تحلیل جواد اطاعت از نقش جریان اصلاحی در وضعیت کنونی و آینده‌
۱۳۹۴/۱۱/۰۵ ۱۶:۴۶ چاپ
گیل نگاه: به گفته یک استاد دانشگاه چه بسا آگاهی عمومی یک مغازه دار از یک استاد دانشگاه بالا تر باشد و از آنجا که روستا ها و شهرهای کوچک فرصت و فراغت بیشتری دارند، در مناطق کم جمعیت تر هم آگاهی های عمومی به دلیل امکان انتقال اطلاعات در مقایسه با شهرهای بزرگ بیشتر است. این روز ها تب فعالیت های انتخاباتی محافل سیاسی را درگیر کرده است و در این بین دانشگاهیان نیز از این امر مستثنی نیستند. جواد اطاعت، استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی که فعالیت هایی حزبی نیز در سال های گذشته داشته است به تحلیل حضور اصلاح طلبان در انتخابات اسفند ماه و بررسی فعالیت این طیف در گذشته پرداخت. اطاعت نظام انتخابات ایران را نظامی اکثریتی می داند که از این منظر احزاب مجبور هستند قبل از انتخابات انرژی لازم را برای برنده شدن جمع کنند. او معتقد است تنها جریانی که می تواند برنامه های بهتری برای ایران ارایه کند اصلاح طلبان هستند؛ هرچند که اصلاح طلبان به زعم او باید حرکتی آهسته و پیوسته داشته باشند. اطاعت تاکید دارد که اصلاح طلبان همزیستی مسالمت آمیز با کشورهایی که با ایران رویکرد مبارزه جویانه دارند را می پسندند. بنابراین این طیف معتقد به تعامل با دنیاست نه تقابل. این استاد دانشگاه گفتمان اعتدال را ادامه گفتمان اصلاحات می داند و در بررسی انتخابات سال ٨۴ می گوید، در مرحله دوم احمدی نژاد به گونه ای موضع گرفت که گویی نماینده تغییر وضع موجود است و هاشمی رفسنجانی، نماینده حفظ وضع موجود. جواد اطاعت با نیم نگاهی به آنچه بر روند انتخابات خبرگان رهبری می گذرد، سیدحسن خمینی را دارای ویژگی های کاریزماتیک شخصی توصیف کرد و او را یک روحانی «نوگرا» خواند. از نظر این استاد دانشگاه منافع حضور سیدحسن خمینی آن قدر زیاد است که مباحث جناحی طی این حضور کمرنگ می شود. متن این گفت وگو در زیر می آید. آیا شما با این بحث موافق هستید که اصلاح طلبان در کل سال به جز ایام انتخابات هیچ استراتژی یا تبلیغ گفتمان یا فعالیت مدنی ندارند و با جامعه ارتباط نمی گیرند؛ چرا که فکر می کنند جامعه آن ها را از قدیم می شناسد و دیگر نیازی به معرفی دوباره نیست اما وقتی که زمان انتخابات فرا می رسد، فعالیت های اصلاح طلبان نیز شروع می شود و در نهایت افرادی که این بحث را مطرح می کنند، می گویند که اصلاح طلبان استراتژی انتخاباتی ندارند تا فهم و گسترش گفتمانشان در جامعه و میان مردم را گسترش دهند. علت این است که در ایران عملا احزابی که برنامه های درازمدت برای اداره کشور در عرصه های مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی داشته باشند، نداریم. انرژی فعالیت سیاسی در ایران در احزاب مختلف و متعدد پراکنده می شود. در حال حاضر ما بیش از ۲۴۰ حزب دارای پروانه در کشور داریم که کمتر از یک چهارم آن ها فعال یا نیمه فعال هستند. ببینید اصلی در اقتصاد داریم به نام انباشت سرمایه، به این معنا که انباشت سرمایه موتور محرکه فعالیت های اقتصادی است که اگر شما ۵۰۰ میلیون را به ۵۰۰ نفر بدهید با یک میلیون تومان هیچ فعالیت اقتصادی نمی توانند انجام دهند اما اگر این مبلغ را یکجا جمع آوری کنید با این ۵۰۰ میلیون تومان می توانید یک فعالیت اقتصادی را سامان دهید. در عرصه سیاست هم همین طور است. با این مثال می خواهم بگویم که اگر در عرصه سیاست هم انرژی ها در احزاب مختلف پراکنده شود، هیچگاه این انرژی ها تجمیع نمی شود که آن ها بتوانند کار خاصی را صورت بدهند اما اگر این انرژی تجمیع شود، احزاب می توانند کارآمد باشند، اما متاسفانه در کشورمان به این شکل نیست. در ایام انتخابات چون نظام انتخاباتی ایران اکثریتی است احزاب باید قبل از انتخابات انرژی خود را تجمیع کنند وگرنه بازنده می شوند و به خاطر همین موضوع، این تجمیع انرژی ها باعث فعالیت هایی می شود که معمولا در زمان انتخابات بیشتر از گذشته به چشم می آید. فعالان سیاسی و حزبی جریان محافظه کار معتقدند که هدف اصلاح طلبان کسب کرسی های پارلمان و کسب قدرت است و برای فردای روزی که به قدرت برسند، فکری ندارند و نباید اجازه داده شود که به قدرت برسند؛ چرا که برنامه ای ندارند. آیا با این نظر موافقید؟ هر حزبی تلاش می کند که کرسی های نمایندگی را کسب کند که بتواند از این طریق، اهداف و آرمان هایش را محقق کند اما تنها جریانی که برنامه های بهتری برای ایران دارد، جریان اصلاحات است و بر این اساس مخالف این موضوعی هستم که شما مطرح کردید؛ چرا که اصلاح طلبان در مقایسه با دیگر احزاب برنامه های بهتری برای اداره کشور دارند. موضوع مهم این است که باید بدنه اجرایی کشور و احزاب با دانشگاه مرتبط باشد. در واقع در مورد مسائل کشور باید دانشگاهیان کار کنند و احزاب از بین آلترناتیوهای مختلف، متناسب با رویکردهای خود یکی از این آلترناتیو ها را مد نظر قرار دهند. برای مثال دانشکده های روابط بین الملل در عرصه سیاست خارجی، دانشکده های اقتصاد در حوزه مسائل اقتصاد کشور، علوم سیاسی، علوم اجتماعی و... همه روی مسائل کشور کار کنند و در فرآیند تصمیم سازی کمک کنند و احزاب و دستگاه های اجرایی برای اداره کشور تصمیم گیری کنند. پس معتقدید که اصلاح طلبان برای منافع ملی و رفاه مردم برنامه های مشخصی دارند؟ هدف اصلاح طلبان از کسب کرسی های نمایندگی، خروج کشور از معضلات کنونی است. آن ها قدرت را به عنوان ابزاری می بینند که بتوانند در پناه آن یک سری اهداف ملی را پی بگیرند اما کار علمی روی موضوعات و مسائل کشور بر عهده دانشگاهیان است. دانشگاهیان ایرانی هم طی این سال ها کارهای نسبتا خوبی در خصوص موضوعات و مسائل کشور انجام داده اند. اینجانب بیش از دو دهه است که در حوزه مسائل ایران کار می کنم. اتفاقا با عبور از موضوعات نظری صرف کارهای کاربردی زیادی با کمک همکاران و دانشجویانم به انجام رسانیده ایم که بعضا در قالب کتاب و مقالات علمی منتشر شده است. موضوع ایران این نیست که احزاب برای اداره کشور برنامه ندارند. موضوع این است که در ایران باور علمی نسبت به اداره کشور کمتر وجود دارد که البته در این بین اصلاح طلبان که در جمع دانشگاهیان پایگاه بهتری دارند در مقایسه با دیگران از وضعیت بهتری برخوردارند. اتفاقا افرادی که این حرف ها را می زنند احتمالا آشنایی چندانی با مسائل کشور ندارند و نمی دانند بهترین برنامه ها از نظر محتوا برنامه های سوم و چهارم توسعه کشور بوده که تصویب شده و از نظر اجرا هم بهترین برنامه که از بعد از انقلاب تا به امروز به خوبی اجرا شده و شاخص ها هم نشان می دهد، برنامه های سوم توسعه است که در دوره اصلاحات تدوین، تصویب، عملیاتی و اجرایی شده است. این برنامه ها نشان می دهد که اصلاح طلبان اتفاقا برنامه های مشخص تر و راهکارهای بهتری برای کشور و مردم دارند. دکتر تاجیک در گفت وگویی، انتقادی که به اصلاح طلبان کرده بود این بود که حیات اصلاح طلبان، حیات در آستانه انتخابات است. ایشان گفته بودند که وقتی رایحه خوش قدرت و نه خدمت به مشام اصلاح طلبان می رسد پیدایشان می شود و برای رسیدن به قدرت برنامه ریزی می کنند اما همین که به قدرت می رسند غیبت کبری و صغری در آن ها مشاهده می شود و هیچ نام و نشانی از آن ها نیست. دکتر تاجیک احتمالا انتظار و توقعی که از جریان اصلاحات دارد، این موضوع را در مقابل سایر جریان ها مطرح می کند اما حتما اگر آقای دکتر تاجیک بخواهد جریان اصلاح طلب را با جریان رقیب آن مقایسه کند، نظر دیگری خواهد داشت؛ کمااینکه ایشان یکی از دانشگاهیان وابسته به جریان اصلاح طلب است. البته دکتر تاجیک به برخی از افراد و جریانات اصلاحات در آن گفت وگو انتقاد هم کرده بودند و معتقد بودند که این ها قدکوتوله هستند که شکوه اصلاحات را به اندازه خودشان پایین می آورند و نباید بگذاریم شکوه اصلاحات که یادآور دوم خرداد۷۶ است به دست یک سری از قدکوتوله های سیاسی پایین بیاید. آیا شما با ایشان موافقید؟ ایشان در مقایسه تطبیقی بین جناح های موجود صحبت نمی کند. انتقاد ایشان از اصلاح طلبان یک موضوع درون گروهی است. ایشان مستقلا جناح اصلاحات را مورد نقد قرار می دهند و انتقاداتی بر آن وارد می دانند اما زمانی که در مقایسه با جریانات سیاسی آن را مقایسه می کنیم، آقای دکتر تاجیک هم حامی اصلاحات هستند و این نشان دهنده آن است که اصلاح طلبان در مقایسه با دیگران از وضعیت بهتری برخوردار هستند. بر چه اساسی می گویید که اصلاح طلبان وضعیت بهتری نسبت به دیگران دارند؟ بله. هر ادعایی مستنداتی هم می خواهد. اگر شاخص های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در دوره اصلاحات را با دوره پس از آن مقایسه کنید، به روشنی به این موضوع خواهید رسید. مضافا اینکه منابع در اختیار دولت اصلاحات حدود یک چهارم دولت بعد از آن بوده است. برای مثال منابع ارزی حاصل از فروش نفت در سال پایانی دولت اصلاحات حدود ٢٠ دلار بوده است و در دولت بعدی به طور متوسط در تمام دوره بیش از ٨٠ دلار بوده است. علاوه بر آن افکارسنجی از مردم و قضاوت آن ها نیز حایز توجه است. اخیرا در یک نظرسنجی علمی که از حدود ۱۴هزار نفر انجام شده است بیانگر این موضوع است. در این نظرسنجی سوالی که از مردم پرسیده شده این بوده که برای بهبود وضعیت فعلی پاسخ شما چیست؟ ۱۲ درصد به حفظ وضع موجود رای داده اند و ۲۷ درصد گفته اند که باید تغییر اساسی ایجاد شود که تحول خواه هستند و ۵۹ درصد نیز اصلاح وضع موجود را مدنظرشان قرار داده اند. این نظرسنجی یک نشانه خوبی است که اصلاح طلبان جایگاه بهتری نسبت به دیگران دارند و این به معنای این است که راهکارهای بهتری هم ارایه می دهند. با این وجود آیا موافق این امر هستید که گفتمان اصلاحات در یک مقطع تاریخی تدوین شد اما به آن مقطع تاریخی یعنی سال ۷۶ پیوست نشد و در طول تاریخ کشور ادامه دار بوده است؟ زیرا برخی از فعالین سیاسی و اساتید علوم سیاسی معتقد هستند که گفتمان اصلاحات مربوط به زمان خودش است و در سال ۷۶ قفل شده است؟ اصلاحات یک پروسه است که تلاش می کند کشور را از وضع موجود به سمت وضع مطلوب سوق دهد. ضمن اینکه اصلاحات به حرکت های آهسته و پیوسته اعتقاد دارد و رویکردهای انقلابی و همراه با خشونت برای تغییر وضع موجود را نمی پسندد و به آن اعتقادی ندارد که می توانیم کشور را در عرصه های مختلف اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در پنج یا ١٠ سال به یک کشور توسعه یافته تبدیل کنیم بلکه در یک پروسه طولانی مدت تری ایران به یک کشور توسعه یافته تبدیل خواهد شد. یک اصلاح طلب معتقد است گام ها را باید کوتاه اما محکم برداشت. مرحوم مهندس بازرگان معتقد بود کار ها باید گام به گام پیش برود اما من بر این باورم که آهسته و پیوسته باید حرکت کرد. یک اصلاح طلب معتقد به تعامل با دنیا است و نه تقابل با آن. همچنین معتقد به همزیستی مسالمت آمیز با کشورهایی است که با ما رویکرد مبارزه جویانه ای دارند. یعنی در مقابل اعتراض به عملکرد عربستان در خصوص شیعیان به ویژه در مورد شیخ نمر اعتقادی به حمله و آتش زدن سفارت کشور عربستان ندارد. یک اصلاح طلب سیاست خارجی را اولویت بندی می کند و امنیت ملی را سرلوحه اهداف ملی می داند و در گام بعدی اقتصاد و معیشت مردم را مدنظر قرار می دهد و در اولویت نهایی اهداف آرمانی درازمدت را مدنظر قرار می دهد. یک اصلاح طلب محیط زیست را به هر قیمتی تخریب نمی کند که به رشد و توسعه برسد بلکه معتقد است مطالعات جهانی در این زمینه توسعه پایدار مبنا و محور کار خواهد بود. بنابراین دیدگاه های اصلاح طلب روشن است اما اینکه تا چه میزان توانسته است این سیاست ها را عملی و اجرایی کند آن یک بحث دیگر است که باید به موانع و مشکلات هم اشاره شود. در سال ۹۲ گفتمانی از دل انتخابات ریاست جمهوری بیرون آمد که گفتمان اعتدال نام گرفت. گفتمان بیرون آمده از دل انتخابات ٧۶گفتمان اصلاحات بود. چرا تمام گفتمان ها بعد از شکل گیری جنبش های اجتماعی به وجود می آیند و قبل آن هیچ گفتمانی نیست اما بعداز اینکه کسی انتخاب می شود گفتمان شکل می گیرد؟ اجزای این گفتمان ها در دیدگاه ها و تفکرات و منابع علمی و پژوهشی وجود دارد. برای مثال موضوع توسعه سیاسی و جامعه مدنی را در سال های اوایل دهه هفتاد میلادی که اینجانب در دانشکده حقوق و علوم سیاسی در مقطع کار شناسی ارشد و سپس در مقطع دکترا درس می خواندم موضوعی بود که مورد تتبع، تحقیق و مطالعه اساتید و دانشجویان بود اما در انتخابات ریاست جمهوری فرصتی فراهم شد که این موضوعات در گستره وسیع تری در سطع عمومی مطرح شود و زمینه ها و بسترهایی که با کسب نمایندگی مردم فراهم آمد تحت عنوان گفتمان اصلاحات شناخته شد. در انتخابات سال ۷۶، آقای خاتمی از توسعه سیاسی، جامعه مدنی، آزادی، دموکراسی، حقوق بشر و حقوق شهروندی سخن به میان می آوردند و اصلاح طلبانی که در عرصه های علمی تحصیل کرده بودند به ویژه در علوم انسانی و بالاخص در علوم سیاسی به این عناصر گفتمانی اعتقاد داشتند و مشورت هایی هم که به آقای خاتمی می دادند از همین جنس بود. این صحبت ها در انتخابات فرصت ظهور و بروز پیدا می کند و جامعه با آن آشنا می شود. اگر این گفتمان رای هم بیاورد و در عرصه قدرت قرار بگیرد، تبدیل به گفتمان حاکم می شود وگرنه می تواند به عنوان یک گفتمان حاشیه ای به عنوان گفتمان مقاومت یا گفتمان منتقد ایفای نقش کند. به نظر شما آیا گفتمان اعتدال به اندازه گفتمان اصلاحات در شرایط کنونی موفق بوده است؟ گفتمان اعتدال زاییده گفتمان اصلاحات است. یعنی تداوم آن است و آن را جدا از اصلاحات نمی دانیم. الان هم زمان زیادی نگذشته که بتوانیم این گفتمان را ارزیابی کنیم. ارزیابی عملکرد دولت ها که حامل یک گفتمان خاص سیاسی هم هستند به گذر زمان نیاز دارد. فرآیند توسعه بسیار بطئی و کند است. در عین حال اگر دولت یازدهم را به عنوان نماینده اعتدال در نظر بگیریم، گفتمانش در عرصه سیاست خارجی موفق بوده و توانسته مهم ترین مانع بر سر توسعه کشور را با بحث برجام تا حدودی حل کند اما این آغاز کار است و باید انتظار داشته باشیم که دولت این بستر مناسب را دستمایه ای برای سرمایه گذاری خارجی در ایران، سرمایه گذاری ایرانیان خارج از کشور در ایران و ایجاد اشتغال و رشد و رونق و رفاه اقتصادی قرار دهد. نخبگان و اساتید دانشگاه این موضوع را متوجه می شوند اما آیا توده مردم نیز این موفقیت ها را متوجه می شوند؟ آیا برای توده مردم هم گفتمان اعتدال موفق عمل کرده است؟ من اعتقاد دارم که آگاهی عمومی طبقه متوسط مردم از نخبگان و متخصصین و صاحب نظران بالا تر و بیشتر است. علت آن هم این است که آن ها فرصت بیشتری دارند و با اخبار و مسائل روز در جریان امور قرار می گیرند. مهم تر آنکه تصمیمات سیاسی زندگی آن ها را تحت تاثیر قرار می دهد و باید درآمدهای خود را به گونه ای مدیریت کنند که بتواند امورات خود را بهتر بگذرانند. از این جهت طبقه متوسط مردم سیاسی ترند. کما این که مردم کشورهای توسعه یافته که از رفاه کافی برخوردارند و تصمیمات مقامات سیاسی کمتر به زندگی آن ها ربط پیدا می کند، کمتر هم در جریان مسائل سیاسی هستند. حتی بسیاری از مردم این کشور ها روسای دولت های خود را هم نمی شناسند. در کنار این قشر طبقات بسیار فقیر هم آگاهی چندانی از مسائل سیاسی ندارند. بحثی که شما دارید این است که طبقات متوسط با دیدگاه های مدرن به حد کافی آشنایی دارند. درست است؟ به دو نکته باید دقت کرد. آگاهی های عمومی طبقه متوسط مردم از متخصصین بیشتر است و نه اینکه لزوما آن ها مدرن تر هم هستند. نکته دوم اینکه در مناطق کم جمعیت تر اطلاعات بهتر نشر پیدا می کند و مردم روستا ها و شهرهای کوچک بهتر در جریان امور قرار می گیرند. برای نمونه در انتخابات سال ۷۶ دوستان آقای خاتمی تحلیل می کردند که چون ما دیدگاه های مدرنی داریم شهرهای بزرگ، با ما همراه تر هستند اما شهرستان ها و روستا ها که آگاهی آن ها کمتر است به ما کمتر رای خواهند داد اما دیدیم نتیجه آرا برعکس بود. یعنی آقای خاتمی بعد از شهر خود یعنی اردکان بیشترین رای را در ایذه، یکی از شهرهای استان خوزستان آورده بود. یا در انتخابات سال ۹۲ در شورای سیاستگذاری ستاد آقای روحانی تقریبا تمام اعضا معتقد بودند که در شهرهای بزرگ و کلانشهر ها وضع روحانی بهتر است یعنی مردم این شهر ها بیشتر به ما رای می دهند اما چون روستا ها و شهرهای کوچک سنتی تر هستند و آگاهی کمتری دارند به ما کمتر رای می دهند، درحالی که این گونه نبود. یعنی بیشترین درصد رای آقای روحانی در روستا ها بود، بعد در شهر ها، بعد در مراکز استان ها و کمترین میزان رای آقای روحانی هم به نسبت جمعیت و هم به نسبت رقبا در تهران بود. پس این نشان می هد که نباید دیدگاه های کلیشه ای را تکرار کنیم. چه بسا آگاهی عمومی یک مغازه دار از یک استاد دانشگاه بالا تر باشد و از آنجا که روستا ها و شهرهای کوچک فرصت و فراغت بیشتری دارند در مناطق کم جمعیت تر هم آگاهی های عمومی به دلیل امکان انتقال اطلاعات در مقایسه با شهرهای بزرگ بیشتر است. اما چرا در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ و ۸۸ که دولت های نهم و دهم روی کار آمدند، آن قدر استقبال از آقای احمدی نژاد به خاطر حرف های پوپولیستی و توزیع یارانه و سهام عدالت و بحث هایی از این دست با استقبال مردم به خصوص در روستا ها روبه رو شد؟ نباید فراموش کنیم که در مرحله اول انتخابات ریاست جمهوری بیشترین آرای آقای احمدی نژاد در تهران، اصفهان، مشهد و تبریز و دیگر شهرهای بزرگ بود. در مرحله دوم هم آقای احمدی نژاد به گونه ای حرف زد که گویا ایشان نماینده تغییر وضع موجود است و آقای هاشمی نماینده حفظ وضع موجود. پس چطور می شود که فردی مثل محمود احمدی نژاد با حرف های عامیانه بیشترین رای را در شهرهای بزرگ می آورد که قشر متوسط رو به بالای آن ها خواستار آزادی مطبوعات، حقوق شهروندی، حقوق اجتماعی و نکاتی از این دست هستند؟ جمعیتی که خواهان آزادی، دموکراسی، آزادی مطبوعات و... هستند در مقایسه با کل جمعیت شهرهای بزرگ زیاد نیستند. در حاشیه شهرهای بزرگ فقیر ترین توده های مردمی زندگی می کنند. چگونه می توانید من را از این بحثی که مطرح می کنید مطمئن کنید؟ اگر می خواهید مطمئن شوید، باید در انتخابات ریاست جمهوری ابتدا که کاندیدا ها شروع به فعالیت های تبلیغاتی می کنند از پنج هزار شهروند تهرانی و پنج هزار روستایی سوال کنید که چه کسانی برای انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا شده اند. حتما میانگین درصد اطلاعات درستی که در روستا ها به شما می دهند از میانگین تهرانی ها بیشتر خواهد بود. علت این است که ابزارهای رسانه ای که الان در روستا ها وجود دارد در شهرهای بزرگ هم وجود دارد و از این نظر تفاوتی نمی توانیم قایل شویم. مضاف بر اینکه روستا ها نسبت به شهرهای بزرگ به دلیل انتقال اطلاعات به صورت سینه به سینه سریع تر و سهل تر به اطلاعات دسترسی پیدا می کنند. مضافا اینکه فرصت و فراغت مردم ساکن مناطق کم جمعیت تر بیشتر است. بنابراین نخبگان اجرایی و فکری ما و دست اندرکاران و فعالان سیاسی ما تحلیل درستی از شرایط اجتماعی ندارند. شما که می گویید نخبگان اجرایی و فعالان سیاسی تحلیل درستی در این رابطه از شرایط اجتماعی ندارند، فکر می کنید که علت این عدم آشنایی چیست؟ آن ها از داده های علمی از جمله از نظرسنجی ها کمتر استفاده می کنند، از طرفی با توده های مردم هم حشر و نشر کمتری دارند. داده های آن ها عموما کلیشه ای و ذهنی است. برای مثال همین که همیشه می گویند روستا ها و شهرهای کوچک سنتی تر، مذهبی تر و آگاهی کمتری دارند. این موضوع با واقعیت های علمی و عینی همخوانی ندارد. آن ها به تحولات اجتماعی دو، سه دهه اخیر توجه ندارند که روستا ها هم جوانان تحصیلکرده زیادی دارند و به ابزارهای رسانه ای مجهزند، چون مثل تهران پارازیت هم وجود ندارد. در مجموع فعالان سیاسی ایرانی به جای استفاده از فکت های علمی و عینی از برداشت های ذهنی استفاده و قضاوت می کنند. آیا فقط فعالان سیاسی چنین نظری دارند یا دانشگاهیان هم که مجهز به ابزارهای علمی هستند همین گونه قضاوت می کنند؟ متاسفانه عموم دانشگاهیان ایرانی هم به دلیل سهولت کار بر داده های نظری تمرکز دارند. آن ها نظریه پردازان خوبی هستند اما کمتر کار پیمایشی و می دانی انجام می دهند. برای مثال برخی از جامعه شناسان می گویند که انتخابات در ایران پیش بینی ناپذیر است که این حرف عجیبی است زیرا ایران یک جامعه مثل سایر جوامع دنیاست و امکان ندارد که بتوانیم بگوییم که رفتار مردم ایران پیش بینی ناپذیر است. ایرانی ها هم مثل دیگران پیش بینی پذیر هستند اما کسانی که فکر می کنند در انتخابات غافلگیر می شوند به دلایل چندی است. اولا آشنایی چندانی به فرهنگ سیاسی ایرانیان ندارند. ثانیا از ابزار ها و داده هایی مثل نظرسنجی استفاده نمی کنند. ثالثا در جوامعی که هزینه فعالیت سیاسی بالاست، مردم حقایق فکری خود را کمتر بروز و ظهور می دهند. لذا زمانی که انتخابات می شود، با رای مخفی که هزینه ای ندارد نظر و رای خود را اعلام می کنند. بنابراین غافلگیری به دلیل عدم اطلاعات است؛ چرا که ما مراکز نظرسنجی علمی درستی نداریم یا به این مراکز رجوع نمی کنیم. دوم به دلیل شرایط سیاسی حاکم بر کشور مردم ممکن است واقعیت عقایدشان را بروز ندهند. انتخابات فرصتی است که مردم می توانند بدون هزینه نظرشان را اعلام کنند وگرنه افرادی که در مسائل ایران کار می دانی انجام می دهند می دانند که انتخابات در ایران هم پیش بینی پذیر است و ایرانی ها آدم های جدا از سایر جوامع دیگر نیستند. منتها دو دلیل دارد. ۱- کسانی که این حرف را می زنند کسانی هستند که فقط تئوری خوانده اند و وارد عرصه عمل نشده اند و ٢-کسانی هم که وارد عرصه سیاسی عملی شده اند، نه تئوری ها را می دانند و نه کار می دانی می کنند که بتوانند نتایج درستی از فضا و شرایط کشور داشته باشند. این است که عموما دچار اشکال می شوند. و این عدم درک درست از فضای سیاسی کشور اشتباهات استراتژیک سنگینی هم به اردوگاه اصلاح طلبان و اصولگرایان و حاکمان در مقاطع مختلف وارد کرده است؟ همین طور است و متاسفانه برداشت های ذهنی که ممکن است در مواقعی درست هم باشد جای فکت های عینی را می گیرد. در سال ٧۶ اصولگرایان دچار همین خطا شدند. البته اصلاح طلبان هم آن گونه که خود اعلام کردند فکر می کردند فقط چند میلیون رای خواهند آورد که به عنوان یک جریان منتقد بتوانند در عرصه حیات سیاسی فعالیت کنند اما با پیروزی خیره کننده ای مواجه شدند. در انتخابات شورای دوم اصلاح طلبان یک خطای استراتژیک کردند و در این انتخابات که نظارت استصوابی هم نبود به دلیل عدم شناخت از جامعه فهرست های متعدد دادند و به بد ترین شکل شکست خوردند که به مثابه دومینو عمل کرد و شکست های بعدی هم به دنبال آورد. کما اینکه شکست در انتخابات ریاست جمهوری که نامزدهای متعددی در مقابل هم صف آرایی کردند، نمونه دیگری از عدم شناخت جامعه بود. به نظر شما اصلاح طلبان بعد از هر شکستی مانند اصولگرایان روی به بازسازی و فعالیت در پشت صحنه آورده اند یا مایوس و ناامید تا باز شدن دوباره فضا صبر کرده اند؟ زمانی که از توسعه نیافتگی یک کشور صحبت می کنیم همه زمینه ها را دربرمی گیرد. به عبارتی به همان میزان که از نظر توسعه اقتصادی توسعه نیافته ایم از نظر توسعه سیاسی هم با چالش های زیادی مواجه هستیم. زمانی که با اقبال مردمی مواجه می شویم، به جای ائتلاف، انسجام و همکاری با یکدیگر برای حل مشکلات مردم، تفرقه و تشتت را جایگزین می کنیم و برخی هم به جای تلاش در جهت اصلاح رفتار ها و مشی سیاسی خود به حذف رقیب می اندیشند. در کشورهای توسعه یافته وقتی حزبی پایگاه مردمی را از دست می دهد، سعی می کند که یا تغییر گفتمان بدهد یا دلایل شکست خود را بررسی کند و به گونه ای عمل کند که بتواند افکار عمومی جامعه را به دست بیاورد و از اشتباهات رقیب خود کمک بگیرد اما در ایران حذف رقیب ساده ترین راهی است که انتخاب می شود. کسانی که در انتخابات آزاد بازنده می شوند، باید بدانند که اتفاقا این فرصتی برای بازاندیشی در افکار و اعمال و اقدامات خودشان است که بتوانند مجددا افکار عمومی را جلب و جذب کنند. طبیعتا بازگشت به خویشتن کمک می کند که ما اشتباهاتمان را کاهش دهیم. کما اینکه اگر در مجلس سوم جریان چپ سابق را در نظر بگیرید شعارهایی که تا مجلس سوم جریان چپ حاکمیت مطرح می کرد با شعارهایی که در سال ۷۶ مقایسه می کنید خیلی متحول شده و یک دگردیسی عظیمی اتفاق افتاده است. این موضوع نشان می دهد که جریان اصلاح طلب چون ابزارهای قدرت را هم در اختیار نداشته که بخواهد با حذف رقیب به قدرت برسد بازاندیشی کرده و دیدگاه ها و نظرات خود را متحول کرده است اما مجددا این جریان در سال ٨۴ دچار یک خطای استراتژیک شد. که در نهایت آن شکست تجربه ای شد برای انتخابات سال ۱۳۹۲؟ بله. آن شکست عاملی شد که اصلاح طلبان از آن درس بگیرند و تجربه بیاموزند و در سال۹۲ تلاش کردند با اینکه کاندیدای مورد نظرشان هم رد صلاحیت شده بود به گونه ای عمل کنند که با کنار رفتن یکی از نامزد ها، جریان اصلاحات در انتخابات ۹۲ موفق شود. این موضوع نشان می دهد که جریان اصلاحات از گذشته خود درس گرفته است. البته انتخابات اسفندماه آزمون دیگری در مقابل اصلاح طلبان است که اگر اصلاح طلبان که فعلا با هم در انتخاب نامزد ها و بستن لیست ها و انتخاب کاندیدا ها اجماع کرده اند، بر اساس راهکارهای علمی و مدرنی بتوانند برای انتخاب کردن نامزد ها استفاده کنند، موفق خواهند شد و گرنه این سیکل اجماع و تفرقه تکرار خواهد شد. و حالا باز هم همچون ادوار گذشته اصلاح طلبان با ردصلاحیت های گسترده برای حضور کاندیدا هایشان در انتخابات اسفند ٩۴ مواجه شدند. مسوولان امر باید به این نکته توجه کنند که مشکلات کشور بیش از آن چیزی است که بخواهیم مشکلات جدیدی هم ایجاد کنیم. باید اجازه دهیم بهترین فرزندان این کشور که با رای مردم انتخاب می شوند برای رفع تنگنا ها تلاش کنند؛ حتی اگر سلیقه سیاسی آن ها را نمی پسندیم. امیدوارم آن عقلانیتی که در نظام سیاسی وجود دارد فضایی فراهم آورد که همه بتوانند در عرصه سرنوشت اجتماعی حضور یابند. باید قبل از اینکه تاریخ به ما بیاموزد، خودمان سعی کنیم آموزش ببینیم و به گونه ای عمل کنیم که اشتباهاتمان به حداقل ممکن کاهش پیدا کند. و آیا در نهایت ممکن است مجلس ششم دیگری تشکیل می شود؟ باید مقداری واقع بین باشیم. اگر واقع بینانه نگاه کنیم پاسخ شما خیر است. مجلس ششم دیگری در کشور تکرار نمی شود. پیش بینی می کنید که مانند سال ۷۶ موج گسترده ای از حملات و فشار ها به فعالین سیاسی، دانشجویان و احزاب از سوی محافظه کاران آغاز شود؟ ه مان طور که اصلاح طلبان از گذشته خود درس می آموزند، بهتر است که اصولگرایان هم از گذشته درس بیاموزند. در جریان اصولگرا هم یک هسته عقلانی در حال شکل گیری است که موافق چنین رفتارهای خشونت آمیزی نیست. فراموش نکنیم که زمانی که در قرچک ورامین برای سخنرانان اصلاح طلب مشکل ایجاد شد بخش اعظم مجلس نهم در نفی چنین حرکتی بیانیه دادند و اعتراض و راه خود را از برخوردهای سلبی جدا کردند و به رویکردهای ایجابی روی آوردند. اگر این هسته عقلانی جناح اصولگرا توسعه پیدا کند و مدیریت و هدایت جریان اصولگرا را بر عهده بگیرد، ما نسبت به آینده می توانیم امیدوار تر باشیم. اما امروز هم می بینیم برخی شخصیت های سیاسی تخریب می شوند. حتی شاهد هستیم که نوه بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز از برخوردهای تندرو ها در امان نیست؟ اولا حضور سیدحسن در انتخابات به نفع کشور است. وقتی که در خبرگان رهبری چهره ها و شخصیت های محبوب مردم حضور داشته باشند، این یک فرصت و امتیاز برای کشور است. نکته جالب دیگر این است که بعد از گذشت حدود چهار دهه از انقلاب سال ۵۷ وقتی که می بینیم فردی وابسته به بیت امام که همیشه هم از امام و اندیشه های امام پاسداری کرده با اقبال عمومی مواجه می شود این یک امتیاز برای جمهوری اسلامی است. البته سیدحسن یک ویژگی های کاریزمای شخصی هم دارد که این را نمی توانیم نادیده بگیریم، ثانیا حذف و تخریب کاری غیراخلاقی است. مضافا اینکه سیدحسن خمینی خود را فرا تر از جریانات سیاسی تعریف می کند و با همه قشرهای اجتماعی و سیاسی هم ارتباط دارد و برای همه احترام قایل است. اما اگر یک جریان سیاسی دوست ندارد یک چهره محبوبی مثل ایشان در عرصه انتخابات حضور پیدا کند واقعا باعث تاسف است. سیدحسن یک روحانی نوگراست و تفکر امام را نمایندگی می کند. اگر کسی با ایشان مشکل دارد باید در رفتار خودش تجدیدنظر کند. صرفنظر از شخصیت علمی و اخلاقی، شخصیت حقوقی وی که وابسته به بیت امام است باید برای همه جریان ها و سلایق سیاسی قابل احترام باشد. واقعا چشم ها را باید شست و مسائل را جور دیگر باید دید. با این وجود معتقدید که تفکرات سید حسن و امام به جریان اصلاح طلب نزدیک تر بوده است؟ بزرگان فرا تر از جریان های سیاسی تعریف می شوند. آن ها نقش توازنگر یا داور بیطرفی را دارند که کمک می کنند تا فرآیند رقابت سیاسی به شیوه مسالمت آمیزی تداوم یابد و باعث گردش نخبگان شود. آن ها سمبل وحدت ملی هستند و باید به گونه ای عمل کنند که در مواقع بحران بتوانند با فراخوان همه ملت بحران را مرتفع کنند. حسن آقای خمینی هم چون بیت امام را نمایندگی می کنند دارای چنین شرایطی هستند. اینجایگاه حقوقی باید برای همه قابل احترام باشد. پس علت نگرانی محافظه کاران از حضور ایشان در انتخابات چیست؟ به نظر من این نگرانی بی مورد است. حضور سیدحسن به قدری منافع برای کشور دارد که مباحث جناحی در آن کمرنگ می شود و باید اصل بر منافع ملی باشد. حضور ایشان می تواند تقویت کننده منافع ملی کشور و نظام جمهوری اسلامی و گفتمان انقلاب اسلامی باشد که شخصی بعد از انقلاب هنوز به دلیل وابستگی به بیت امام از محبوبیت بالایی در جامعه برخوردار است. این یک امتیاز برای نظام، انقلاب و کشور است و ما هرچه شخصیت های این چنینی داشته باشیم چه در جریان اصلاح طلب باشد و چه اصولگرا باید خوشحال باشیم. افرادی از حضور سیدحسن ناراحت هستند که اولویت را به جای منافع ملی و کشور و نظام سیاسی به منافع شخصی، باندی و گروهی خود می دهند. اگر ما از منافع شخصی، گروهی و باندی خود فرا تر فکر کنیم، حتما آمدن سیدحسن ما را خوشحال می کند.
به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code