[caption id="attachment_3749" align="alignnone" width="163"]عباس نعیمی جورشری عباس نعیمی جورشری[/caption] اکنون سی و هشت سال از درگذشت دکتر علی شریعتی می گذرد. مواجهه با او و آثار و اندیشه هایش سهل تر می نماید. چرا که جنبش تبدیل به نظام شده است. سالها از عمر جنبش اعتراضی نسبت به رژیم پهلوی گذشته است. جنبش اعتراضی تبدیل به جنبش انقلابی شد. انقلاب هم رخ داد. نظام معینی بر سر کار آمد. نظامی که خودش چندین و چند نسل پوست اندازی کرده است. نظامی با ماهیت مشخص اسلام شیعی فقاهتی. با موافقان و منتقدان متکثر. این مقدمه تاریخی به شما خواهد گفت که شریعتی چه روندی را به چشم ندید و تجربه نکرد. و باز مطرح می شود این سوال که چرا شریعتی هنوز مطرح است؟! لااقل این مطرح بودن طیف گسترده ای از مخالفان را معطوف به خود تعریف کرده است. از نحله فکری فلسفی تر نظیر آقای دکتر سیدجواد طباطبایی تا چهره های کنشی نظیر آقای اکبر گنجی. شریعتی به همین نسبت در آن سمت یعنی در میان قرائتهایی درون حاکمیت مخالف دارد خاصه آقای مصباح یزدی فقیه شهیری که در راس جریان سیاسی موسوم به جبهه پایداری قرار دارد. اینها همه به نوعی مخالفان شریعتی هستند که هر کدام بنا به مواضع و بضاعت فکری و سیاسی شان در نقد و گاه حمله به شریعتی کم نگذاشته اند. مجموع این سخن به شما خواهد گفت که شریعتی هنوز مطرح است. اما چرا ؟! کمتر پیش آمده در دوره معاصر متفکری همچون شریعتی بحث برانگیز بوده باشد حتی پس از گذشت چهار دهه از درگذشتش. واقع امر آنکه سخن گفتن درباره شریعتی اگرچه –آنگونه که پیشتر اشاره شد- سهل می نماید لکن دشوار است. دلیلش هم میراث متنوعی است که او از خودش به جا نهاده است. میراثی که سبب می شود گاه او را معلم انقلاب اسلامی لقب دهند و رهبر ایدئولوگ نظام جمهوری اسلامی ایران بنامند و گاه ذیل عنوان پروتستانتیسم اسلامی دارای زاویه جدی با همان حاکمیت بخوانند. میراثی چندگانه که سبب می شود شما درمانده شوید که او را از آونگاردهای گفتمان ساز دینی بنامید یا منتقد سرسخت دین سنتی. این تردیدها در اینکه شریعتی را چگونه می توان دید و نتیجتا به ارزیاببیش نشست آفتی است که گاه گریبان هوادارانش را هم می گیرد آنچنان که تبدیل به امری قدسی برایشان می شود. با اینحال در یک نکته نمی توان شک داشت و آن اینکه شریعتی مطرح است. و نه اینکه فقط مطرح باشد بلکه گریزی از او نیست. اگر شما خود را مکلف به نقد قدرت بدانید در نقطه ای او را کنار خود خواهید دید چرا که منتقد جدی نهاد قدرت است و سری نترس دارد. اگر شما خود را مکلف به نقد سنت دینی بدانید باز در بزنگاه او را کنار خود خواهید یافت چرا که در این عرصه نیز سخن و نوشته فراوان از او برجا مانده است. و اگر شما خود را مکلف به نقد دنیای مدرن و دستاوردهای لیبرالیسم و سرمایه داری بدانید باز و باز او هم کلام شما خواهد شد. اینگونه با چند شریعتی روبرو هستید که "فاطمه فاطمه است" اش نقد سنت اسلامی شرقی است و "از خودبیگانگی" اش نقد مدرنیته غربی و و "مذهب علیه مذهب" اش نقد قدرت. این مثلث را می توان تکمیل کرد با مونولوگهای عرفانی – ادبی که در فضای پسامدرن سیر می کند. بااینحال "امت و امامتش" هم راهگشای نظام اسلامی است. اینها همه شریعتی است اما هیچکدام به تنهایی شریعتی نیست. دشواری کار نیز همین جاست. در مواجهه با شریعتی غالبا یکی از این چهره ها مدنظر قرار دارد لذا بحث منتقد ارجمند یا موافق گرامی او، ابتر می ماند. مباحث ناقص می گردد چه در نقد و نفی چه در دفاع. اتفاقا چیزی که باعث می شود شریعتی همچنان مهم باشد نقش واسطی است که دارد. نقشی به غایت مهم. هم به لحاظ جامعه شناختی و هم به لحاظ سیاسی. جامعه ایرانی به تعبیر دکتر حسین بشیریه به چندین شکاف یا گسل اجتماعی دچار است. گسل جنسی، گسل طبقاتی، گسل قومی، گسل سیاسی و گسل دینی. این گسل ها همواره جامعه را به سمت دوپاره شدن سوق می دهد. به سمت تبدیل شدن به دو جبهه موید و منکر. شدیدا پتاسیل قطبی شدن را تقویت می کند. دو قطب سنتی- متجدد. دو قطب فرو دست- فرادست. دو قطب مرکز- پیرامون. دو قطب خودی و غیر خودی. دو قطب دیندار-بی دین. اینجا است که وجود قشر واسط ضرورت پیدا می کند. این قشر واسط نقشش چیست؟ پل زدن بین این دو گانگی ها. اتصال این دو گانه اندیشی ها و پیوند زدن این دو گانه گری ها. قشر واسط در تلاش است تا قرائتی جدید و بینابین این شکافها ارائه دهد. یک فصلی بین دیندار و بی دین باز کند. قرائتهای سنتی را که پیش از این در گوش او خوانده شده مردود می شمارد اما روح دین را نفی نمی کند و لذا دست به تاویل می زند تا دیندار بماند. مولفه ها را باز تعریف می کند. نه سنتی می ماند و نه تجدد واراداتی را می پذیرد. حال ممکن است این بازتعریف هایی که انجام می دهد و تاویلی که از متن تاریخی در می آورد ناقص و یا حتی نادرست باشد. با اینحال این امر ناگزیر است چون کنشگر واسط در متن پروژه قرار دارد. در حال تمرین است و تجربه کردن. گریزی ندارد. بنابراین بسیاری از اوقات میوه هایی از درختش فرا می روید که کمتر نسبتی با خودش دارد. خود این تمرین مسبب چندگونه بودن میراث این کنشگر می شود. میراث او در اثر همین تمرین فکری است که چندگونه می گردد. نقد مستمر خود. حرکت دائم از خود و اندیشه حال به سمت تغییر و تحول و شدن! این خصیصه ثابت امثال شریعتی است. بنابراین می بینید که آثار دوره های مختلف زندگیش متفاوت در می آید. گاه حتی متناقض. ضرورت این قشر واسط برای جامعه ای نظیر ایران آنگاه پررنگتر می شود که ساختارهای عملا موجود منطقه را نیز به لحاظ ژئوپلتیک  مد نظر داشته باشیم. نگاهی به خاورمیانه به شما خواهد گفت که مرکز ثقل تحولات جهان اجتماعی- سیاسی است. خاصه مرکز عمده انرژی جهان. تحول دائم و تغییر مداوم، مدلول همین دلیل است. به عبارتی صریحتر خاورمیانه در حال شخم زده شدن است. فارغ از طرح ریزی های دول کلان، پتانسیل موجود در کشورهای منطقه نیز این امر را تسهیل می کند. پتاسیل فرهنگی- اجتماعی که سرفصلش همان دو قطبی شدن جامعه است. جامعه ای که به تعبیر آقای دکتر همایون کاتوزیان، کلنگی است. جامعه کلنگی. وجود این قشر واسط در ایران خطر دو قطبی شدن و حتی تهدید تمامیت ارضی را کاهش می دهد. ثبات اجتماعی را افرایش می دهد. وضعیت عدم تعادل را که ایران بخاطر آن شکافهای اجتماعی دچار است، به سمت تعادل تغییر می دهد. درواقع کارکرد عمده نواندیشی دینی که وجه غالب قشر واسط است جلوگیری از رادیکالیسم ناشی از قطبی شدن است. از یکسو خطر بنیادگرایی دینی را مرتفع می کند و از سوی دیگر از تندرویهای نحله های ضد دین می کاهد. اهمیت شریعتی در همین مطلب است اگرچه آثارش نتایج متنوع و گاه متضاد داده است. با اینحال او به عنوان یکی از شاخصترین چهره های نواندیشی دینی به قشر فکری واسط تعلق دارد. قشری که برای تقویت ساختار اجتماعی ایران ضروری است.

به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code