[caption id="attachment_1067" align="alignnone" width="100"]بابک مهدی زاده بابک مهدی زاده[/caption] هفته جوان شروع شده است. دو روز دیگر ، دوشنبه، هم اولین مجمع شورای مشورتی اصلاح طلبان شهرستان رشت است. چه تقارن جالبی. آن روز که اصلاح طلبان با شعارهای جذابشان جوانان و زنان را به پای صندوق ها کشاندند و بر سریر قدرت نشستند تا امروز که باردیگر از همان گروه ها برای پیوندی دوباره دعوت کرده اند سال ها می گذرد. سال هایی پر از قهر و آشتی. رابطه اما همواره یک طرفه بوده است. سیاسیون اصلاح طلب همیشه ژنرال بودند و زنان و جوانان ، پیاده نظام. درست برخلاف اصولگرایان که به موقع ، جوانانشان مزد حمایتشان را می گرفتند و هیچ گاه خود را تنها احساس نکردند. اما داستان در اردوی اصلاح طلبان حکایت دیگری داشت. در اردوی اصلاحات سهم زنان و جوانان یکی دو پست در وزارت و معاونت بود و چند صندلی در مجلس.همه برای ویترین. پاک کردن صورت مساله. انگار میلیون ها زن و جوان آمده بودند تا تنها یکی دوتن از خود را به مقامی برسانند. ذهنیت آقایان همواره ره به خطا می پیمود و یا می خواست که ره به خطا بپیماید. هنوز هم اینچنین است. زنان و جوانان برای اصلاح طلبان تنها نقش نردبانی دارند برای ترقی. از این روست که وقت انتخابات که می شود سواره نظام شیپور آماده باش را برای پیاده نظامش به صدا درمی آورد. دعوت نامه می فرستد و همایش برگزار می کند. مثل همین همایش پس فردا. دوباره ده ها زن و جوان به جلسه ای خواهند آمد که احتمالا حتی یک سهم در بین سخنرانان ندارند. یا اگر هم دارند نماینده واقعی شان نیستند و باز جنبه ویترینی دارند. مثل همیشه. به هرحال فصل انتخابات است و کدام قشری نیازمندتر و پر مطالبه تر از جوانان و زنان. دو طیفی که ظاهرا چاره ای ندارند جز رای به اصلاح طلبان. پس آقایان را چه نیازی است به دعوت از این دو قشر. خیالشان راحت باشد. وقت انتخابات که رسید این دو قشر چاره ای ندارند جز رای به آن ها. اما نکته مهم آن است که در این دوری و کم محلی ، درست است که زنان و جوانان آسیب ها دیدند اما آسیب بیشتر را سیاستمدارانی دیدند که بر صندلی ریاست جلوس کرده بودند و مطالبات زنان و جوان را تنها در حرف هایشان بیان می کردند. چه آنکه هیچ گاه نتوانستند جانشینانی برای خود تربیت کنند. اصلاح طلبان ۸ سال بر سر قدرت سهم جوانان و زنان را در یکی دو پست معاونت و مشاوره دیدند و هیچ گاه درنیافتند که به مانند اصولگرایان باید حامیان جوان خود را وارد عرصه مدیریتی کنند. اینگونه بود که وقتی مردم در سال ۸۴ اعتماد خود را به شخصیت های اصلاح طلب و نه خود اصلاحات از دست دادند ، جریان اصلاحات نه تنها چهره ای نو برای معرفی نداشت که بعد از خروج از قدرت ، بدنه خود در دستگاه اجرایی را نیز از دست داد. بحران جانشینی گریبان اصلاحات را گرفت. درست برعکس اصولگرایان که بعد از هر خاکستری ، ققنوسی از آن برمی خاست. نمونه اش هم احمدی نژاد. در دوره ای که ملت رویگردان شدند از هر دو جناح اصلاح طلب و محافظه کار سنتی این جریان تازه آبادگران بود که با چهره هایی جوان و ازقضا پرورش یافته در دوران اصلاحات پا به عرصه ظهور نهاد و نتیجه اش چند سالی بعد، شد محمود احمدی نژاد. درست برعکس اصلاح طلبان که در تمام این سال ها قادر به پرورش جانشینان خود نبودند و حتی برای جبران شکست های متوالی شان در انتخابات دست به دامن چهره های قدیمی و کاریزماتیک شدند. نتیجه اش هم شد حسن روحانی که بدل هاشمی رفسنجانی بود و خارج از اردوی اصلاحات. در انتخابات مجلس آینده هم هر نامی که از اردوگاه اصلاحات به عنوان کاندیدا به گوش می خورد همان نام های قدیمی است. انگار اصلاح طلبان مخصوصا در استان ها و به ویژه در گیلان در تاریخ خود هنگ کرده اند. این بار روی سخنم با اصلاح طلبان استان است. همان ها که از سال ۷۶ جوانان را به چشم نردبان خود دیدند و اما هیچ گاه برنگشتند تا به پله های شکسته شده نردبانی که از آن بالا رفتند بنگرند. از این رو به وقت سقوط دیگر پشتوانه ای نداشتند و حال در خیال خام خود می خواهند دوباره پا بر نردبان خالی از پله بگذارند. غافل از آنکه احتمالا نه حاکمیت به چهره های قدیمی (لااقل اکثریتشان) اذن ورود می دهد و نه مردم اعتمادی به اکثریت آن چهره ها (در گیلان) دارند. اما آقایان در خواب خوش به سر می برند. سال ها بر شاخه ای نشسته بودند و با اره تکیه گاه خود می بریدند و اکنون هم سر در برف کرده اند و حظ دنیا را می برند. اصلاح طلبان ، بحران جانشینی دارند. از این روست که دولت روحانی ، دولت ژنرال های سالخورده است.این بحران در استانی مانند گیلان تشدید هم شده است. از این روست که اصلاح طلبان حتی یک چهره جدید را در استان گیلان نمی توانند برای انتخابات مجلس معرفی کنند. حال شاید شورای مشورتی گره از کارشان بگشاید. به شرط آنکه تمام هم و غمشان پست و مقام نباشد. اصلاحات را برای ماندن در هرم قدرت نخواهند. اصلاحات را برای جامعه بخواهند. اگر از سر صدق دل رفتار کنند ، که تاکنون چندان دیده نشده ، و وانهند سهم خواهی در قدرت را و میدان را برای نیروهای جوان اردوگاهشان باز کنند اصلاحات با چهره هایی جدید به پیش خواهد رفت. وگرنه دوباره همچون مردابی راکد بوی کهنگی و نابودی می گیرد. این بلا دیر یا زود بر سر اعتدالیون هم خواهد آمد اگر از سرنوشت اصلاح طلبان درس عبرت نگیرند. اصلاح طلبان و اعتدالیون تنها دو راه برای ریشه دوانیدن در جامعه دارند. اول پرورش و تربیت کادر حزبی و مدیران متخصص و دوم فراهم کردن فرصت برای جوان و زنان برای شراکت در قدرت. دو راهی که صحبت از آن آسان است ، عین یک پز سیاسی و روشنفکری، اما عمل به آن همت می خواهد و از خودگذشتگی. عین یک جان برکف در راه مام وطن.
به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code