به بهانه بازی خیریه بسکتبال در فومن:
چاپ
عمید پورغفارعمید پورغفار مغفرتی* در اولین روز بهمن ماه و در غروب پنجشنبه ای زمستانی دیدار خیریه بسکتبال بهانه ای شد تا ممارستی جهت گردهم آیی هایی به دور از فضای سیاست زده ی شهرمان داشته باشیم. دیدار و تلنگری برای انسان بودن و ماندن! برای خلق لبخندی کوچک بر لبان کودکان بی بضاعت دیارمان! برای تقویت حس نوع دوستی. رقابت دیروز تقابل دو تیم ورزشی نبود بلکه جدال بین معرفت و انسانیت با بی تفاوتی های غالب شده بر جامعه ی شهری ما، جدال بین منفعت طلبی و انتفاع گروهی با خواهش های فردی مردمان ما بود. بازیگران صحنه ی دیروز صرفاً آن رنگین پوشان درون زمین نبودند بلکه دیروز تمام حضار هم آمده بودند تا پرتاب های خود را درون سبد قرار دهند حال دو امتیازی یا سه امتیازی. فرقی ندارد مهم نیت خیر بود که آنجا را جولانگاه پرواز فرشتگانی کرده بود که سرود انسایت را سر داده بودند و خداوند عالم از آن بالا ها بار دیگر بر ذات پاک مخلوقش لبخند می زد. چقدر نفس کشیدن در این فضا حال و روزگار انسان را دگرگون می ساخت گویی اکسیژن هوا چند برابر شده بود. آری…وقتی همدلی و یکدلی و اتحاد و صمیمیت رخ دهد آن هم برای هدفی مقدس چیزی جز خوش رنگی و تلطیف هوا عاید آنجامعه نمی گردد. به گذشته که نگاه می کنم جای خالی روزهای اینچنینی ملموس است. روزهایی که می توانست و می تواند به ما دور یک سفره ی مشترک نشستن فارغ از رنگ ها و جناح ها را بیاموزد. دیروز حضور این مردمان از هم دور افتاده نوید روزهای خوش با هم بودن را در آینده می دهد. روزهایی که بیش از پیش باید تکرار شوند تا خلا آنچه را این سال ها نداشتیم را پر نماید. همین روزهای به ظاهر ساده می تواند چنان وحدتی بیافریند که نقش پررنگی در توسعه ی جوامع دارد. دیروز یکی از روزهای خوب تاریخ فومن بود جایی که به هر بهانه ای ضمیر «من» به «ما» مبدل گشت و پیر و جوان را در کنار هم نشاند با دست های خود به تشویق شوکت و فرهت این شهر و مردمانش بپردازند. ما ظرفیت آن را داریم که خیلی بیشتر و بهتر از این هم در کنار هم باشیم تا لااقل هر ماه و هر سال از تعداد فرزندان فقیر و گرسنه و محتاج شهرمان کم کنیم. در انت ها جا دارد از قهرمان پر افتخار شهرمان سعید فتحی نژاد که مسبب و بانی این حرکت نیک بود کمال تشکر را داشته باشیم و دست مریزاد ها و خدا قوت ها را نثارش کنیم که اینچنین بدعتی برای در کنار هم بودن ها بنا نهاد. و از تمام شما همشهریان گرانسنگ نیز سپاسگزارم. کلامم را با شعری از مرحوم حمید مصدق به پایان می رسانم. چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم؟ خانه اش ویران باد. من اگر ما نشوم تنهایم تو اگر ما نشوی خویشتنی… *مدیرعامل کانون فرهنگ فرهت فومن

به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code