مهیار کوروشگیل نگاه/ کوروش مهیار همواره با بیدادگران در ستیز و با ستم دیدگان همدرد و همگام وهمرزم باشید (نهج البلاغه نامه ۴)   چه رازی در کار است؟ درجهان اسلام هر گروهی به نوعی «علی» را در رویای خود می پرورانند و رهبر و پیشوای خود می شناسند. از پهلوانان و جوانمردان و عیاران تا صوفیان و عارفان پارسایان و پرهیزکاران و دانش پژوهان و میهن پرستان و مبارزان و زندان روندگان به ناحق. چگونه است که سرنوشت او با سرنوشت ستم دیدگان، بینوایان، دادجویان، آزادی خواهان، برابر گرایان؛ عدالت جویان، جنگاوران راه مردم گره می خورد. با ساختاری جاودانی و همیشگی و حاضر در درون تاریخ زندگی می کند. اندک اند در تاریخ که مانند علی (ع) از چنین خواهندگی همگانی و گسترده برخوردار شده باشند. موضوع چیست؟ نگاهی کوتاه به کامیابی ها و ناکامی هایش در عصر جهل و دانایی نبردی سخت را به بر داشته اند. علی (ع) که به گونه ای ژرف به آیین اسلام پایبند است پرورده پیامبری چون محمد (ص) بود. یکی از شش تنی بود که از میان همه به پیامبر نزدیک تر و یکی از ده تنی که نوید بهشت ارزانی اش شد. علی تا مرز شور و شیدایی؛ دوستدار دین؛ درستکار و راست کردار؛ بشدت خرده گیر در کارهای دینی و سخت کوش در پرسمان های اخلاقی بود. از شهرت و آزمندی و زرو زور به دور بود و بی گمان دلیر مردی جنگاور و ترس نا شناس شمرده می شد. این ها چیزهایی است که نیاز به بازگشایی و تحلیل و بررسی فرا جانبه دارد تا وضعیت او را میان مردم آن زمان و سامان مشخص تر نماید. چرا علی (ع) چنان جانگدازانه در زندگی سیاسی گرفتار ناکامی و اسیر نابخردان بود و چرا چنان شکوهمندانه و سرافرازانه در زندگی تاریخی به بالا ترین فراز پیروزی فرا رویید؟ در ژرف کاوی و همه سونگری سرنوشت این شخصیت والای رهبر شیعیان و بزرگ راد مردان؛ جز به یک پیامد نمی توان رسید؛ اینکه علی (ع) هرچه کشید از پیوند ناگسستنی خود با مردم کشید. به هرجا رسید از آویختن به این پیوند رسید. انتخاب خود را نه بروی زورگویان دارای زر و نه سلحشوران دارای شمشیر بلکه فقط برای توده های وسیع مردم نمود. پیوندی که در درون دل و خون او در گوهر هستی و سرشت او بود. سرشتی که با آموزه های پسر عم خود کسب کرد و در دامن پاک پرورانده شده و لختی از خود سازی بازنمانده بود. چون از این دیدگاه بنگریم در می یابیم که شکست و پیروزی علی آغاز و انجام یک رشته و دو روی یک سکه است. اگر که کارش به ناکامی و درد و رنج می انجامید از آن رو بود که از نخستین روزهای گرویدن به آیین نوین از جان ودل بدان روی آورد آن را برای مردم خواست ومردانه تا پایان درکنار ایده های موجه خویش ایستاد. (از هنگامی که راستی را دیدم و شناختم در آن هیچ دو دلی روا نداشتم؛ نهج البلاغه). او روزگارش را خوب می شناخت: مردم در آشوب بسر می برند ریسمان آیین گسسته است. نهاد ها ناهمگونند و کار ها وارون. راه راست گم است و کوری فرا گیر. دانشمندان لگام بر دهان بسته و نادانان گرامی داشته می شوند. آشوب های مردمان در زیر پای سم و لگد فرو کوفته می شوند و در همه جا ناآگاه و سرگردان وگیج می زییند. بهترین خانه را داشته با بد ترین همسایه گان. پایه ها از هم پاشیده و نشانه های آن ناشناخته راههای آن ویران وگذرگاههای آن بی سروسامان. از فراخوان محمد (ص) برای زدودن چنین سیاهی فراگیری؛ علی نخستین کسی بود که بدو گرایید و به یاری او برخاست. شمشیر از نیام خود برکشید و سایه وار و عاشق، پیامبررا در همه جا و همه جنگ ها دنبال کرد. گام به گام به یاری او جنگید. زرپرستان؛ انسان فروشان؛ بازرگانان برده؛ ربا خواران؛ یلان و گردان پیران و سران قبیله ها را یکی پس از دیگری به خاک مالید. ناغافل از اینکه در آن جامعه قبیله ای که یکی از نخستین بندهای آیین بنیادی اش (کینه کِشی) است کار هایش دور از چشم اغیار نمی ماند. به گاهی که هنگامه گزینش رسید پیرامون خود را از آوازه گران و رای دهندگان تهی دید. برای من این جهان شما (با همه کامرانی های آن از آب بینی بز ماده بی بها تر است چه اندوه که به گاه برآیم یا برکنار بنشینم و گذر روزگار را بنگرم. * اما روزگار چرخش می کرد. رخداد ها پیش می آورد. مردم گرفتار کژرفتاری و چموشی گشتند؛ رنگ های ناآشنا دیدند و بر بیراهه ها افتادند. من باز شکیبایی کردم. گرچه روزگار با گام های سنگین و دیرنده می گذشت و سختی درد جان را بر لب می آورد* آری گردشی دیگر از گردش های شگفت زای روزگار به پیش رو شد. مردم یکدل و یک زبان سیل آسا به سوی خانه علی روانه می شدند. چاره کار را از تنها رهاننده توده ها می خواستند. یا ابالحسن ترا به خدا سوگند می دهیم آیا آنچه ما می بینیم تو نمی بینی؟ اسلام را نمی نگری؟ به این آشوب نگاه نمی کنی؟ به این بیداد با نام اسلام حاکمین چطور. آیا از خدا نمی ترسی؟ علی (ع) با دورنمایی لرزاننده که دیروز هر چیز بر سر جای خود بود کار کردن دل شیر می خواست امروز که چنین است و سنگ بر سنگ بند نیست با چنین وظیفه سنگین و هراسناک امانت مردم چه باید کرد؟ پس به پا خواست و سررشته را بعد از این مدت مدید بدست گرفت: چون بکار برخاستم برکنار ساختن بی درنگ و بی چون چرای همه فرمانروایان شهر ها و استان و سرزمین ها؛ برابر شمردن مردم؛ بیرون کشیدن زمین و دام بوستان چراگاه و زر وخواسته های چپاول شده از ژرفنای حلقوم تاراجگران پخش کردن آن بین مردم یک سان و به یک اندازه و فشردن گلوی بیدادکاران را با پنجه های پولادین عدالت. * چنین فرمان راندن و اشاعه عدالت تا کجا می توانست دوام یابد؟ چون چنین سخت به کار برخاستم گروهی پیمان خود با من را شکستند گروهی دیگر سراسیمه از دین جهیدند و گروهی کام در راه استوار سازی بیداد و ستمگری نهادند* آری این پیمان شکنان از دین واقعی رمیدگان و ستم کاران دست در دست هم نهادند علی را از این رزمگاه نیاسوده بدان آوردگاه کشاندند هر روز درگوشه ای آتش و بلوا افروختند و او را بدانجا شتاباندند مردم را خسته نومید و افسرده ساختند ودر یک چشم برهم زدنی طومار فرمانروایی عدالت گون او را درنوردیدند و زندگی خودش را نیز. دریغا و دردا از این زندگی که تاکنون جز پیکار و شور بختی چیزی از آن به یاد نمی آورد. * مهر عمیق او به توده های محروم درکنارکینه بی گذشت او به زورمداران قدرت خواهان سفی بود که ارزش گوهر ناب را پیدا می کرد. مهر ورزی بر توده های مردم و کوشش پی گیر برای بهروزی ایشان بود که زندگی سیاسی او را به ناکامی کشاند. ولی درست همین بود که یاد او را تا جاودان و به هم اینک ارجمند ساخت. او از راه سخت گیری و رعایت اصل اسلام و ناکامی در برابر دسیسه چینان پیامدش را در دادن چراغ های فروزان در درازای تاریخ به دست رزم آوران راه آزادی و برابری دادخواهی و مردم سالاری نهادینه کرد. او بالا ترین کوشش خود را بکار برد و ادامه کار خویش را به دست تاریخ سپرد و چه خوب این راه مالامال از پیکارمندانی خستگی ناپذیر و گرم پوی نمود. او با دیدن آن همه تلخ کامی ها و کشیدن چنان سختی ها بازهم خواسته های خود را پی درپی آشکار و بازگو می کرد. با در گذشت علی (ع) از این جهان فانی پیروزی او تازه آغاز گشت. سرنوشت و نام او با سرنوشت ستم دیدگان بینوایان دادجویان آزادیخواهان برابر گرایان جنگاوران گره خورد. آری همه شخصیت های نام آور و پر آوازه تاریخ را یک به یک به یاد آورید. می بینید همه کسانی را که توده های مردم می ستوده اند اکنون محبوبند وهمه دشمنان توده ها درهمه جا منفور. هر چقدر معاویه های دوران ها به سرسختی می خواهند که مردم دوستان انسان گرا را از توده ها جدا سازند اما آموزش زندگی انسانهای بزرگواری چون علی (ع)، در طول تاریخ بیشتر آویزه گوششان می شود اینکه: همواره با بیدادگران در ستیز و با ستم دیدگان همدرد و همگام و همرزم باشید اینست که یا مولا علی ورد زبان هر انسان با مرام و باشخصیت و عدالت خواه و جوانمردی بوده و خواهد بود. *از نهج البلاغه
به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code