دو بال شعر و موسیقی از «عبدالوهاب شهیدی» گفتند:
۱۳۹۴/۰۲/۲۱ ۰۸:۰۸ چاپ
به گزارش گیل نگاه: دویست و چهارمین شب از سلسله شب های بخارا که غروب دیروز یکشنبه 20 اردیبهشت در کانون زبان فارسی برگزار شد، به «عبدالوهاب شهیدی» اختصاص داشت. در ابتدای این مراسم، «محمدرضا شجریان» پشت تریبون حاضر شد و از اعتبار و منش انسانی و بزرگوارانه شهیدی گفت: هرجا و در هر برنامه ای، چه در برنامه گل ها و چه در حضور مردم، استاد عبدالوهاب شهیدی حضور داشت، بالاترین عنوان هنر را داشت و من همیشه خود را پشت ایشان پنهان می کردم و یاد می گرفتم که رفتار هنری باید چگونه باشد. جناب سایه که امشب حضور دارند، همیشه از شهیدی با احترام و عشق یاد می کرد. به یاد دارم که هر ساله در جشن هنر شیراز، برنامه موسیقی در نخستین شب، مختص استاد شهیدی و گروه استاد فرامرز پایور بود. حتی اوایل کارم، هرگاه نزد استاد اسماعیل مهرتاش می رفتم، از شهیدی با احترام یاد می کرد. اما افسوس؛ امشب که سایه و شهیدی هستند، جای محمدرضا لطفی خالی است و چه زود مارا ترک کرد و باور نمی کردم که آنقدر زود ما را ترک کند. این بزرگان از جمله استاد شهیدی و حضرت سایه هستند که فرهنگ ما را حفظ کرده اند. 010101 در ادامه «هوشنگ ظریف» نوازنده تار، از خاطرات مشترکش با عبدالوهاب شهیدی سخن گفت: ایشان همیشه در برنامه ها و ضبط ها، بموقع حاضر می شد و دقیق می خواند. وقتی با شجریان به اجرا می رفتیم، همه در پایان اجرای تصنیف «مرغ سحر» را درخواست می کردند اما وقتی با شهیدی به جایی می رفتیم، درخواست مردم تصنیف «زندگی» بود. پس از اجرای موسیقی، «احمد موقتیان» برای حاضران از تعریف و تمجید جلال الدین همایی از شهیدی گفت: در سال 1352 که مراسم بزرگداشت مولانا در تالار رودکی برگزار شد من مأمور تهیه جزوه ای درباره مولانا بودم. وقتی پس از مراسم - طبق هر سه شنبه - خدمت استاد همایی رسیدند، ایشان به من یادآور شد، همان گونه که رودکی، امیرنصر سامانی را از بخارا بازگرداند، اکنون متوجه شدم که چگونه چنین کرده است؛ زیرا صدای شهیدی نیز چنین نوایی دارد. دیگر آنکه وقتی امام موسی صدر از لبنان بازگشته بود و به دیدار استاد شهیدی رفت، گفت که ساز شهیدی، ساز دل و مصداق آن بیت حافظ که «منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن/ منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن» است. سخنران بعد، «حسن ناهید»؛ نوازنده نی، در سخنی کوتاه از شاگردی بیش از 50 ساله خود با شهیدی گفت و اینکه از ایشان خاطرات بسیار خوبی دارد و فراوان آموخته است. اما نوبت که به «هوشنگ ابتهاج» (هـ . الف. سایه) رسید و «علی دهباشی»؛ مدیر مجله بخارا او را راضی به سخن گفتن کرد، ولوله ای در سالن به پا شد و تمام حاضران در جلسه، تمام قد ایستادند و تشویق اش کردند. او در سخنان خود، عبدالوهاب شهیدی را یکی از شریف ترین انسان هایی دانست که تاکنون دیده است: چیزی ندارم بگویم که در شأن جناب شهیدی باشد. من پیش از آنکه با شخصیت او آشنا باشم، با صدایش آشنا و شیفته کارش بویژه برنامه داغستانی لری (گل های رنگارنگ، برنامه 264 ب) شده بودم. او ادامه داد: شهیدی همیشه برایم تصویری از آرزویی بود که از یک هنرمند واقعی داشتم. او هنرمندی با شرافت، بی طمع ورزی و حقارت هایی که همه ما در پشت پرده هنر داریم و در آن پنهان می شویم، بود. او می توانست بیش از این سرمشق هنرمندان باشد ولی روزگار یاری اش نکرد. سایه در انتهای صحبت های خود، آنگاه که از صدق و صفای شهیدی در هنر گفت که به هزار نیروی جوانی می چربد، بغض کرد که فضای جلسه حال و هوایی خاص پیدا کرد. در پایان هم، پس از قرائت پیام «فرهاد فخرالدینی»، میزبان مجلس؛ «عبدالوهاب شهیدی» که این روزها در 93 سالگی به سر می برد، ایراد سخن کرد: خوشحال شدم که امشب سایه و شجریان را دیدم. من خاطرات بسیار زیادی دارم اما توانی برای گفتن ندارم که: «مرغ پربشکسته را پرواز نیست/ سینه مجروح را آواز نیست».   Untitled-1

به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code