[caption id="attachment_1918" align="alignnone" width="134"]احمد غلامی * احمد غلامی *[/caption] بعد از سال ٨٤، اصلاح طلبان بی دولت شدند و اصولگرایان کم اعتبار. اگر بخواهیم نگاهی تاریخی به تندروهای ایران بکنیم و برایشان تاریخ بسازیم، تبار آنها شاید به «فدائیان اسلام» باز گردد. البته با این ملاحظه که در بین تندروهای ایران معاصر کسی به صداقت و اخلاص نواب صفوی وجود ندارد. اگر هم هستند، آن قدر نادرند که در طیف های مدعی اصولگرایی تأثیر چشمگیری ندارند. برای شناخت و تبیین اصولگرایی چاره ای جز رجوع به تاریخ و تبارشناسی آنها نداریم. شهید نواب صفوی در مانیفست فدائیان اسلام؛ «کتاب راهنمای حقایق» به نکاتی می پردازد که اینک بخش عمده ای از آن باورها در جامعه رایج و جاری است. با اینکه اصولگرایان تبار و مانیفستی روشن دارند اما در اندیشه هایی که به ارث بردند، نه تحولی ایجاد کردند و نه چندان درصدد احیای آن برآمدند تا جریان ساز باشند و عملا به سمتی رفته اند که کاملا از روحیه رهبری فدائیان دور است: محافظه کاری و مصلحت اندیشی صرف. اگر زمانی هم لب به سخن گشوده اند آن قدر دیر و بی اثر بوده که کاری از پیش نبرده است. از «مؤتلفه» در انتقاد از دولت احمدی نژاد انتظار بیشتری می رفت. رئیس جمهور برگزیده اصولگرا به خصوص در اواخر دولتش چنان حرف های ساختارشکنانه ای می زد که اصلاح طلبان در خواب هم جرأت گفتنش را نداشتند. اما اکثر اصولگرایان سکوتی مصلحت آمیز را در پیش گرفته بودند. مخالفت های اصولگرایانی چون لاریجانی و توکلی و نادران، فاقد برخوردی تشکیلاتی بود. اکثر اصولگرایان فکر می کردند به نفعشان نیست اوضاع را برهم بزنند. می ترسیدند تشتت ناشی از برخورد بین آنها، اصلاح طلبی را احیا کند. با گذشت زمان مشخص شد این فکر غلط بوده است. اگر اصولگرایان حتی تندروهای نزدیک به احمدی نژاد، او را نقد می کردند شاید اشتباهاتش به پای آنها نوشته نمی شد و این گونه بدون رجل و نماینده باقی نمی ماندند. آنها اصول را فدای مصلحت کردند؛ کاری که پدر معنوی آنها هرگز و در هیچ شرایطی تن به آن نداد. به گفته یدالله سحابی: «هشیاری سیاسی و صداقت و اخلاص نواب کم نظیر بود. با وجود دشمنی با جبهه ملی همکاری با قوام را نپذیرفت در حالی که بعضی از فدائیان سازش کردند». سؤال اساسی اینجاست، چرا تندروها در برابر کارهای احمدی نژاد مسامحه و مصلحت اندیشی کردند. حتی حسین شریعتمداری که مقالاتش در مواجهه با اشتباهات اصلاح طلبان شمشیر دودم است، در برابر اشتباهات احمدی نژاد چنان دست پایین را می گرفت که از نوشته های انتقادی اش، رئیس جمهوری قدرتمند سر برآورد. همواره از او با عزت و احترامی اغراق آمیز یاد می کرد و در پایان چون برادری کوچک تر به نصیحتش می پرداخت. شریعتمداری می ترسید اگر نقد تندی به دولت بکند، اصلاح طلبان بُل بگیرند و پیروزی اصولگرایان را به کامشان تلخ کنند. فارغ از اینکه این ترس، بجا بود یا نابجا، مهم این بود که احمدی نژاد قصد داشت به حرف کسی گوش نکند. در واقع هیچ یک از اصولگرایان به این نکته پی نبردند که احمدی نژاد بیش از آنکه برای اصلاح طلبان خطرناک باشد، برای اصولگرایان خطرناک است. احمدی نژاد همان بود که پنهان کرده بود و مشایی از آن رونمایی کرد. او نقشه راهی در سیاست داشت و دارد که هیچ سنخیتی با منش اصولگرایان ندارد. او با بهره گیری از علاقه مردم به ستایش بی حد و حصر از امام غایب(عج) که تمام شیعیان اعتقادات و عواطف عمیقی نسبت به ایشان دارند، روش سیاسی خود را کلید زد. او می خواست به شکل تلویحی بگوید مشروعیتش را از جای دیگری می گیرد. خط مشی دیگر او، بازگشت ملی گرایی صوفیانه بود. ترکیبی از دولت های ساسانی و صفوی، ترکیبی از شعر حماسی و عرفان . فراموش نکنیم در دوره دوم ریاست جمهوری احمدی نژاد بود که وی چند صباحی می کوشید «وزارت شعر» تأسیس کند. مهندسی که در رقابت های انتخاباتی ٨٤ خود  را «اهل حساب و کتاب دقیق» معرفی می کرد، به ناگهان در دولت دهم طبع شعر پیدا کرد و خود را به هیأت سیاوشی می دید که از آتش عبور خواهد کرد. بخش اول را او خودش به نوعی جلو برد و پروژه هاله نور در سازمان ملل یکی از هوشمندانه ترین ترفندهای او به شمار می آید. پروژه دوم را رحیم مشایی با زیرکی پیش می برد. اگر احمدی نژاد یخش می گرفت و دستش خوانده نمی شد، الان اصولگرایان و اصلاح طلبان کنار گود پشت دست می زدند. نکته ای نیز برای تعمق وجود دارد. اگر رئیس دولت اصلاحات پس از بازگشت از سازمان ملل حرف از هاله نور می زد، اصولگرایان با او چه می کردند و پرسش دوم اینکه اصولگرایان اینک با احمدی نژاد چه خواهند کرد؟ *سردبیر روزنامه شرق

به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code