[caption id="attachment_2608" align="alignnone" width="153"]salehi1a مومن صالحی *[/caption] در صحنه ای از فیلم bird man فیلمی در ژانر کمدی-درام به کارگردانی، تهیه کنندگی و نویسندگی آلخاندرو گونزالز اینیاریتو با داستانی سور رئال محصول ۲۰۱۴ آمریکا ،ماجرای هنرپیشه از یاد رفته دهه هشتاد میلادی( مایکل کیتون بازیگر بتمن) که اکنون برای احیاء شهرت از دست رفته خود تلاش میکند در رستورانی با یک منتقد سینمایی براد وی مواجه میشود، هنرپیشه پیر چنان از این منتقد وحشت دارد که گویی مرگ و زندگی او در دستان و زیر قلم و کاغذ این منتقد است . و منتقد نیز خود بر این باور است میتواند با نوشته یی دنیا ی هنرپیشه را زیر و رو کند..این موضوع فقط در حوزه سینما نیست، در عرصه سیاست نیز دو روزنامه نگار روزنامه واشنگتن پست ، رئیس جمهور مقتدر آمریکا ریچارد نیکسون را در ماجرای معروف واتر گیت وادار به استعفا کردند . در جهان آزاد اندیشه و مطبوعات ،هر کسی جرات گفتن و نوشتن و بازیگری و ارایه اثرهنری یا فعالیت اجتماعی را ندارد . تیغ تیز منتقدین ادبی و سیاسی و اجتماعی مجال بیهوده گویی که نه کم مایه گویی و بی مایه گی را به کسی نمیدهد . راستی چگونه به اینجا رسیدند ؟ چگونه رمان های غربی با میلونها نسخه تیرآژ، مرزهای کشورهای مختلف را در می نوردند ؟ چگونه فیلمهای هالیوود و یونیورسال و کمپانی های آمریکایی …جدا از جهان سوم که مرزهای کشورهای متمدن اروپایی را نیز زیر پا گذاشته اند ؟ چرا رمان یا فیلم یا اثر هنری بین المللی، یا نداریم یا بسیار اندک ؟ چرا تیراژ کتاب در داخل کشور به ۵۰۰۰ جلد نمیرسد ؟ وتیراژ کتاب * داوینچی کد * از مرز یک ونیم میلیون نسخه در چاپ اول میگذرد؟ چرا روزنامه آساهی شیمبون ژاپن روزانه دو نیم میلیون نسخه تیراژ دارد و روزنامه های ما به پنجاه هزار نسخه هم نمیرسند ؟ ریشه های این موضوع را در یک کلمه آموزش میتوان جستجو نمود . از آموزش های رسمی گرفته تا آموزش های غیر رسمی . سالهاست برای خواندن رمان و دیدن فیلم و شرکت در شب شعر و رفتن به تئاتر و… توصیه میشود و کمتر گوش شنوایی برای آن هست ،در نتیجه امروز میتوان اذعان نمود که جامعه در حال بیمار شدن است و آن روز که برگزیدگان سیاسی و اجتماعی در یک شهر قاعده بازی را نمیدانند ، سیاست را نمیفهمند ، سطح مخالفت ها و موافقت های خود را به نازل ترین سطح ،تا مرز زندگی خصوصی مردم و مسئولان و جنگ های حیدری نعمتی عهد عتیق به پیش می برند ، باید فهمید که شهری درحال احتضار است . در این مجال نه در موضع مخالف با کسی هستم و نه در موضع موافق با کسی دیگر ..و البته نظر خود را دارم . اما بیشتر به روش مخالفت خوانی ها و موافقت گویی ها نگاه میکنم. و بنظر میرسد که علائم بالینی بیماری اجتماعی است که باید مورد نظر قرار گیرد . من مدعی هستم مردمان شهری که برخی نمایندگان و مسئولانشان کتاب نخوانده اند و نمیخوانند ، نمیدانند رمان چیست ، به سینما علاقه ای ندارند ، از موسیقی خوششان نمی آید ، شعرو ادبیات را نمیفهمند و آنقدر کوچک و نحیف و بیجان و کوتوله شده اند ، باید منتظر بحران اجتماعی باشند . ادبیات حاکم بر این مصاحبه و این دست سخنان از یک منطق کلی پیروی میکند . تو بدی، او بد است ، من خوبم . به همین سادگی و به همین ساده اندیشی دنیای سیاه و سفید کودکان. مطلق اندیشی ،جزمیت ، توهم شخصیت ، و از همه مهمتر جسارت و گستاخی که انگار در میان کوران و بیسوادان زندگی میکنیم از دیگر ویژگی های این مصاحبه است . من هر وقت دچار توهم کسی بودن میشوم فقط دقایقی در خیابان های اطراف میدان شهرداری رشت قدم میزنم،آنگاه میفهمم که هزاران نفر از کنار من رد میشوند بدون آنکه اصلا مرا بشناسند و اهمیتی برای آنان داشته باشم . و وقتی نزدیک اماکن فرهنگی میشوم با یاد دکتر محمود بهزاد ، پروفسور اکبرزاده ، پروفسور رضا ، استاد خمامی زاده ، فریدون پوررضا ، استاد نوزاد ، شیون فومنی ، علی نیکویی ، صدها موسیقیدان و نوازنده ، صدها مولف و فیلمساز و بازیگر واساتید دانشگاه و معلمان برجسته و….به خود میگویم چه شهری است شهر رشت . چه بزرگانی دارد ، چه جراتی میخواهد حرف زدن ؟ اما چگونه است که چشمان خود را میبندیم ودهان خود را باز و می گوییم هر آنچه را که بیشتر به گفت و شنود محلات پر خطر کودکی های ما شبیه است ، ما دانش سیاست را با لمپنیسم سیاسی اشتباه گرفته ایم . چگونه جرات میکنیم مواریث ارزشمند دفاع مقدس را مصادره به مطلوب کنیم و خود را در حضور صدها و شاید هزاران یادگار دفاع مقدس، نماد این ارزشها بدانیم ؟ من وقتی یاد شهدا و پدران و مادران انان و جانبازانی که جان شیرین خود را با خدا معامله کرده اند می افتم ،حیرت میکنم از اینکه چه جراتی میخواهد که ادعای جنگ و جبهه را داشته باشیم . نگارنده از ابتدای انقلاب در سپاه پاسداران توسط شهید بیگلو دوره های نظامی را گذرانده و از ابتدای جنگ ازقبل از عملیات آزاد سازی خرمشهر تا عملیات رمضان در شلمچه تا عملیات نصر ۷ در سردشت تا عملیات کربلای ۵ تا عملیات آزاد سازی حلبچه تا بعد از قطعنامه و جلوگیری از حضور مجدد نیرو های عراقی بصورت داوطلب بسیجی در جبهه ها حضور داشته ام. ابتدا در گردان تخریب درگیر خنثی سازی میادین مین در سوسنگرد ، بستان ، پادگان حمید ، پل سابله ، هویزه و شلمچه بودم و سپس بعنوان مسئول قبضه موشک مالیوتکا دوره های مربوط را گذرانده ودر گردان ضد زره القارعه تا پایان جنگ مشغول فعالیت بودم .در عملیات اطراف حلبچه در خرمال عراق مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفته و مجروح شدم . دوستان بسیار زیاد و صمیمی داشتم که عاشقانه به شهادت رسیدند ، شهید سعید عفیفی – شهید ابراهیم بهروزی – شهید عباس حیدری و…دوستان بسیار عزیز دیگری نیز در قید حیات هستند . کسانی که بواقع از جمله قهرمانان جنگ محسوب میشوند . هادی صدقی – حجت حیدری – نادر علیزاده –رضا فخاری – علی نجد باقری – ناصر منجیلی – بستان احمدی ها – احمد وارسته – رحمن خلیلی – حسین افضل – حسین نقشی – مهرداد وارسته – فرهاد رضوی – حسین حسینی نوخاله و….ولی از هیچکدام این عزیزان صدایی در نیامده و نه مدعی شدند و نه طلبکار،نه به کسی این همه توهین کردند ونه زمین وزمان را متهم نمودند .نه پستی خواستند و نه خواستند نماینده شورا شوند . کسی در شهر آنان را نمیشناسد ، اینان قهرمانان واقعی جنگ هستند نه شما که این همه جنگ وحضور در آن را به مردم اعلام میکنید و نه من که ناچار شدم سوابق خود را واگویا کنم . این همه را برای این گفتم که بگویم برادر کمی کنار بکشیم . وظیفه ای داشتیم که کم و زیاد انجام دادیم . امروز نباید دایما با به رخ کشیدن آن منتی بر دیگران بگذاریم . جوانان امروز که جنگ را ندیده اند باید به ما جواب پس بدهند ؟ اگر در دوره آنان نیز چنین تهاجمی میشد بدون شک قهرمانانه می جنگیدند . کنار بکشیم بگذاریم فضا برای کار آنان فراهم شود . حداقل از جبهه وجنگ هزینه نکنیم . این ثروت معنوی صاحبانی دارد که بدون تردید من و شما صاحب آن نیستیم . در شهر هفتصد هزار نفری رشت با چهارده هزار رای ، که همه من و شما به چگونگی اخذ آن واقفیم ودر خلوت و آشکار برای اصلاح شیوه های مربوط دل میسوزانیم ، دچار سخنگویی مردم میشویم . من نمیدانم مردم تا به کی باید هزینه اشتباهات تاریخی خود را بپردازند و برای وکالت در حوزه مشخص و زمان مشخصی که به افرادی داده اند دچار اظهار فضل موکلین خود در همه امور دنیایی و آخرتی خود شوند . مقام رهبری انقلاب در دیداری با وزرای دولت، هنگامی که آنان نیز از مشکلات و موانع میگویند ، آنان را مورد عتاب قرار میدهند که شما خود مسئول حل مشکلات هستید و نباید شما هم موضع انتقادی داشته باشید . بدین معنی که کشور یک رهبر دارد و همگان نباید احساس رهبری داشته و از ادبیات و مواضع رهبرانه حرف بزنند . در مصاحبه ایی خرد جمعی و انتخاب شورا به سخره ومورد هجمه قرار میگیرد . شورا با همه کاستی ها و قوت ها به هیچ انگاشته میشود ، مسوولی با کلمات و جملات نامناسبی مورد آماج حمله عضو شورا قرار میگیرد؛قطعا میشد با شیوه و گزینش واژه های مناسب تری اظهار مخالفت انجام بگیرد و از دادن خط و خطوط رهبرانه به شورا برای تجدید نظردر نوع انتخاب و به مردم برای حمایت از تجدید نظر نخواسته شورا پرهیز شود . همواره جمله ماندگار عمرو بن عبدود پهلوان نامی عرب در نبرد با مولای متقیان علی (ع) در هنگامه خندق در گوش تاریخ طنین انداز است ، آنگاه که به تیغ ذوالفقار به دیار نیستی میرفت، گفت از این پس اگر در باره مرگ و کشته شدن عمر بگویند ،خواهند گفت بدست هماوردی شریف کشته شده است . و عینا معلم شهید دکتر علی شریعتی همواره میگفت من از مرگ نمیترسم ، من از نفله شدن میترسم . بعضی از دعاوی سبک و از جنس نفله شدن می باشند. *پژوهشگر اجتماعی

به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code