به بهانه زمزمه انتخاب استاندار غیر بومی برای استان گیلان؛
چاپ
گیل نگاه/کیوان بهمنش انتخاب و موعد یک انتخاب و یک مسیر صعب.... باز هم آغاز یک کارزاری که قرار است بدان امید ببندیم و یا گام نهیم در ورطه نا امیدی ! دقیقاً ادامه همان مسیر طی شده ماضی.... عقلای راست و عقلای چپ و موج سومی ها و نسل سومی ها که غالبا در طالع شان شکست نوشته نشده بلکه حک شده است! دوباره آغاز یک امید و با کلی حرفهای خوب و قشنگ و دل فریب و یا آغاز یک نا امیدی شهرآشوب! و یا نقطه آغازی دوباره برای بازگشت به رقابت های ماضی و شکست و شکست و شکست ؟ و یا دوباره مهربانی و همراهی برای توسعه ؟ این ها سوالاتی است که این روزها باید از خلال تحرکات این روزهای استان  جانمان  برای آن پاسخی یافت! راه چیست ؟ چگونه است ؟ سرد است ؟ گرم است ؟ تاریک است ؟ و یا ...؟ راه هرچه باشد ، باید پیمودش ! ولیکن چگونه باید پیمود ؟ توشه ما چیست ؟ اینکه تاکنون چه کسانی در این باب مطرح بوده اند، چه کرده اند و غایتشان چه بود مقوله مهمی است که در آغاز این راه باید و باید و باید بدان غوص کنیم ! قرار است چه کسی را  انتخاب کنیم برای راهبری این استان  ؟ از سلسله رخدادهای این چند سال اخیر چه درس آموخته هایی داریم ؟ دنبال که باید بگردیم ؟ دنبال که باید بگردیم ؟ دنبال که باید بگردیم ؟ ......؟ درباره یک انتخاب حرف می زنیم؛ چقدر خوب و چقدر نکو ... چه مولفه هایی می تواند ما را کنار هم بنشاند؟ شرط لازم این انتخاب به جانم نشسته است و به جانتان نیز قطعاً خواهد نشست ! « گیلانی بودن »!!!! ولی آیا این شرط کافی است ؟ آیا اینگونه نیست که باز  همان ساز و کار گذشته را برگزیده ایم ؟ اینکه از زبان مردم عادی بشنویم که شرط اول و آخر انتخاب والی و راهبر این استان « بومی » بودن او است ، جای تعجبی ندارد ، ولی آنجا باید متعجب شویم که این شرط و مختصات امروز از زبان کسانی بیان می شود که از نخبگان و فرهیختگان دیار ما هستند و هر کدامشان از چنان سطحی از آگاهی و بینش برخوردارند که می شود صفت « دنیا دیده » را برای آنها به کار برد ! آنها دیده اند که دنیای امروز دنیای بدون مرز است و تبدیل شده است به یک دهکده بزرگ و شرط اول و آخر انتخاب راهبران ، تنها مختصات علمی و تخصص آنها در علوم راهبردی است و لاغیر ! آری چگونه است که از انتخاب فلان مسلمان شرقی بر مسند پایتخت یکی از بزرگترین شهرهای فرنگی ، به حق بر خود می بالیم ولی به هنگام زمزمه نام یک مدیر غیر بومی برای حضور در استان خویش دل نگران می شویم ؟ باید شرایط این دوران را سنجید؛ اکنون دو اتفاق مهم در پیش روی ماست ؛ نخست اینکه همانند سنوات ماضی و با همان تجربیات و با همان الگوها با دستان خویش از « بومی » بودن تابویی ناشکستنی بسازیم ! و دوم اینکه ؛ متفاوت باشیم ! چگونه ؟ کمک کنیم به تبیین این چگونه متفاوت بودن و متفاوت انتخاب نمودن ! دوستان و نخبگان و فرهیختگان دیار باران ؛ بومی گرایی ( محلی گرایی )  و قوم گرایی هر دو اصطلاحاتی هستند که در نزد عوام شاید  جایگزین همدیگر شوند، ولی کارکرد این دو واژه یقیناً متفاوت از هم بوده و البته مرز تشخیص آنها هم بسیار سخت ! قوم گرایی از زیرمجموعه های محلی گرایی و معادل آن است، محلی گرایی یا بومی گرایی را می توان «حمایت یا ممانعت از تغییرات اجتماعی در یک محلّ برای دفاع از منافع آن محلّ و مردمش» تعریف کرد. در حالی که محلی گرایی ما را بیشتر متوجه «محل و سرزمین» می کند، اصطلاح «قوم گرایی» بار انسانی و فرهنگی بیشتری دارد و ما را متوجه «مردم و فرهنگ» می کند.و اگر خدای ناکرده خواسته های خود را بد عنوان نماییم شاید به ورطه نژادپرستی سقوط نماییم ! در ادبیات امنیتی  امروز ایران ،  کلمه «قوم» با حساسیت خاصی تحت فشار قرار دارد ، چرا که بسیاری از مردم  تصور دقیق و شایسته ای از این اصطلاح ندارند و معمولا تلاش می کنند هویت قومی را در ردیف هویت های واپس گرا، نژاد گرا، قبیله ای، سنّتی، متعصبانه و خُشک معرفی کنند . قطعا دوستان گواهی میدهند که رگه هایی از این تصور را نمیتوانیم امروز در فضاهای رسانه ای و مجازی استان خویش  نبینیم ! حتما باید بدانیم که در ادبیات اجتماعی معاصر ، قوم گرایی  برندگان و بازندگانی داشته است ، هواداران اسمیلاسیون (یکسان سازی فرهنگی) از یک سو و تجزیه طلبان از سوی دیگر، برندگان این گونه تعاریف هستند. در این میان بازندگان اصلی کسانی هستند که قصد دارند، کاملا صلح جویانه و  بدون ایجاد تغییر اساسی در هویت ملی یا نظام کشورداری به مطالبات « بومی » و « محلی  » خود برسند. لذا توجه به همین نکته مهم است که مسئولیت خطیر نخبگان و فرهیختگان  این دیار را دو چندان میکند تا خدای ناکرده بازنده این بازی خطرناک نشوند و هوشمندانه مانع از این گردند که از هدف بومی گرایی به دامن پدیده شوم قوم گرایی و خدای ناکرده نژادپرستی نلغزند ! یقینا بزرگان این دیار  بهتر از حقیر میدانند که بومی گرایی به معنی ممانعت از تغییر یا پاسبانی و نگهبانی از هویت محلی و بومی خویش است و  آن ها باید سعی نمایند زبان، سرزمین ، هنر، ارزش ها و هنجارهای مشترک خود را در برابر تهاجم کشنده حفظ کنند و در این فرایند کانون اصلیِ توجه «میراث مشترک» بومی و محلی آنان  است. بومی گرایی به منزله بکارگیری سرمایه های اجتماعی بومی است ، تا این منبع مهم  به عنوان یک «سرمایه اجتماعی» در خدمت توسعه آن منطقه قرار گیرد ؛ و باید بدانیم سرمایه اجتماعی بومی ، عبارت است از هر چیزی که بتواند میان انسان ها پیوندی ایجاد کند، هر انسان یا جامعه ای پیوندهای بیشتری داشته باشد، همگرایی و همدلی اش بیشتر خواهد بود و بهتر می تواند به «همکاری» برسد. توجه هوشمندانه  به بومی گرایی ، میتواند  زمینه را برای کشف، معرفی و تقویت استعدادهای محلی فراهم آورد؛ بومی گرایان معتقدند فرمول های کلان و جهانشمول توسعه اگر با ملاحظات محلّی و بومی همراه نشود نه فقط نقشی در بهبود جوامع نخواهد داشت بلکه برعکس، ممکن است با تخریب همان بافت های محلّی به بحران های اجتماعی و اقتصادی دامن بزند، بنابراین ایشان در تلاشند با تمرکز بیشتر بر «محل» و «بوم » به دنبال کشف، بازیابی و تقویت استعداد های محلّی و یا شناسایی آسیب ها و ویژگی های آسیب زای محلّی باشند. آری دوستان و فرهیختگان و بزرگان دیار گیلان ، بر اعماق اجتماع ما حرجى نیست و بحثی نیست که  اگر چنین و چنان بیندیشند یا چنین و چنان عمل کنند و شرط اول و اخر توسعه این استان را « بومی » بودن مدیران ان بدانند ! اما بر قشر دانش آموخته و آگاه این استان  فرض است که نگران سرنوشت خود و جامعه خود باشند و از مختصات منسوخ شده در جهان امروز به عنوان شرط لازم و کافی مدیران استان نام نبرند ! پس بر ما  است به جاى پرداختن به سطحی نگری  که امکان تفکر منطقى از ما را سلب میکند ، عمیقاً منطقى فکر کنیم ! و به دست خویش تنها از یک مختصات و آنهم « بومی » بودن تابو نسازیم ! آری بر صاحبان مغزهاى قادر به تفکر، حرج است … بر آنها حرج است که آگاه باشند ؛ راه چیست ؟ چاره چیست ؟ زمان چیست ؟ اگر طالب سطحی نگری هستیم ، بازی را باخته ایم ! چقدر مگر زمان داریم برای ساختن ؟ دوستان و بزرگان و فرهیختگان دیار گیلان ، نتیجه این تعلل ورزیدن چیزى جز شاخه شاخه شدن ما نیست، چیزى جز تجزیه شدن، خرد شدن، تفکیک شدن، هسته هاى پراکنده ناتوان از ساختن و از واقعیت های توسعه ،  پرت ماندن نیست! تعارف که نداریم ، اگر مختصات مطلوب والی و راهبر این استان را در « بومی » بودن او می جوییم  ، راه را بیراهه طی میکنیم و اگر نتیجه میخواهیم ، باید راه را درست طی نماییم و بیاندیشیم در دنیای توسعه یافته مختصات راهبران آن را چگونه تعیین  می نمایند ؟ اگر راه را درست نمیشناسیم ، از راهدان بپرسیم ! استان جانمان گیلان ، امروز به والی و راهبری نیاز دارد که بتوانند برایش محتوی تولید کنند ! به والی و راهبری نیاز داریم که در کنار مختصات اصلی همچون معمار چشم اندازهای دور ، تفکر و اندیشه راهبردی و دانش و تجربه مدیریت استراتژی ، مختصاتی همچون؛
  • خلق و خوی و خون جوانی...
  • انگیزه و جسارت عالی در ارتقاء عملکرد خویش ...
  • روابط بسیار عالی و حسنه با وزرای اصلی دولت همچون وزرای صنعت و معدن و تجارت ، نفت و نیرو و ...
  • تفکر خلاق ...
  • آمادگی برای تحول ...
  • توان و دانش اعتمادسازی ...
  • توان و دانش توانمند سازی ...
  • سیمای کاریزما ...
  • و....
داشته باشد . آری بر صاحبان مغزهاى قادر به تفکر ، حرج است که با دستان خود از مختصاتی که در دنیای امروز توسعه یافتگی منسوخ شده است ، تابو نسازد ! گیل نگاه: انتشار اخبار و یادداشت های دریافتی به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت انجام رسالت مطبوعاتی و احترام به مخاطبان منتشر می شود.
به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code