گیل نگاه / امیرحسین کریمی: اگر در پیاده روی های شبانه یا برای کارهای روزمره پیاده راه شهرداری را به سمت خیابان امام خمینی طی کرده باشید حتماً چشمتان به کتاب فروشی فرازمند خورده است. کتاب فروشی فرازمند، که شاید بشود نامش را جزیره اعجاب انگیز کتاب گذاشت ازاین جهت روایت متفاوت تری دارد که بارها با طرح های تشویقی و تخفیفی مختلف، قسمتی از پیاده راه شهرداری را به صف خرید کتاب تبدیل کرده است. حال و در روزهای برگزاری نمایشگاه کتاب تهران به سراغ فرازمند رفته ام تا من از کتاب بپرسم و او از کتاب بگوید.

کتابخوانی و کتابخوان های رشت با آقای فرازمند به گفتگو نشسته ام و بخش اول صحبت هایمان را با سؤال راجع به کتابخوان های رشت آغاز می کنم. او ضمن یادآوری این نکته که میزان چاپ و فروش نشریات و کتاب همیشه در گیلان رقم بالاتری نسبت به سایر مناطق کشور داشته است عنوان می کند: هرکسی که گذشته رشت را به یاد بیاورد می داند که کتاب و روزنامه چقدر میان مردم رواج داشت اما اگر در سالیان اخیر این اقبال به سمت کتابخوانی کمتر از حالت عادی خود شده تنها ناشی از عدم امنیت شغلی و اقتصادی استان بود که مردم را کمی از مطالعه دور کرده است.

رسانه ها و نقش مخرب در کتابخوانی در فراز دیگری از گفتگوی من و آقای فرازمند، او به بحث خوبی ورود می کند. به اعتقاد فرازمند مردم ایران هیچ وقت از نظر سطح مطالعه در جایگاه بدی نبوده اند اما دو عامل مهم این اتفاق را بسیار پررنگ جلوه داده اند. او ادامه می دهد: در وهله اول ناامنی های اقتصادی و شغلی دو دلیلی هستند که اثری مستقیم را بر میزان مطالعه عمومی دارند و مسئله ای که خیلی مهم تر است، چگونگی کارکرد رسانه هاست. رسانه ها نباید مدام میزان پایین کتاب خوانی را جار بزنند و صداوسیما به عنوان اصلی ترین رسانه عمومی باید به جای ارائه هر باره این آمارها آسیب شناسی کند و ببیند ریشه این اتفاق در کجاست.

ضعف های طرح عیدانه از زبان فرازمند فرازمند بر نکتهٔ خوبی دست می گذارد. او با پیش کشیدن اعتبار پایین تخصیص یافته برای این طرح عنوان می کند: اگر کسی مشتاق کتاب خوانی باشد و بخواهد بخشی از هزینه های ماهیانه خود را صرف کتاب کند، طبیعتاً لنگ پانزده یا بیست هزار تومانی نیست که وزارت فرهنگ و ارشاد در این طرح برای او قائل می شود. مثلاً بسیار پیش آمده که کسی ده جلد کتاب انتخاب کرده اما فقط سه جلد آن در قالب این طرح از تخفیف سهمی برده است. فرازمند ادامه می دهد: توضیح متولیان امر هم این است که بودجهٔ چندانی برای طرح وجود ندارد اما همیشه این سؤال مطرح بوده که اگر بودجه برای اجرای این طرح وجود ندارد پس چگونه است که برخی نهادها، برخی حوزه ها و به برخی از دانشجویان محصل در دانشگاه هایی خاص اعتباری چندین برابر اعتبار عادی تخصیص داده می شود؟ مگر این افراد چقدر بیشتر از افراد عادی کتاب مطالعه می کنند و مگر میزان استقبال عامه مردم در برابر طلاب حوزه های علمیه کمتر بوده است که به یکی صد هزار تومان اعتبار داده می شود و به دیگری یک میلیون و پانصد هزار تومان؟ پس به نظر بنده اگر بیشتر در میزان علاقه و استقبال مردم درنگ شود، طبیعتاً می توان متوجه این کمبود شد.

حلقه ارتباط ادبیات داستانی خارجی و خواننده ایرانی کجاست؟ فرازمند، این بار از کتاب ها می گوید. ابتدای سخن او گریزی دارد به استقبال این روزهای مردم از رمان های خارجی. او در ابتدا معتقد است چون دست نویسندگان غربی برای روایت کردن تجربه ها بازتر است و با فراغ بال بیشتری می توانند حاصل تجربه های خود را مرقوم کنند، پس ارتباط خوانندگان امروزی با داستان نویس های خارجی بسیار بیشتر از داستان نویس های تازه کار ایرانی است. به میان صحبتش اضافه می شوم و تاکید می کنم: این موضوع حتی در ادبیات خارجی جدید هم رعایت می شود و شاهد آن هستیم که مردم به سمت ادبیات ملل جدیدی مانند ژاپن هم جذب می شوند. او در جواب عنوان می کند: خب این علت دارد: وقتی نویسنده خارجی بهتر می تواند تجربه کند، ببیند و حاصل تجارب خود را با خواننده به اشتراک بگذارد، پس خواننده هم راحت تر به سمت او جذب می شود، اتفاقی که معمولاً به دلیل عوامل بازدارنده ای از قبیل سانسور برای نویسنده ایرانی رخ نمی دهد و طبیعی است که خواننده ایرانی آن فضا را بیشتر بپسندد چون به جهان آرمانی و تصویرهای ذهنی او نزدیک تر است.

کتابفروش از کتابنویس می گوید او در ادامه صحبت هایش از ادبیات داستانی، مثال ویل دورانت را پیش می کشد و می گوید: ویل دورانت پس ازآن که مدت ها در فلسفه و علوم اجتماعی مطالعه کرد، در اواخر عمر خود به سمت ادبیات داستانی کشیده شد و در کتاب تفسیرهای زندگی این موضوع را مطرح می کند که: بزرگ ترین اشتباه من مطالعه نکردن ادبیات داستانی بود و کاش همه عمر خود را صرف ادبیات داستانی می کردم. او ادامه می دهد: برای مثال شما وقتی به مطالعه کتاب های تولستوی و داستایوفسکی می نشینید درمیابید که این ها فقط داستان نویس نیستند و همزمان هم جامعه شناسند، هم روان شناس و هم انسان شناس پس به همین راحتی نمی توان از برابر نقش بسیار مهم ادبیات داستانی گذشت.

دو روایت از یک آسیب آسیب های اقتصادی _ دردهای ده هزارتومانی: فرازمند در ابتدا بازهم از یک درد تکراری اما ریشه دار سخن به میان می آورد. به گفته او هر حرکت فرهنگی در کشور و خاصه در رشت، در ارتباط تنگاتنگی با مسئله اقتصادی قرار دارد. به گفته او: یک جوان یا نوجوانی که گذرش به کتاب فروشی می خورد گاهی واقعاً برای تأمین هزینه یک کتاب ده هزارتومانی با مشکل روبه رو است و نمی توان به سادگی از کنار این مسئله عبور کرد. آسیب های فرهنگی _ شورای شهر و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی در کجای این موازنه قرار دارند؟! پس ازاین که او از اقتصاد ضعیف استان و کشور می گوید نظر او را راجع به آسیب ها و کمبودهای فرهنگی می پرسم. به اعتقاد فرازمند یکی از مشکلات عدیده فرهنگی، کم بودن ویترین ها در شهر است. چراکه ویترین ها می توانند نقش موثری در کشش مردم به سمت کتاب خوانی ایفا کند. او این موضوع را با ارائه مثالی باز می کند. فرازمند از ارائه طرح ده ساله خود به شورای شهر رشت خبر می دهد و عنوان می کند: من سال ها پیش طرحی را به شورای شهر رشت ارائه دادم که بر اساس آن مقررشده بود تا با هزینه شخصی چندین کیوسک کتاب خوانی در سطح رشت فراهم شود تا بخشی از نیازهای اصلی مردم به کتاب از راه این کیوسک ها تأمین شود. طبیعتاً کم ترین فایده این ایستگاه های کتاب این بود که هر رهگذری حتی اگر اهل کتاب و مطالعه هم نباشد با این سؤال مواجه می شود که در کنار کیوسک هایی برای سیگار فروشی، کیوسک هایی هم برای ارائه کتاب وجود دارد و این مسئله به خودی خود سبب جذب به مخاطب به حوزه مطالعه می شود اما متاسفانه این طرح سال هاست که بلااجرا مانده است و اراده ای جدی برای اجرای آن وجود ندارد. حال و با وجود چنین شرایطی این انتقاد به شورای شهر و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی رشت وارد است که چرا باوجود چنین طرحی که می تواند عرضه کتاب را بسیار هدفمندتر و تخصصی تر کند و نقش اساسی در دمیدن روح کتاب خوانی به شهر داشته باشد همچنان در گروه طرح های اجرانشده خاک می خورد؟!

ناشران دوزاری و خوانندگان چند هزاری سعی می کنم کمی جهت گفتگو را به سمت مافیای کتاب و چاپ و نشر ببرم. فرازمند را متوجه آسیب دیگری در حوزه کتاب می کنم و می پرسم: اگر دیده باشید در همین شهر رشت بعضاً نمایشگاه هایی برگزار می شود که کتاب های دست چندم را با چاپ، ترجمه و طرح بسیار ابتدایی به زیر قیمت معمولی عرضه می کنند و علاوه بر اختلال درروند کتاب فروشی مردم را هم گمراه می کنند، نظر شما در مورد این آفت چیست؟! فرازمند با تحکم به این سوالم پاسخ می دهد و عنوان می کند: امروزه ناشران زیادی به وجود آمده اند که با چاپ های زیرزمینی کتاب های برجسته به دنبال سودآوری در این عرصه اند. اتفاقی که گاهی آسیب های عمیقی را متوجه این حوزه می کند. مثلاً گاهی ترجمهٔ برجسته ای از یک کتاب برداشته می شود و با درج نام مترجمی غیر واقعی، کتاب را در چاپی جدید تجدید چاپ می کنند و باعث می شوند که نسخه اصلی ای که از این کتاب وجود دارد به سودآوری نرسد. اما خوشبختانه در سالیان اخیر اگر بسیاری از این ناشران دوزاری به وجود آمده اند و گاهی بدون مجوز فعالیت کرده اند اما در مقابل خوانندگان هم بسیار هوشمندتر شده اند و ملاکشان برای خرید یک کتاب فقط قیمت پایین آن نیست و به مؤلفه های دیگری همچون مترجم، کیفیت چاپ و ناشر نیز توجه ویژه ای دارند.

فرازمند در ایجاد صف های طویل کتاب خریدن تنهاست؟! در ادامه از فرازمند راجع به تخفیف هایی می پرسم که بارها مردم را برای خرید کتاب ساعت ها در صف قرار داده است. صف هایی که عموماً برای خرید غذا یا نهایتاً جلوی سینماها ایجاد می شد، به تازگی و با اقدامات فرهنگی فرازمند به درب کتابفروشی ها هم کشیده شده اند. پس ادامه گفتگو با فرازمند را با این سؤال پی می گیرم که آیا او در ارائه این تخفیف ها تنهاست یا از طرف نهادها یا اداراتی که متولی فرهنگ هستند حمایت می شود؟! فرازمند در پاسخ که گویا اقبالی به این سؤال نشان نمی دهد در جوابم می گوید: هرچه نهادها کمتر به حوزه ما نفوذ کنند برای ما بهتر است چراکه حافظه ما ثابت کرده است هروقت نهادها به سمت این حوزه آمدند، آن اتفاق خوبِ فرهنگی که آغازشده بود به طور کامل برچیده شد. حس می کنم شاید سوالم را کمی نامفهوم پرسیده ام و در شفاف سازی پرسشم اضافه می کنم که منظورم از نهادها در واقع نهادهای مرتبط با این حوزه مانند وزارت فرهنگ و ارشاد است که او در پاسخ ادامه می دهد: اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی رشت قول مساعدت را به ما داده بود اما متاسفانه پس از اجرای این طرح ما شاهد مساعدت چندانی نبودیم. او اضافه می کند که: در واقع این نهاد اصلاً نتوانست از نظر مالی پاسخ گوی حجم استقبال مردم باشد چراکه مثلاً مقرر شد یک میلیون تومان به عنوان بازپرداخت تخفیف ها به ما پرداخت شود اما این یک میلیون تومان فقط برای بیست دقیقهٔ ابتدایی این طرح کافی بود و بعدازآن هرچه تخفیف به مردم داده شد از طرف خود ما بود.

استقلال فرهنگی فرازمند با تکیه بر مردمِ فرهنگی فرازمند معتقد است که هر صنفی برای پیشبرد فرهنگ مدنظرش باید هزینه هایی پرداخت کند. صحبت های او بوی خوبی از استقلال فرهنگی دارد که او می کوشد فارغ از حمایت شدن یا نشدن از سوی دولت آن ها را اجرا کند. نمود بارز این مشخصه را در این بخش از صحبت هایش دریافت کردم که گفت: من سال ها برای مطلع کردن مردم به تخفیف هایی که می گذاشتیم، هزینه های زیادی را صرف چاپ و خرید پوستر و بیلبورد می کردم که متاسفانه این پوسترها دوام و اثر چندانی نداشت. پس من به این نتیجه رسیدم که مثلاً به جای پرداخت هزینه به صداوسیما برای پوشش چنین اتفاقی می توان این مبلغ را در قالب چنین تخفیف هایی به جیب خود مردم بازگرداند چراکه طبیعتاً تبلیغ زبان به زبان مردم اثرگذاری بسیار بیشتری نسبت به تبلیغی دارد که صداوسیما یا سایر رسانه ها قرار است انجام دهند.

اساس، ایجاد شور و شوق کتاب خوانی است نه تخفیف صحبت های مرد کم گوی کتابفروشی فرازمند هنوز ابعاد گسترده تری از فرهنگ و اجتماع مردمی را دربرمی گیرد و او اضافه می کند: هیچ وقت هدف من از ارائه چنین تخفیف هایی این نبوده است که مثلاً فقط با مهیاکردن بستری مناسب برای خریدن کتاب، میزان خرید کتاب توسط مردم را بالا ببرم چراکه مطلعم کسی که پانصد هزار تومان کتاب می خرد درگیر و لنگ چند ده هزار تومان تخفیفی نیست که من برای کتاب قائل شده ام. در واقع هدف اصلی این سلسله اقدامات این بوده که در وهله اول شور و شوق کتاب خوانی ایجاد شود و دوباره کتاب فروشی ها به عرصه تبادل فرهنگی و عرضه روشن بینی تبدیل شوند.

وقتی که آمار فروش کتاب ها از حساب در رفت از فرازمند می پرسم آیا آمار دقیقی از تعداد و مبلغ کل کتاب های فروش رفته دارد یا نه، و او با خنده عنوان می کند: ما اصلاً برای ارائه چنین وضعیتی آماده نبودیم و در تمام مدت اجرای طرح غافلگیر بودیم و در این میان هم تعداد کتاب ها از دستمان دررفت و هم مبلغ کل کتاب های فروش رفته از حساب دررفت. از روایت کردن این داستان برای من هنوز بر چهره اش لبخند نشسته و می گوید: من در طول همهٔ این سالیانی که در حوزه کتاب فعالیت داشته ام تا حالا ندیده بودم که کسی ساعت های متوالی برای خریدن کتاب در صف صبر کند و این اتفاق واقعاً اتفاق شگفت انگیزی بود.

سخن پایانی یا برنامه آغازی؟!

سؤال هایم به پایان می رسند و از فرازمند می خواهم تا به عنوان سخن پایانی هر نکته ای که فکر می کند پرداخته نشده باقی مانده است را روایت کند و او صحبتم را ادامه می دهد و می گوید: من مطمئنم که گیلان می تواند یک تغییر عظیم در ساختار عرضه کتاب در سراسر کشور ایجاد کند و عزم من بشخصه این است که هرچند تغییری کوچک باشد اما این تفاوت را ایجاد کنم. فرازمند این موضوع را بیشتر باز می کند و با برشمردن هدف آن برایم روایت می کند که: در واقع هدف گذاری ما باید بر جامعه کتابخوان ها باشد تا علاوه بر حفظ آن ها بتوانیم کتابخوان های بیشتری را هم به این جامعه اضافه کنیم و این رویه در مسیر بازتولید کتابخوان ها قرار بگیرد. گرم صحبت هایش شده ام که می گوید: حتی عنوان یک کتاب هم ممکن است راه زندگی یک شخص را تغییر دهد چه برسد به مطالعه یک کتاب. صحبت هایش را تمام می کند و بار دیگر با لبخند تاکید می کند: به نظرم گیلان، نقطه تغییر این اتفاق خواهد بود.

به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code