اهمیت مواجهه با خطر همیشه در کمین زمین‌لرزه
۱۳۹۴/۰۳/۳۰ ۰۹:۱۰ چاپ
گیل نگاه/ حمید نظری*: با گذشت بیش از دو دهه از فاجعه دهشتناک زلزله رودبار، بازخوانی چرایی و مرور حوادث مترتب بر آن، نه تنها بخشی از تاریخ مدون زمین لرزه های ویرانگر معاصر رخ داده در کشور را عیان می کند بلکه خود تجربه ای ارزشمند و نقطه عطفی بر نگاه جامعه و حوزه مدیریت بحران نسبت به رویدادها و حوادث غیرمترقبه ای چون زمین لرزه در مناطق پرجمعیت محسوب می شود. بامداد ٣١خرداد ١٣٦٩ البرز کوه، آبستن رخدادی دگر بود. زمین لرزه سترگ (٧,٤ ریشتری) بخش باختری البرز را در هم کوبید و با به ویرانی کشیدن ده ها شهر و روستا، بیش از ٢٠ هزار نفر از هموطنان را به کام مرگ کشید. اگرچه زمین لرزه ٣١ خرداد رودبار نه نخستین فاجعه از این دست بود و نه آخرین آن خواهد بود ولی سبب تغییرات بنیادین در نگرش مدیریت کلان و اجرائی کشور در برخورد و رویارویی با رخدادهایی از این دست شد. مدیریت کلان بحران های طبیعی رخ داده در کشور، دوره های گوناگونی را پشت سر گذاشته است، به ویژه در دو دهه گذشته تجربه ناگوار برآمده از زمین لرزه هایی چون زلزله ٣١ خرداد ١٣٦٩ رودبار یا زمین لرزه پنج دی ماه ١٣٨٢ بم (که از آن به نام نخستین زمین لرزه شهری شناخته شده در دوران معاصر ایران زمین یاد می کنند)، موجب تدوین و به روزرسانی آیین نامه های ملی ساختمان، طراحی سازوکار ساختارهای مدیریت بحران استانی و ملی و بومی سازی علوم جدید در کشور شد که نقاط عطفی در عملکرد مدیریتی و قانون گذاری محسوب می شود و موجب شد کشور ما در این زمینه، گام های به نسبت درخوری بردارد. پس از این فاجعه ملی، تدوین نخستین شیوه نامه ساختمان و مسکن کشور (آیین نامه٢٨٠٠) به همراه ترسیم نقشه راه طرح جامع توسعه مناطق شهری و روستایی و ویرایش های چندباره پس از آن، انجام شد. اگرچه در سال های نه چندان دور پیش از زلزله خردادماه ١٣٦٩ رودبار، زمین لرزه ١٣٥٧ طبس نیز شهر طبس و روستاهای پیرامون آن را به شدت ویران کرده بود ولی اخبار مربوط به اثرات دهشتناک آن در روزگار پرالتهاب و نابسامان ١٣٥٧ به سرعت رو به خاموشی نهاد. پس از زمین لرزه ویرانگر رودبار تا امروز، جای جای این فلات کهن از آذربایجان، خراسان، بلندی های خاوری ایران و فلات مرکزی و زاگرس بارهاوبارها شاهد رخدادهایی از این دست بوده است. ولی نگاهی گذرا به این رویدادهای طبیعی، برخلاف توسعه غیرقابل انکار دانش و فناوری، زیرساخت ها و شیوه های نوین ارتباط جمعی چون رسانه ها، کارنامه روشن و درخشان از عملکرد مردم و دولت ها را نشان نمی دهد. در نگاهی انتقادی به آنچه در زمین لرزه هایی چون زلزله ١٣٤٦ خورشیدی بوئین زهرا و زلزله ١٣٨١ چنگوره آوج، زمین لرزه های ١٣٤٧ دشت بیاض، ١٣٥٧ طبس و ١٣٧٧ آبیز در گستره قائنات یا زلزله های ١٣٨٢ بم، ١٣٨٤ داهوئیه زرند و ١٣٩١ ریگان از توابع استان کرمان در مناطق جغرافیایی کم وبیش یکسان رخ داده است، نشان از تغییرات نه چندان آشکار و مناسب زیرساخت ها و مدیریت بحران و گاه شوربختانه هدایت و جابه جایی های برآمده از تصمیمات نسنجیده و گاه نابخردانه دارد مانند آنچه در زمین لرزه های رودبار و به ویژه پس از زمین لرزه قائنات روی داده است. از نخستین چالش های پیش روی مردم و دولت ها در برخورد با رویدادهای طبیعی چون زمین لرزه، بحث مربوط به پیش بینی رخداد، انتقال و جابه جایی های پس از رویداد است. پرواضح آنکه متأسفانه مراد از پیش بینی در این گونه مباحث بیشتر خواسته ای غیرعلمی است که به جای جست وجوی آگاهی از احتمال رویدادی چون زمین لرزه به دنبال زمان رخدادی چنین پیچیده و ناشناخته هستند. همه پژوهش های مرتبط با زمین لرزه، با هدف اساسی دستیابی به یکی از کهن ترین آرزوهای انسان، یعنی پیش بینی این رخداد طبیعی سترگ است. از این رو این گونه پژوهش ها با رویکرد پیش بینی های کوتاه مدت و پیش بینی های میان و بلندمدت پرداخته می شود. پیش بینی زمان رخداد زمین لرزه های سترگ ویرانگر آینده یا به عبارت مناسب تر، برآورد احتمال رخداد زمین لرزه های سترگ در گستره های تجمع انسانی و صنعتی از آرزوهای دیرین انسان است که برخلاف گذشت سالیان زیاد و پیشرفت چشمگیر دانش و فناوری، همچنان در هاله ای از ابهام باقی است. اگرچه از زمین لرزه در گستره های شهری چون کابوسی دهشتناک یاد می کنند، ولی نگاه گذرا و طبیعت فراموشکار انسان سبب گریز از واقعیت و فراموشی حوادث دهشتناک گذشته می شود. الگوبرداری بدون بومی سازی از روش های به کاررفته در دیگر کشورها با ویژگی های کاملا متفاوت مردم شناسی و اقلیمی در جابه جایی ها و گمانه زنی های گاه و بیگاه از نیاز بر انتقال روستاها، شهرها و حتی پایتخت نیز بدون درنظرداشتن پیش نیازهای بسیار از جمله جغرافیایی، اقلیمی و ژئوپلیتیکی، پیوسته ناموفق و عقیم بوده و ره آوردی جز افزودن موجی از تنش و نگرانی در روزهای پرتلاطم پس از زمین لرزه برای بازماندگان و مردم آسیب دیده به همراه نداشته است. چراکه سه عامل اساسی و بنیادین زمین، نیاکان و آب امکان هرگونه جابه جایی را به ویژه برای مناطق با تنوع و گوناگونی جمعیتی بسیار، کم رنگ می نمایاند. بدیهی است کاستی هایی از این دست جز با برنامه ریزی گسترده فرهنگی در کنار تبیین قوانین و ضوابط اجرائی خاص ناظر بر سمت وسوی گسترش محدوده های شهری و صنعتی ممکن نخواهد بود. اگرچه حجم قابل توجهی از قوانین و شیوه نامه های اجرائی که در دو دهه گذشته تنظیم و به نظام اجرائی کشور وارد شده اند، تا حد قابل قبولی تأمین کننده خواسته ها و نیاز جامعه در برخورد با حوادث و بحران های طبیعی چون زمین لرزه است، ولی به هیچ روی رفع کننده نیاز به فرهنگ سازی و ارتقای آن در رویارویی با این گونه حوادث در میان طبقات فرودست اجتماعی نیست، که بیش از آن نیازمند توسعه و نهادینه شدن آن در طبقات اجتماعی میان و بالادستی جامعه است. 80646-241339-1403330217 عدم باورمندی، مسئولیت ناپذیری مدنی و مصلحت اندیشی های غیراخلاقی اقشار میانی و طبقه به ظاهر تحصیل کرده، از یک سو سبب فروپاشی مرزهای راستی و ناراستی، مرز بین واقعیت ناگوار و اگرچه محتوم پیش رو مانند احتمال رخداد زمین لرزه ای سترگ در آینده کلان شهری مثل تهران و از دیگر سو خوش باوری ساده لوحانه و باری به هرجهت بودن...، خواهد شد. تکرار بی ثمر چنین رفتارهایی، بهایی جز بالابردن سطح حساسیت جامعه و خطرات ناگزیر ناشی از آن به همراه نخواهد داشت. بی گمان تجربه زمین لرزه های سترگ به ویژه در مناطق شهری برای هر کشور و با هر سطح از دانش و فناوری، چالش برانگیز، ناگوار و خانمان سوز است. زمین لرزه های بزرگ و ویرانگری چون زلزله تابستان ٢٠٠٨ منطقه ونچوان چین و زمین لرزه بهار ٢٠١٥ کاتماندو پایتخت کشور نپال از این جمله اند. افزایش بیش ازپیش جمعیت شهری از یک سو و رشد روزافزون دانش و فناوری در صنعت ساخت وساز، اگرچه سبب کاهش نرخ کشتار حاصل از رخدادهای طبیعی غیرقابل پیش بینی مانند زمین لرزه شده است ولی افزایش و تراکم تصاعدی جمعیت، سبب بالابردن هرچه بیشتر جمعیت درخطر شده است. نگاهی به داده های برآمده از آمارهای جهانی مترتب به جایگاه کشورها در رویارویی با خطر زلزله، نشان از هم ترازی شوم ایران با جمعیتی نزدیک به ٧٥ میلیون نفر به کشورهایی مانند هند و چین با جمعیتی ١٥ تا ٢٠ برابر دارد. از نگاه لرزه زمین ساختی و خطر زمین لرزه، کشور ایران با قرارگیری در کمربند لرزه ای (که از بلندی های آلپ در باختر تا هیمالیا در سوی خاوری کشیده شده است)، در میان ١٠ کشور نخست خطرپذیری رخداد زمین لرزه جای دارد. از این نگاه، جمعیت درخطر کشور نسبت به کشورهای هم تراز خود (با توجه به فاکتورهای جمعیت و درآمد، در هم ارزی با سرانه درآمد ملی هر یک)، به طور دهشتناکی تأسف بار و به شدت نگران کننده خواهد بود. رهاورد ناخوشایند دیگر از تلفیق همین دست از داده های آماری از نسبت های جمعیتی و داده های برآمده از پژوهش های گسترده در حوزه مطالعاتی زمین شناسی زمین لرزه ها و لرزه شناسی انجام شده در دو دهه پیشین، بیانگر خطر انکارناشدنی وضعیت نابهنجار کلان شهرهایی چون تهران و استانبول در مواجهه با زمین لرزه های پیش روی است. *استادیار پژوهشکده علوم زمین سازمان زمین شناسی و اکتشافات معدنی کشور

به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code