تجربه تخریب های سازمان یافته شهری در گفت و گو با دکتر رضا رمضانی:
۱۳۹۴/۰۵/۲۵ ۰۱:۳۸ چاپ
گیل نگاه/گروه سیاسی: طی ماه های اخیر، شهروندان رشت، شاهد یک جریان خزنده اجتماعی هستند که جامعه شناسان از آن به عنوان "جامعه شناسی سازمان یافته تخریب" یاد می کنند. جریانی که به هر دلیل، ظرفیت های دیالوگ و تعامل مستقیم را در خود ایجاد نکرده و همواره در رویکردهای مختلف دست به تخریب جریان غالب می زند. اغلب، این نوع تخریب ها، از سوی گروه ها و اقشاری صورت می گیرد که شجاعت اخلاقی مواجهه شدن با واقعیت های اجتماعی و اقتصادی ندارند و از ابزارهای پنهان اجتماعی سود می جویند. افراد فاقد شناسنامه و کمتر شناخته شده در جهت یک جریان مستقل و تحول خواه به طروق مختلف سنگ اندازی می کنند. دکتر رضا رمضانی خورشیددوست استاد سیستم های دانشگاه صنعتی امیرکبیر و نماینده دوره اول مجلس شورای اسلامی، در گفتگو با گیل نگاه در کنار پندها و عبرت های دینی و قرآنی، نگاهی به تجربه های جهانی نیز دارد که در ادامه می خوانید: رضا رمضانی خورشیددوست  طی سال های گذشته، ما با یک پدیده سیاسی ـ اجتماعی  بنام "تخریب سازمان یافته" مواجه بوده ایم، به نظر شما چه متغیرهایی منجر به تولید این نوع آسیب های اجتماعی می شود؟ به واقع این نوع رویکردها، واکنش به چه نوع تغییرات اجتماعی اند؟ چگونه می توانیم این نوع آسیب ها را مهار کنیم؟ "تخریب" به معنای نابود کردن است. "سازمان" را "مشروط بودن حداقل دو چیز به حداقل یک چیز" تعریف می کنند. علاوه بر این، معمولا واژه ی مرکب "سازمان یافته" برای مجموعه رخدادهای به کار می رود که در آن "قصد" ، "همدستی" و "هماهنگی" بیش از یک نفر، وجود داشته باشد مانند جرایم سازمان یافته و نیز خیرات و مبرات سازمان یافته. البته از پرسش می توان دریافت که انگار چیز یا چیزهای خوبی با قصد، همدستی و هماهنگی  نابود شده و منجر به آسیب اجتماعی شده است. خوب بود که پرسنده تعدادی از نمونه های آسیب اجتماعی را ذکر می کرد که به پرسش معین، پاسخ مشخص می دادم. چاره ای جز این نیست که خود چند نمونه بیاورم تا این بحث جهت بیابد. ما به عنوان هیأت علمی دانشگاه صنعتی امیرکبیر با موجی از بی اعتمادی در میان استاد و دانشجو نسبت به  مدیریت بیت المال و منابع عمومی و ملی روبروییم. کمتر روزی است که دانشجو یا استادی درباره ی  نگرانی، گله، متلک، لطیفه، نقد یا اعتراض نسبت به سوء استفاده های مالی در کشور زبان نگشاید. وضع چنان شده است که توجیه گران برای دفاع از سوء-استفاده گران اخیر به دنبال یافتن سوء استفاده در گذشته می گردند؛ آن ها را برای توجیه کارهای زشت بعدی به عنوان نمونه می آورند!. این عمق فاجعه را نشان می دهد، یعنی برای توجیه یک زشتی از زشتی های دیگر یاری جستن. این یکی از مصادیق بارز "پراکندن زشتی در جامعه" یا به تعبیر قرآنی "تشییع فاحشه" است. اسلام و اخلاق اسلامی آن را به شدت نهی کرده است. جای تأسف است که در جامعه مدعی اسلام و ایمان این شیوه ها رواج یافته است. رواج دل خواسته ها، زیاده خواهی ها، پای بند نبودن به عهد و امانت، دروغ زنی و دروغ گویی ها مقدمه است. به دنبال آن قانون شکنی و همدستی برای شر می آید. الان در جامعه ای به سر می بریم که به لحاظ اخلاق قطبی شده است. عده ی اندکی برای ربودن منابع طبیعی، اموال مردم و کیان ملی لحظه ای به خود تردید نمی دهند. جمع بزرگی، اگرچه این کاره نیستند ولی به دارایی و رفاه آن ربایندگان غبطه می خورند. غافل از این که آن ربایندگان ـ به تعبیر قرآنی ـ چرک و خون می خورند. در نقطه ی مقابل، عده بسیار اندکی هم هستند که برای شرافت انسانی، دفاع از ارزش ها و حفظ اموال مردم تا پای جان ایستاده اند. این گروه کوچک را نباید ناچیز شمرد. اینان نقطه های امیدند و موجب حیات این جامعه. زیرا "قومی که گشت فاقد اخلاق مردنی است." برگشت به ارزش های اخلاقی و برگشت به عهد و امانت که هر دو در قبول قانون اساسی و قوانین کشور مستتر است، یکی از نقاط آغازین است. در این میان نباید انتظار معجزه داشت. در اسلام، قرآن معجزه بود، یعنی کلام و کتاب و سفارش به پراکندن نیکی و ترویج همگان به رعایت عهد و امانت و راستگویی و حمایت از راستی. جالب این است که بهبود جامعه از چند و حتی یک نقطه شروع می شود. جالب این است در تربیت قرآنی سفارش شده که برای تعالی راه خدا که همان راه بهتر و برتر شدن است، یک نفر، دو نفر هم شده تلاش کنید (انما یعظکم بواحده ان تقوموا لله مثنی و فرادا). برای احیاء اخلاق نیمه جان همه ی دلسوزان به بهبود جامعه باید کمک کنند. کمترین چیز سفارش به قانونمداری است.   یکی از معضلات جوامع مدرن، آسیب هایی است که شهروندان آن در اثر دستاوردهای صنعتی گریبانگیر آنها می شوند. از یک سو، جامعه می خواهد معضلات و مشکلات خود را در نظام مدرن مرتفع سازد  و خود را به جلو پیش ببرد و از سوی دیگر، نمی تواند خود را با منطق و الزامات جامعه جدید منطبق سازد. به ناچار و ناخودآگاه بخشی از جامعه با تعهداتی که نسبت به گذشته خود حس می کند، رو به تخریب نظام جدید می آورد. در گذار بین جامعه سنتی به مدرن، گروه های پیشرو چگونه می توانند این نوع تخریب های سازمان یافته را از حرکت باز دارند؟ مشکل این پرسش ها این است که چیزهایی در ذهن پرسنده است که خطر کژتابی دارد، یعنی معلوم نیست که من همان چیز را دریافته باشم که در ذهن پرسنده است. به اصطلاح انواع خطاهای "شانونی" در کمین این پرسش و پاسخ است. از اینرو به اندازه ای که از این پرسش درمی یابم، پاسخ می گویم و مطمئن نیستم که درست جواب داده باشم.دستاوردهای صنعتی یک تیغ دو سویه است. از یک سو، برخورداری، آسایش، رفاه می آورد و از سوی دیگر تنگنا و مشکلات. این موضوعی تازه نیست. زمانی فروید به قطار و خط آهن لعنت می فرستاد که سبب شد دخترش 700 کیلومتر از وی دور شود. در دوران پیش از قطار راه آهن، کدام دختر جرأت می کرد چنین از خانه و خانواده اش دور شود. به دنبال لعنت به قطار و راه آهن، فروید به تلفن درود می فرستد که سبب شد تا صدای دخترش را از 700 کیلومتری بشنود و از سلامتش مطمئن شود. این دو رویه ی سکهی صنعتی-شدن است. هنوز اروپا صدای شکستن شیشه های ماشین های دودی توسط شورش درشکه چی ها را از یاد نبرده است. عاقبت، آن درشکه چی ها رانندگان همان ماشین های دودی شدند. بسیاری از دستاوردها و پیامدها تحول و حتی تغییر در مقیاس کلان پیش بینی پذیر نیست. به نظرم بخشی از جالب و جاذب بودن تحولات اجتماعی در همین عدم قطعیت و عدم تعین است. 50 سال پیش، ایزاک دویچر، یک کمونسیت تروتسکیست آمریکایی، در کتاب "انقلاب ناتمام" سقوط انقلاب شوروی را پیش بینی کرد. چپی های وطنی و نیز طرفداران انترناسیونال حامی شوروی به آن خندیدند. در آن مشتی از حرف های ساده زده شده بود و نتیجه گرفته بود که شوروی سقوط خواهد کرد. مثلا برای ارتقای سواد یا تأخیر بیکاری در جامعه تعداد زیاد دانشگاه ایجاد می-شود و لیسانسیه های کم کیفیت بیرون می دهند، غافل از این که یک لیسانسیه دانشگاه ـ ولو بسیار بی کیفیت ـ دیگر به فلانی رأی نمی دهد، چون برای خود ـ  به درست یا نادرست ـ جایگاهی دیگر قایل می شود! چه کسی می تواند پیش بینی کند که تابلوی دانشگاه فلان در یک ده کوره، الگوی انتخابات ملتی را دگرگون کند. با موج فراگیر شدن دانش، رسانه ها و روابط اجتماعی گسترده و بی مانع در جهان، پیش بینی ناپذیری واقعیتی است و جامعه ای از پیامدهای نامطلوب آن مصون نمانده است. جوامع باید یاد بگیرند که قبلا روی سنگی نشسته بودند و جز زلزله خطر سقوطی آن ها را تهدید نمی کرد. بعد سوار دوچرخه شدند و هر لحظه خطر سقوط و خوردن جمجمه به سنگ بود ولی سریع رسیدن و لذت سرعت هم بود. حال سرعت موتوسیکلت به افزون بر 200 کیلومتر رسیده است هم دستاورد بیشتر و هم خطر بزرگتر. در این میان انسان می آموزد که چگونه بیشترین دستاورد و کمترین خطر را از آن خود کند. البته کشورهای توسعه نیافته دچار رشد ناموزون بدبختی های مضاعف دارند. در این مورد "گونار میردال" حرف های جالبی دارد که توان پرداختن به آن را در این فرصت تنگ ندارم.    عموما آن بخش از جامعه که در تغییرات اجتماعی و نوسازی شهری نقش مخرب را ایفا می کند از این حیث که گذشته و تعلقات خود را از دست می دهد کم و بیش از سوی پیشروهای جامعه مطرود است. اما واقعیت این است که این ها قربانی جامعه اند.  چون با تغییرات موجود، به نوعی جهان گذشته خود را از دست می دهند چون نمی توانند الزامات جامعه جدید را درک کنند. به نظر شما چگونه می توان آن ها را نسبت به راهبردهای جهان جدید آشنا و از پیامدهای زیانبار جهان رو به زوال آگاه کرد؟ عقلانیت یکی از محورهای رفع مشکل است. البته فراموش نشود که چرچمن یکی از استادان دانشگاه کالیفرنیا (برکلی) شش دهه پیش به لحاظ منطقی اثبات کرد که در مباحث کلان مقیاس، برخورد تک عاملی منجر به "دور" می شود.  بنابراین عقلانیت یکی از محورها است، نه تنها محور. مشکل ما در ایران و در بسیاری از کشورهای اسلامی این است که عقل در این زمینه ها منکوب شده است. جالب این است تعقل، تفکر و تدبر یکی از پایه های تربیت قرآنی است. قرآن از کفار و مشرکین مکه می-خواهد که تفکر کنند تا راه را از گمراهی بشناسند. ما عادت به فکر کردن نکرده ایم و بیشتر از این نظریه پرداز یا آن فرضیه-پردازی با به زعم خود عالم  تقلید می کنیم. گویا اقبال لاهوری زمانی علیه این پیروی کورکورانه شوریده و گفته باشد: "خلق را تقلیدشان برباد داد ـ ای دو صد لعنت بر این تقلید باد". البته اشتباه نشود که الگوگیری هوشمندانه ضرورت عقلی است و در اسلام تأکید شده است که الگوه ی شما (اسوه حسنه) پیامبر اکرم (ص) باشد. بدبختی این است که در جامعه اسلامی مردم ـ و حتی بسیاری از  مؤمنان ـ کمتر با حقیقت اسلام و شخص پیامبر اکرم به عنوان نمونه ی برتر آشنایند. به نظرم در همین جامعه با تمام کاستی های خود، بازگشت به آموزه های اسلام بسیار رهایی بخش است، مشروط به این که آنرا  قربانی مطامع و هواهای فردی، گروهی، حزیی، سیاسی، اقتصادی خود نکنیم. در این میان آموزش سهم به سزا دارد.  در همه ی جوامع مردم شیفته ی راستگویی، امانتداری، پای بندی به عهد، نیکوکاری، رعایت حقوق دیگران اند. اگر با مسلمانی ما موجب خوشنامی برای اسلام نیستیم، دست کم سبب بدنامی برای اسلام نباشیم. این حداقلی است.    کم و بیش بسیاری از جوامع درحال توسعه  طی دهه های گذشته، برای گذار از سنت به مدرنیته با  پدیده تغییر مواجه بوده اند. برخی همانند چین و ژاپن با منطق درونی جامعه خود ( کنفوسیوس و آیین ها و آموزه های ملی) خویش را منطبق ساخته اند و به سرعت از قافله عقب ماندگی خود را نجات بخشیدند اما بسیاری دیگر نمی توانند اساسا خود را به آن نقطه از عزیمت برسانند در نتیجه به تاخر روی می آورند. به نظر شما چگونه می توانیم ضمن احترام به گذشته و الزامات آن، جامعه خویش را نسبت به پیامدهای عقب ماندگی آگاه کنیم. ما میراث بزرگی از ایران و اسلام داریم  که کمتر ملت معاصر در جهان چنین دارد. من سال ها در آمریکا و اروپا بودم. وقتی در آن دیار زندگی می کنید، در جایگاه مقایسه، به کاستی ها و فزونی های خود و دیگران ملموس پی می برید. آمیختن اسلام و ایران سبب شده است که در میان کشورهای مسلمان هم به لحاظ خلق اندیشه و پیشگامی اجتماعی، جایگاه برتری داشته باشیم. احساس من در مقایسه ی جایگاه و توان نهفته جامعه ایرانی  با برخی جوامع تازه به دوران رسیده - بی فرهنگ ولی پولدار- حکایت شیرنشسته و حتی خفته و لنگان خرانِ ایستاده پرجولان است. باید قدر میراث عظیم ایران را بدانیم.  در این میان فراموش نکنبم که هنوز گیلان کشف نشده است. کاش میدانستیم که ارج گیلان در ایران کجاست. گیلان ستاره ای بر تارک آسمان ایران است. فرصت نیست در این باره بپردازم. تا دو دهه دیگر که قدر آب در ایران و جهان معلوم تر شود، آوازه و قدر گیلان، سرزمین سبزه و باران، دریا و فرهنگ، مردمان بزرگوار و ملایم طبع، عالمگیر خواهد شد. قدر گیلان را بدانید.   طی سال های گذشته، مدیران شهری رشت بارها دستخوش تخریب سازمان یافته شده اند که ناچار عطای کار به لقایش بخشیدند. این نوع تخریب ها باز هم در دوره جدید شهرداری رشت ادامه دارد. بی آنکه بخواهیم قضاوتی داشته باشیم، می خواستم جنابعالی بر فرض صحت این گفتار، راه حلی ارائه دهید که چگونه یک جامعه تحول خواه می تواند در بین این همه تخریب ها راه خودش را پیدا کند؟ چگونه می تواند جامعه را به آرامش برگرداند؟ من از جزییات امور در شهر رشت به دورم. در حدود 15 سال پیش آقای مهندس الویری، شهردار تهران، از من دعوت کرد که برای اصلاح شهرداری تهران مطالعاتی را آغاز کنم. اگر اشتباه نکنم، دستاورد آن مطالعات 15 جلد شد. شهرداری تهران جلد 8 آن را شتابزده با عنوان "مطالعات راهبردی ـ کاربردی مقایسه شهر تهران با 14 شهر جهان" به چاپ رساند. در بخشی از آن کتاب شهرداری های 15 "مادرشهر (metropolitan)" معروف جهان مانند لندن، پاریس، نیویورک، توکیو، سئول، استانبول، دوبی را مطالعه ی مقایسه ای کردم. در آن مطالعه یک شهر مجازی طراحی کردم. در آن شهر مجازی، شهرداری 64 خدمت "ممکن" به شهروندان ارایه می کرد. هریک از شهرداری های مورد مطالعه، فقط تعدادی از آن خدمات را ارایه می کرد؛ ولی هیچ شهرداری یی در جهان وجود نداشت که همه ی 64 خدمت را به شهروندان بدهد. در واقع تلاش کردم که یک شهر و شهرداری نسبتاً آرمانی به لحاظ عرضه ی خدمات طراحی کنم و در منظر شهرداری تهران بگذارم. خوبست گفته شود  که در آن مطالعه نشان دادم که شهرداری لندن با ارایه 44 خدمت از 64 خدمت در مقام نخست و شهرداری تهران با ارایه 17 خدمت، در جایگاه آخر در میان 15 شهر مورد مطالعه قرار دارد. آن مطالعه هشدار بزرگ و مؤثر به شهرداری تهران بود. بعدها شهرداری تهران بر تعداد خدمات خود افزود و یکی از این خدمات همین "بانک شهر" است. مدتی است که نسخه های آن کتاب تمام شد و شهرداری تهران هم به فکر چاپ جدید نیافتاد. اگر چاپ جدید از آن کتاب ارایه شود، لازم است تحولات 15 سال اخیر در آن کمابیش منظور شود. من در سال 1360 که در مجلس اول بودم، به این رسیدم که بهبود و اصلاح جامعه به تخصص مهندسی سیستم ها نیاز مبرم دارد. در سی و چند سال گذشته تلاش خودم را بر این تخصص متمرکز کردم. از این منظر شهرهای بزرگ یک موضوع کلان مقیاس (large scale) با ویژگی های بس رشته ای (multi-disciplinary)، میان رشته ای (interdisciplinary)، ترارشته ای (trans-disciplinary)، میان بخشی (interdepartmental)، پویا (dynamic)، پایگانی (hirarchical)، اندرکنشی (interactive)،  کمّی-کیفی (quantitative-qualitative) است و به طور توأمان به هماهنگی (coordinatio) و کنترل نیاز دارد. امروزه اگر مدیران شهری از این ویژگی های شهر با خبر نباشند ممکن نیست بتوانند به درستی شهر را اداره کنند. این موضوع برای مؤسسات بزرگ مقیاسِ دیگر مانند استانداری ها و حتی ادارات کل هم صادق است. آیا مدیران شهر در مورد این مبانی شناخت شهر آموزش دیده اند؟ اگر ندیده اند، نباید انتظار داشت که شهر به درستی اداره شود و بستر آرامش برای شهروندان شود. خلاصه ی کلام این است که دیگر مانند 50 سال پیش نمی توان شهرهای بزرگ را به طور سنتی و بدون آموزش علوم روز، به ویژه مهندسی سیستم ها مدیریت کرد. در همه ی این بحث ها فرض بر این است که در مدیریت شهر راستی، امانتداری، پای بندی به عهد و رعایت مقررات در نظر مدیران شهر باشد؛ در نظر مدیران خداوند شاهد و مردم ناظر باشند. اگر تفوق روابط بر ضوابط، منافع شخصی برتر از مصالح اجتماعی باشد و رعایت قانون برای دیگران باشد، نه برای خود، در این صورت نمی توان انتظار همواری، آرامش، رفاه و بهروزی در چنان شهری دید. اظهارات من برای شهر نوعی است و به علت اطلاع اندکم از امور شهر و شهرداری رشت، آرزو می کنم که مدیریت شهر رشت از این آفات هر چه دورتر باشد.

به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code