود دارد مطمئنم باز هم چنین شعری می آید.

به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code