۱۳۹۴/۰۲/۰۵ ۰۸:۱۳ چاپ
jahangirkosari جهانگیر کوثری عزیز اصلی درگذشت. مرگ در غربت، مرگ در مونیخ آلمان. دروازه بان جسور تیم ملی فوتبال ایران با دست های طلایی و پرش های بلند تسلیم خاک شد. عزیز اصلی در سال ١٣٤١ با جسارت هایی که از خود نشان داد درون دروازه تیم ملی ایران ایستاد و جانشین محمد بیاتی شد. محمد رنجبر، عارف قلی زاده و منصور امیرآصفی، مدافعان عزیز اصلی بودند که هیچ کدام در قید حیات نیستند. از آن جمع مدافعان، مصطفی عرب باقی مانده است. حسین فکری، مربی آن زمان تیم ملی با اعتماد به عزیز اصلی، روحیه ای حامی به او داد و تا سال های سال عزیز دروازه بان اول تیم ملی فوتبال ایران باقی ماند. درخشش عزیز اصلی در بازی مقابل تیم ملی فوتبال ترکیه در سال ١٣٤٤ یکی از زیباترین و خاطره انگیزترین بازی های او بود. حسن حبیبی، پرویز قلیچ خانی، مهراب شاهرخی و مصطفی عرب مدافعان عزیز بودند. این بازی را ایران صفر بر صفر با درخشش عزیز اصلی مساوی کرد و برای اولین بار ایران بالاتر از ترکیه قرار گرفت. عزیز شد دروازه بان ثابت تیم ملی فوتبال ایران. حالا او شتابی نداشت، سودازده بود، ولی بسا سوداهای دگر در او بود که برایش بیشتر اهمیت داشت. به اول نقطه چین زندگی مردمی رسیده بود. تختی را می دید که چگونه در دل مردم جا گرفته است. می گفت: طبیعی است که مردم تختی را دوست داشته باشند. یک مرد، مردی که شایسته آن است که دوستش بداریم. خودخواهی عجیبی در وجود بچه آذربایجان موج می زد. می خواست از درون تیرهای آهنی دروازه ملی به بالاترین نقطه برسد! چگونه؟ با سکوی فوتبال؟ تختی به خودش متکی بود. من باید با ده مرد دیگر عهد می بستم. سخت بود، سخت. عزیز اصلی به خود می بالید که می تواند، اگر از راه فوتبال هم نشد با ابزار دیگری، با سکوی پرش دیگری به هدفش برسد. احساس می شد خودخواهی خاصی دارد، عمر فوتبال، جبر زمان و اینکه دیر آمده بود، تماما موانعی بودند تا او آن غایت بودن با مردم را نتواند آسان به دست آورد. از آن دورها آمده بود، از آذربایجان و به دنبال حلول و روشنی مردم می گشت. همیشه می گفت آن دل های ساده ای که برای ما در زمین فوتبال فریاد می زنند را چگونه باید به دست آورد؟ فوتبال زود به آخر رسید! نسل جوان آمده بود، نسل قدکشیده و اتوکرده و جامعه پسند. او باید می رفت. چه زود؟ فصل بلندی برای موفقیت نبود. به دنیای دیگری اندیشید و نقب زد به سینما. مگر من نمی توانم فردین باشم. توسط همشهری اش محمد صمدزاده، رفت در کنار ایرج قادری و بازیگر شد، مأمور دوجانبه، برای عزیز هیچ باری نداد. خداحافظ تهران و بی عشق هرگز. اما نه، این مسیر انتخاب خوبی نبود. از آنجا هم سرخورد و مانده بود در ٤٠سالگی چه کند که انقلاب شد.  او رفت در بیرون از دایره سینما و ورزش. زندگی هم سخت شده بود و باید آینده را نیز در نظر می گرفت. مرد بلندپرواز دروازه امجدیه و کلکته هندوستان حالا مستأصل بین ماندن و رفتن. چهره دهقانی اش با آن چشمان ریز و صورت خشن مات مانده بود. حقیقت به او می گفت، زمانه تغییر کرده است و او بار سفر را بست. آلمان و مونیخ. در روی آلمان تهران نگاهی به خاک وطن کرد و با خود زمزمه کرد سرنوشت! پیش برو! تو را سپاس می گویم که لااقل مرا پله ای شمردی و بر من پای گذاشتی... و من توام. من سرنوشتم. باز می گردم، اما نمی دانم چگونه؟ و امروز خداوند، بنده خود را مرخص کرد تا آسوده با رؤیاهایش بخوابد. او آمد اما چه دیر و چه ساکت! بیوگرافی عزیز اصلی متولد: ١٥ فروردین ماه سال ١٣١٦ در شهر تبریز درگذشت: ٣ اردیبهشت ماه سال ١٣٩٤ در مونیخ آلمان نام اصلی: عزیز اصلی منش باشگاه ها: دارایی- شاهین- پرسپولیس تحصیلات: فارغ التحصیل دانشسرای تربیت بدنی با تیم ملی: در بازی های مقدماتی المپیک ١٩٦٤ و بازی های آسیایی ١٩٦٣ و ١٩٦٦ بازی در سینما: از سال ١٣٤٥ تا ١٣٥٠ شرکت در ٨ فیلم سینمایی لقب: عزیز فنر- عزیز کج کار (کشتی کج) - عزیز دست طلایی بهترین بازی: مقابل هندوستان ١٩٦٤ مقدماتی المپیک در تهران فیلم ها: فاتحین صحرا (١٣٥٠) - پلی به سوی بهشت (١٣٤٧) - پنجه آهنین (١٣٤٧) - تونل (١٣٤٧) - کشتی نوح (١٣٤٧) بی عشق هرگز (١٣٤٥) - خداحافظ تهران (١٣٤٥) مأمور دوجانبه (١٣٤٥)

به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code